۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

علل و ريشه‌هاي فقر

پروفسور ادوارد بنفيلد از دانشگاه هاروارد در كتاب خود به عنوان جهنم، ‌نظريه‌اي جالب و تحريك‌كننده را مطرح ساخته است.  او جامعه آمريكا را به چهار «فرهنگ طبقاتي» تقسيم مي‌كند كه با طبقه‌هاي فرادست، مياني، كارگر و فرودست ارتباط دارند. او هشدار مي‌دهد كه اين «خرده‌فرهنگ‌ها» لزوما در اثر شرايط فعلي اقتصادي تعيين نمي‌شوند، بلكه جهت‌گيري غريضي روان شناختي هر فرد به سوي تامين آينده‌اي نزديك‌تر يا دورتر مشخص‌كننده آنها است.در آينده محورترين سمت از اين سنجه، فرد متعلق به طبقه فرادست انتظار طول عمر زيادي را دارد، مشتاقانه اميدوار به آينده فرزندان، نوه‌ها و حتي نواده‌هاي خود است و به آينده موجودات انتزاعي از قبيل جامعه، ملت يا بشريت نيز اهميت مي‌دهد. اين شخص مطمئن است كه اگر به خود زحمت دهد، مي‌تواند آينده را تا حد بسيار وسيعي براساس اهداف خود شكل دهد. از اين رو وي از انگيزه‌ها و محرك‌هاي قوي براي «سرمايه‌گذاري» در جهت بهبود شرايط آتي خود – مثلا جهت چشم‌پوشي از بخشي از رضايت خاطر فعلي خود به اميد قادر ساختن فردي (خودش، فرزندانش، بشريت و ...) جهت بهره‌مندي از رضايت بيشتر در زماني در آينده – برخوردار خواهد بود. در مقابل داريم: «فرد متعلق به طبقه فرودست به طور لحظه‌به‌لحظه زندگي مي‌كند. اگر او اندكي آگاهي و هوشياري راجع به آينده داشته باشد، اين هوشياري به چيزي ثابت، مقدر و خارج از كنترل او ربط خواهد داشت. رويدادها براي او اتفاق مي‌افتند و اين فرد آنها را به وجود نمي‌آورد. غريزه بر رفتار او سيطره دارد،‌ حال این يا به اين خاطر است كه 

علل و ريشه‌هاي فقر

نمي‌تواند خودش را جهت چشم‌پوشي از رضايت فعلي براي دستيابي به رضايت خاطري در آينده به نظم درآورد يا به اين خاطر كه هيچ حسي از آينده ندارد؛ بنابراين اين شخص شديدا اسراف‌كار و عاقبت‌نينديش است. هر چه كه قادر به مصرف فوري آن نباشد را بي‌ارزش تلقي مي‌كند. نيازهاي جسماني او (و به ويژه نياز به برقراري ارتباط جنسي) و علاقه او به «عمل» بر هر چيز ديگري – و يقينا بر تمام كارهاي روزمره او – تقدم مي‌يابند. او فقط به اين دليل كه براي زنده ماندن نياز است كار مي‌كند و از اين شغل بدون نياز به مهارتي خاص به شغلي ديگر جابه‌جا مي‌شود، بي‌ آن كه هيچ علاقه‌اي به كار داشته باشد.»
به خاطر لياقت يا به خاطر شانسپيشينيان ما معمولا در قضاوت راجع به برنامه‌هاي كمك و اعانه، اعمال تمايز دقيق ميان فقراي «لايق» و «نالايق» را ضروري مي‌دانستند، اما همان طور كه ديده‌ايم، انجام اين كار در صحنه عمل بسيار مشكل است. اين امر همچنين مشكلات فلسفي دردسرسازي را به همراه مي‌آورد. ما معمولا دو عامل مهم را به عنوان عوامل تعيين‌كننده فقر يا ثروت هر فرد مشخص در نظر مي‌گيريم كه عبارتند از «لياقت شخصي» و «شانس». «شانس» را تلویحا هر چيزي تعريف مي‌كنيم كه باعث شود وضعيت اقتصادي (يا غيره) هر فرد در مقايسه با آنچه شايستگي‌ها و تلاش‌هاي وي برايش به بار مي‌آورد‌، بهتر يا بدتر شود.
«هر چه كف درآمدي تضمين‌شده بالاتري را ايجاد كنيم، تعداد افرادي كه دليلي براي كار يا براي پس‌انداز نمي‌بينند، زيادتر خواهد شد.»
تعداد كمي از ما در بررسي اين نكته درباره خودمان منصفانه عمل مي‌كنيم. اگر نسبتا موفق باشيم، اكثرا موفقيتمان را به طور كامل به استعدادهاي ذهني يا تلاش شديد خودمان نسبت مي‌دهيم. اگر در دستيابي به آرزوهاي مادي و اين جهاني‌مان با ناكامي روبه‌رو شده باشيم، اين وضعيت را به بدشانسي و حتي شايد به شانس افتضاح خود ربط مي‌دهيم.
در صورتي كه دشمنان ما (يا حتي برخي از دوستانمان) بهتر از ما عمل كرده باشند، تمايل داريم اين موفقيت برتر آنها را عمدتا به خوش‌شانسي نسبت‌ دهيم.
اما حتي اگر مي‌توانستيم در هر دوي اين حالات تا حد زيادي منصفانه قضاوت كنيم، آيا همواره اين امكان وجود دارد كه بين نتايج «لياقت» و «شانس» تمايز قائل شويم؟ آيا اينكه فردي از پدر و مادري ثروتمند به دنيا آمده باشد و نه از والديني فقير، خوش‌شانسي نيست؟

همواره مساله مهم، تاثير كمك‌هاي بيروني بر انگيزه‌هاي افراد است. از يك سو بايد به خاطر داشته باشيم كه ضعف يا نااميدي شديد به بروز انگيزه منجر نمي‌شود. اگر به فردي كه واقعا از گرسنگي رنج مي‌برده است غذا دهيم، احتمالا در حال حاضر انگيزه‌هاي او را نه كاهش كه افزايش مي‌دهيم، اما هر گاه بيش از مقدار كافي جهت حفظ قدرت و سلامتي معقول به فردي بيكار كه داراي تني سالم است غذا دهيم و به‌ويژه اگر اين كار را براي مدت درازي ادامه دهيم، خطر تحليل و تضعيف انگيزه‌هاي او براي كار و پشتيباني از خودش را زياد مي‌كنيم. متاسفانه افراد زيادي هستند كه تنگدستي و فقر تقريبي را به داشتن شغلي دائمي ترجيح مي‌دهند. هر چه كف درآمدي بالاتري را تضمين كنيم، تعداد افرادي كه دليلي براي كار يا پس‌انداز نمي‌بينند، زيادتر خواهد شد. هزينه اين شرايط حتي براي جوامع ثروتمند نيز مي‌تواند دست آخر كمرشكن گردد.


هیچ نظری موجود نیست: