از آنجا كه هميشه مردم گرفتار به نزد صراف مي آيند ، لذا هيچ كس براي اندرزگويي شايسته تر از من نيست .
آيا داستان آن كشاورز نينوايي را شنيده اي كه مي توانست زبان حيوانات را بفهمد ؟ من اين داستان را برايت مي گويم تا بداني كه قرض گرفتن و قرض دادن ، چيزي بيش از اين است كه پول از دستي به دست ديگر منتقل شود .
اين كشاورز كه مي توانست آنچه را كه حيوانات به يكديگر مي گفتند ، بفهمد هر شب در مزرعه مي ماند تا به گفتگوي آنان گوش دهد . يك شب شنيد كه گاو نر او نزد الاغ از سختي كار خود شكوه مي كرد و مي گفت « من از صبح تا شب براي كشيدن گاو آهن و شخم زدن زمين زحمت مي كشم . هر چند كه هوا بسيار گرم و يا پاهايم خسته باشند و حتي اگر گردنم در زير يوغ ، زخم شود باز هم ناچارم كار كنم . اما تو را براي تفريح مي خواهند .روي تو پالاني رنگارنگ مي گذارند و كاري براي انجام دادن نداري به جز اينكه گاهي اربابت را از جايي به جاي ديگر ببري . و اگر او نخواهد به جايي برود تو نيز استراحت مي كني و تمام روز علف سبز مي خوري .»
الاغ ، علي رغم اينكه سمهاي خطرناكي داشت دوست خوبي بود و لذا با گاو همدردي كرد و گفت «دوست خوب من ، من مي دانم كه كار تو بسيار زياد است و مي خواهم كار تو را سبك كنم . بنابراين به تو مي گويم كه چگونه مي تواني يك روز استراحت كني . فردا صبح كه كارگر مي آيد تا تو را به خيش ببندد روي زمين دراز بكش و ناله كن تا او خيال كند كه بيماري و قادر به كار نيستي »
گاو به نصيحت الاغ عمل كرد و روز بعد كارگر به كشاورز اطلاع داد كه گاو مريض است و قادر به كشيدن خيش نيست . كشاورز گفت «پس الاغ را به خيش ببنديد زيرا كه كار شخم زدن بايد به هر حال انجام شود . »
در تمام طول روز الاغ كه فقط قصد كمك به دوستش را داشت گرفتار و ناچار شد كه وظيفه گاو را انجام دهد . چون شب فرا رسيد الاغ را از خيش باز كردند در حالي كه دلش تنگ و پايش خسته و گردنش زخمي بود .
كشاورز در آغل پنهان شد و به گفتگوي آنان گوش داد . گاو گفت « تو دوست خوبي براي من هستي زيرا در اثر نصايح تو بود كه من توانستم يك روز استراحت كنم . »
الاغ پاسخ داد «و من مانند افراد ساده لوح و خوش قلبي هستم كه مي خواهند به دوستشان كمك كنند و سرانجام ناچار مي شوند كه تمام بار زحمات او را به دوش بكشند .
از اين به بعد تو خيش خودت را بكش ، زيرا كه شنيدم ارباب به نوكرش گفت كه اگر يك بار ديگر بيمار شدي كسي را به دنبال قصاب بفرستند . و من اميدوارم چنين كنند ، زيرا كه تو دوست بسيار تنبلي هستي . » پس از آن ديگر آن دو با هم سخن نگفتند و دوستيشان به پايان رسيد .
به نظر تو از اين داستان چه نتيجه اي مي توان گرفت ؟ »
حتما" مي گويي داستان خوبي بود اما متوجه نتيجه اخلاقي آن نمي شوم !
«من هم فكر نمي كردم كه متوجه بشوي .
اما آن پند اخلاقي ، بسيار ساده است : « اگر مي خواهي به دوستت كمك كني ، طوري اين كار را بكن كه دردسرها و زحمات او متوجه تو نشود . »
حال به تجارب زياد من در زمينه وام دادن به ديگران گوش كن :
«آيا صحيح است وامي را به كسي بدهيم كه بازپرداخت نداشته باشد ؟ آيا وام دهنده نبايد عاقل باشد و با دقت بسنجد كه آيا وام گيرنده مي خواهد وام را در راه صحيح به كار بيندازد يا خير ، و آيا آن وام پس داده مي شود يا نه ؟ ممكن است وام گيرنده نتواند به شكل صحيحي از پول استفاده كند و آن را تلف نمايد و در نتيجه نتواند بدهي خود را بپردازد . من صندوقچه اي دارم كه امانات و وثيقه هاي مردم را در آن نگاه مي دارم و هر يك از اين امانات ، داستاني دارند كه بد نيست بعضي از آنها را بداني . »
«به هر كس كه پولي وام مي دهم ، در مقابل چيزي را به رسم يادگار ،از او مي گيرم و در اين صندوقچه به صورت امانت نگه مي دارم و هر وقت كه وام خود را پس داد ، آن امانت را به او برمي گردانم . اما اگر وام را پس نداد ، آن امانت را به صورت يادبود در اين صندوقچه باقي مي ماند و هر وقت به آن نگاه مي كنم ، به خاطر مي آورم كه آن شخص از اعتماد من سوء استفاده كرده و پول مرا پس نداده است .
وقتي اين يادگاري ها را نگاه مي كنم ، مي بينم مطمئن ترين وامها را به كساني داده ام كه دارايي آنها بيش از مبلغ وام ارزش داشته است . اين اشخاص ، صاحب زمين ، جواهر و چيزهاي ديگري هستند كه در صورت لزوم ،مي توانند آنها را بفروشند و قرض خود را پس بدهند . بعضي از اين يادگاريها ، جواهراتي هستند كه بهاي آنها بيش از مبلغ وام است . بعضي از اين يادگاريها هم در واقع قولنامه هايي هستند كه چنانچه وام گيرنده ، وام خود را پس ندهد ، مي توانم براساس آن قولنامه ها ، ملك معيني را از او بگيرم . در مورد اين وام ها نيز اطمينان دارم كه مي توانم طلب خود را پس بگيرم ، زيرا اين وام ها داراي وثيقه ملكي هستند .
دسته ديگر از وام گيرندگان كساني هستند كه درگيري هاي بزرگ عاطفي دارند كه وام گيرندگان مطمئني نيستند .
دسته آخر ، كساني هستند كه نه دارايي و اموالي دارند و نه درآمد مطمئني . زندگي سخت است و هميشه كساني هستند كه نمي توانند خود را با آن سازگار كنند . حيف وامي كه من به اين اشخاص مي دهم ، ولو اينكه مبلغ آن از يك پشيز بيشتر نباشد . و اگر اشخاص معتبري كه من آنها را بشناسم ، اين وام گيرندگان را ضمانت نكنند ، اين صندوقچه امانات مرا سرزنش خواهد كرد . »
فراموش نكن كه اندكي احتياط از بسياري پشيماني ها جلوگيري مي كند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر