۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

ثروتمندان(2)

در اینجا قصد ندارم شما را با جزئیات عقاید ثروتمندان آشنا کنم بلکه هدفم عنوان کردن نظرم در این مورد است که  شانس ما برای دستیابی به ثروت؛ با پیروی از نظرات کدامیک از افرادی که در زیر به شرح آنها پرداخته ام بیشتر است.
 افراد مختلف که بعضاً از موفق ترین افرادی هستند که می شناسیم در مورد کسب ثروت نظرات متفاوت و گاهاً متضادی داده اند. مثلاً غول افسانه ای موفقیت "آنتونی رابینز" در کتاب بسوی کامیابی 3 مهمترین راه کسب ثروت را افزودن یک ارزش به جامعه عنوان می کند. او می گوید برای اینکه ثروتمند شوید از خود بپرسید: چگونه می توانم در محیط اطراف خود  ارزش بیشتری ایجاد کنم؟ و عقیده دارد خدمت به دیگران می تواند زندگی شما را پر بار کرده و از همه لحاظ  تامین کند. در واقع این شیوه ای  بوده است که خودش را به ثروت و شهرت رسانده است. همچنین برایان تریسی که من او را "معلم فروشنده ها" میدانم؛ عقیده دارد شما برای ثروتمند شدن باید در رشته کاری خود بهترین شوید و برای این کار باید مهارت و تخصص خود را در آن رشته افزایش دهید تا جزو بهترین های کاری خود باشید.
شاید نام "رابرت کیوساکی" نویسنده کتاب "پدر پولدار, پدربی پول" را شنیده باشید.  کیوساکی می گوید: شما برای میلیونر شدن نیازمند یک کسب شخصی هستید و کسب شخصی شما حول ستون دارایی هایتان می چرخد. او عقیده دارد ثروتمندان تمرکزشان را روی ستون دارایی هایشان می گذارند اما افراد عادی بدهی هایی می خرند که به خیال خودشان دارایی است. (اگر می خواهید بدانید تفاوت کسب و شغل چیست یا این که تفاوت بدهی و دارایی چیست باید کتابش را مطالعه کنید!)
بنظر من شیوه ای که کیوساکی در راه کسب ثروت عنوان کرده است بسیار آسان تر از دیگر شیوه هایی است که دیگران توضیح داده اند در واقع اگر شما خواسته باشید مثل آنتونی رابینز یک نابغه باشید بنظرم شانس شما یک در میلیون هم نیست همانطور که می دانیم ارزشی که او به جهانیان اضافه کرد پایه ریزی و به ثمر رساندن NLP یا علم تداعی عصبی شرطی بود او ثابت کرد که می توان در یک دقیقه یا کمتر رفتار انسان را تقریبا برای همیشه تغییر داد. او تاثیر گذارترین سخنران جهان است و بسیاری او را نابغه قرن دانسته اند.
 همچنین برایان تریسی یک نابغه و یک متخصص در فروشندگی است و میلیونها دلار از راه آموزش فروشندگی به افراد و سازمانها درآورده است. بنظرم ما باید طیف وسیع ثروتمندان را از اندک نوابغی که از راه نبوغ خود به ثروت رسیده اند متمایز کنیم. (لازم  میدانم عنوان کنم که 97 درصد از ثروت ایرانیان در دست فقط یک درصد از مردم ایران است در واقع 97 درصد از ثروت و منابع کشورمان در اختیار 700 هزار نفر است.) همه ما در اطراف خود ثروتمندانی را می شناسیم که نه از راه اضافه کردن یک ارزش به جامعه و نه از راه متخصص شدن به ثروت دست یافته اند آنها آگاه یا ناآگاه اصولی را برای کسب ثروت بکار بسته اند که کیوساکی که اکنون مشهور به "معلم مدرسه میلونرها" شده است؛ به افشای این موارد و این اصول و قواعد می پردازد.  روش او ساده و دست یافتنی است و می تواند سطح رفاه و آسایش جامعه را افزایش دهد. روشهای او می تواند فاصله دارا و ندار را کاهش دهد.
در پایان نظر شما را به این کتاب و دیگر کتابهایی که در زمینه مهارت موفقیت وجود دارند جلب می کنم. موفقیت یک مهارت است به چرندیاتی که با عنوان دین در ذهن من و شما می کنند گوش نکنید که " اگر خدا بخواهد به ما ثروتش را میدهد" خداوند همه چیز را به ما داده است و سالهاست که از اینجا رفته است اگر بخواهید منتظر خدا شوید حالا حالاها باید منتظر بمانید. بار دیگر تاکید می کنم موفقیت یک مهارت است: روزی آنتونی رابینز به دیدن یک میلیونر رفت و از او راز و رمز موفقیتش را پرسید. آن ثروتمند گفت: راه کارها را می دانستم. آنتونی رابینز با شنیدن این جمله لبخندی زد و زیر لب زمزمه کرد برای ثروتمند شدن باید راه هر کاری را یاد بگیرم. این فرصتی است که همه ما در اختیار داریم از عقاید بی سرو ته عامه پیروی نکنید. اگر از آندسته افرادی هستید که به جهنم و بهشت اعتقاد دارید این عبارت تشویقی را بشنوید: اولین کسانی که خداوند آنها را در جهنم به سیخ می کشد و کباب می کند  افراد بی پول هستند! خداوند با طعنه به آنها خواهد گفت دنیای من بر مبنای فراوانی و ثروت پایه ریزی شده بود و شما نه تنها تلاش نکردید که به آن دست یابید بلکه در حق کسانی که هیچی برای آنها باقی نگذاشتید نیز ظلم کردید. مظلوم درست به اندازه ظالم و شاید هم بیشتر از او گناهکار است.  اگر می خواهید جزو آن یک درصدی ها باشید مثل آن 97 درصدی ها فکر نکنید. شاید وقتی رابرت کیوساکی می گوید:" فقرا حریص تر از ثروتمندانند" به خرده گیری از او بپردازیم که چطور چنین چیزی ممکن است تقریباً تمام داستانهای کوتاه و بلندی که مادر بزرگ هایمان برایمان تعریف کرده اند(!!!) و تمام سریال ها و فیلم هایی که از تلویزیون تماشا کرده ایم ثروتمندان را افراد حریص و طماعی معرفی می کنند که آخرش به جهنم خدا هدایت می شوند(!!!) که هر چه در این دنیا راحت بوده اند؛ آن دنیا، خداوند به جرم راحت بودن و در آسایش بودن، از حلقوم شان بیرون بکشد.(!!!) آخر خداوند هم مثل فقرا عقیده دارد دنیا محل رنج کشیدن و رنج دادن است او عقیده دارد ثروتمند؛ ثروتمند نمی شود مگر اینکه حق فقیری را خورده باشد.  خداوند این قدر احمق است که اگر من فقیر بمانم و هیچ تلاشی برای کسب ثروت نکنم و نه تنها به خودم بلکه به  فرزندانم هم رنج بدهم مرا در آن دنیا تحویل خواهد گرفت چون خداوند حکم کرده بوده که در این دنیا سختی ببینم و به عبارتی در جهنم این دنیا بسوزم و دیگران را هم بسوزانم تا بهشت برین نصیبم شود ... !
 ((   میدانم که کمی تند رفتم و شاید با عقاید بسیاری از دوستانی که لطف کردند و  این نوشته را مطالعه کردند تضاد داشته باشد؛ در عین حال شما را دعوت می کنم به تغییر عقاید و مورد سوال قرار دادن آنها؛ بدنبال گله بع بع کردن کاری ندارد گرگ تنهای بیابان باشید و بدانید از این تغییر مسیر بهره ها خواهید برد.    رابرت فراست می گوید:
دو جاده در جنگلی زردفام  از همدیگر جدا می شدند؛
و متاسفانه من قادر نبودم هر دویشان را دنبال کنم
پس برای انتخاب یکی _ مدتی طولانی ایستادم
و به امتداد آنها تا جایی که چشمم کار می کرد نظر انداختم
تا جایی که در زیر بته های جنگل پیچ می خورد و از نظر محو می شد؛
گو اینکه هر دو رهگذران زیادی داشتند
و حقیقتا به یک اندازه لگد مال شده بودند.
و هر دوی آنها آن روز صبح _ مانند هم آرمیده بودند؛
با برگهایی که هنوز جای هیچ رد پایی بر آنها نیفتاده بود.
آه_ من اولی را بروز دیگری موکول کردم!
شک داشتم که هرگز فرصت برگشت یابم
پس جایی سالها وسالها بعد؛
این جمله را با آهی آرامش بخش خواهم گفت:
دو جاده در جنگلی از هم جدا می شدند و من_
؛من آنرا که مسافر کمتری از آن عبور کرده بود برگزیدم؛
... و همین تمام دگرگونی های زندگیم را موجب شد.    ))  

هیچ نظری موجود نیست: