۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

مثال شگفت انگیز از آنتونی رابینز

«آنتونی رابینز» در یکی از سمینارهای خود مثال زیبایی می آورد :

پدری به فرزندش می گوید : «برو از آشپزخانه، نمکدان را بیاور»
بچه بی درنگ می گوید: « نیست » یا « نمی توانم پیدا کنم » و ...
پدر می گوید: « تو برو پیدا می کنی »
بچه پاسخ می دهد: «می دانم که پیدا نمی کنم ولی می روم»
بچه به آشپزخانه می رود و تمام آشپزخانه را می گردد اما نمکدان را پیدا نمی کند. پدرش را صدا می زند و می گوید که نمکدان اینجا نیست . پدر به آشپزخانه می آید و خیلی زود می گوید: « نمکدان که اینجاست ! جلوی چشمت بود، چطور آن را ندیدی؟»
بچه متعجب و متحیر می ماند که چرا با تمام جستجوی خود، نمکدان را که جلوی چشمش بود، پیدا نکرده است .

در این داستان که شاید در خاطره شما هم به نوعی مستند باشد، واقعیت چیست ؟
چرا بچه نمکدان را پیدا نمی کند ؟

واقعیت این است که این بچه قبل از آنکه به دنبال نمکدان برود بارها به خود گفت : نیست ، نمی توانم پیدایش کنم. یعنی به ذهنش فرمان داد: نمکدان را پیدا نکن ! مغز بچه این فرمان را دریافت کرد. حالا بچه به آشپزخانه می رود و به جستجو می پردازد اما با آنکه نمکدان در میدان دیدش قرار دارد، آن را نمی بیند. یعنی مغز برنامه قبلی دارد که آن را شناسایی و پیدا نکند و به همین خاطر آن را پس می زند.

مغز بچه، مانند یک ماشین، فقط فرمانی را که بچه به او داده بود اجرا می کند .نقش فرمان های ذهنی در تمام موفقیت های زندگی از جمله همین ترک خود ارضائی بسیار مهم است . یعنی ما نباید به خودمون بگیم که نمیشه خودارضائی رو ترک کرد یا اینکه من نمی تونم یا توانش رو ندارم . بلگه بگیم میشه من می تونم دارم ترکش می کنم داریم گروهی ترکش می کنیم

هیچ نظری موجود نیست: