۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

در مركز درونی‌تان مستقر شوید

«مجموعه‌ای از سخنان و تعالیم استاد درون، عارف معاصر هندی»
ترجمه: فلورا دوست‌محمدیان

در درون‌تان بمانید. به خودتان اجازه ندهید تا با نظریات دیگران اداره شوید یا دیگران با نیات و خواسته‌های‌شان، شما را به این طرف و آن طرف هل بدهند. در متعادل كردن خود با دیگران اشتباه نكنید و خودتان را با دیگران هم‌سطح نكنید.
در زمان بودا یك‌بار اتفاقی افتاد. «امراپالی» فاحشه‌ای مشهور و زیبا، عاشق راهبی بودایی، یك فقیر شد. بودا و راهبانش در سفر بودند تا به جایی كه «امراپالی» زندگی می‌كرد، رسیدند و همان‌جا توقف كردند. در آنجا بود كه زن، عاشق راهب شد و به او گفت: «به خانه‌ام بیا و تا فصل بهار كه چهار ماه دیگر است، نزد من بمان.»
راهب پاسخ داد: «من باید نزد استادم بروم و از او سؤال كنم. اگر او اجازه داد، خواهم آمد.»

«مجموعه‌ای از سخنان و تعالیم استاد درون، عارف معاصر هندی»
ترجمه: فلورا دوست‌محمدیان

در درون‌تان بمانید. به خودتان اجازه ندهید تا با نظریات دیگران اداره شوید یا دیگران با نیات و خواسته‌های‌شان، شما را به این طرف و آن طرف هل بدهند. در متعادل كردن خود با دیگران اشتباه نكنید و خودتان را با دیگران هم‌سطح نكنید.
در زمان بودا یك‌بار اتفاقی افتاد. «امراپالی» فاحشه‌ای مشهور و زیبا، عاشق راهبی بودایی، یك فقیر شد. بودا و راهبانش در سفر بودند تا به جایی كه «امراپالی» زندگی می‌كرد، رسیدند و همان‌جا توقف كردند. در آنجا بود كه زن، عاشق راهب شد و به او گفت: «به خانه‌ام بیا و تا فصل بهار كه چهار ماه دیگر است، نزد من بمان.»
راهب پاسخ داد: «من باید نزد استادم بروم و از او سؤال كنم. اگر او اجازه داد، خواهم آمد.»
این ماجرا، باعث حسادت راهب‌های دیگر شد. زمانی كه راهب جوان نزد بودا رفت تا سؤالش را بپرسد، عده زیادی این ماجرا به گوش‌شان رسیده بود. راهب‌ها جلوی راهب جوان را گرفتند و به او گفتند: «اگر حتی اجازه دهی كه آن زن پاهایت را لمس كند، گناه كرده‌ای، زیرا بودا گفته است زنی را لمس نكنید و اجازه ندهید زنی هم شما را لمس كند. این كار تو، قانون‌شكنی است و حالا می‌خواهی چهار ماه نزد آن زن اقامت كنی؟» راهب جوان پاسخی نداد و به حضور استاد رفت، بودا نیز جریان را از راهب‌ها شنیده بود؛ راهب‌ها، راهب جوان را همراهی كرده بودند. پس بودا در حضور همگی آنها گفت: «به شما گفته‌ام زنی را لمس نكنید و توسط زنی هم لمس نشوید، چرا كه هنوز در مركز درونی‌تان مستقر نیستید، اما در مورد این راهب جوان، این قانون صدق نمی‌كند، زیرا می‌بینم كه او توسط درونش هدایت و اداره می‌شود.» سپس رو به راهب جوان كرد و گفت: «بله، تو اجازه داری.»
این اتفاق بسیار مهم بود، زیرا تا قبل از این هرگز چنین اتفاقی نیفتاده بود. همه شاگردان بسیار عصبانی بودند. در مدت آن چهار ماه، راهب‌ها حرف‌ها و تهمت‌های زیادی درباره اتفاقات درون خانه امراپالی می‌زدند. می‌گفتند: «آن راهب دیگر همانند قبلش نیست، او گناهكار و اشتباه كرده است.»
چهار ماه بعد، در حالی‌كه امراپالی راهب را دنبال می‌كرد، او بازگشت. بودا نگاهی به آنها كرد و گفت: «ای زن، آیا چیزی می‌خواهی بگویی؟» زن گفت: «من آمده‌ام تا شما مرا به عنوان یك مرید بپذیرید. من تلاش كردم تا شاگردتان را از شما جدا كرده، شیفته خود سازم، اما اشتباه می‌كردم، این اولین بار بود كه در زندگی‌ام شكست خوردم. همیشه در ارتباط با مردها پیروز بوده‌ام، اما شاگرد شما را نتوانستم اغفال كنم، حتی به اندازه یك سر سوزن. بزرگ‌ترین خواهشم این است كه به من بیاموزید تا این حالت در من نیز رخ دهد. چگونه می‌توانم در مركز درونی‌ام متمركز شوم؟ او با من زندگی كرده است. جلوی او رقصیده‌ام، خوانده‌ام، هر روز در تلاش برای فریب و اغوایش بودم، اما او همیشه در درون خودش می‌ماند. هرگز، حتی برای یك لحظه هم نتوانستم فكرش را تیره كنم، در چشمانش هرگز خواهشی ندیدم. او دین مرا تغییر داد، بدون اینكه به ظاهر تلاشی بكند و یا حتی كلمه‌ای حرف بزند. او مرا به اینجا نیاورد، بلكه من خود به اینجا آمدم. من برای اولین بار معنی شأن، بزرگی و عزت نفس را فهمیدم، حال می‌خواهم این هنر را بیاموزم.» و از آن پس او یكی از مریدان بودا شد.
سعی نكن موقعیت‌های زندگی‌ات را تغییر دهی یا سعی در عوض كردن اطرافیانت بمایی، بلكه سعی كن روش و رفتار خودت را تغییر دهی. از موقعیت‌های خارق‌العاده‌ای كه برایت پیش می‌آید استفاده كن تا به مركز درونی‌ات برسی. صرف اینكه بخواهی موقعیت‌ات را تغییر دهی، كار مهمی نكرده‌ای، بلكه خودت و دنیا را گول می‌زنی. همیشه به دنبال برترین‌ها باش. ناگهان متوجه می‌شوی كه برترین جست‌و‌جوی تو، انرژی درونی‌ات می‌باشد و چیزهای پست خودبه‌خود از بین خواهند رفت. ایجاد فاصله در فكر و ذهن، یكی از بزرگ‌ترین بركاتی است كه باعث توسعه استعدادهای زیادی در تو می‌شود. این همان واقعی و حقیقی بودن مدی‌تیشن است. مدی‌تیشن بدان معنا نیست كه ذكری را آهنگین بخوانید و تكرار كنید و بر آن تأكید نمایید، بلكه فقط ناظر باشید و ببینید خیلی چیزهای ذهن شما، متعلق به دیگران است. با این كار فرصتی به دست‌ات می‌آید تا نمایش ذهن‌ات را تماشا كنی، بدون اینكه سعی در ساختن یك فیلم غمگین داشته باشی. با آزادی ساده‌تان مخالفت نكنید و هر وقت می‌توانید وارد آن شوید. مهارت در مدی‌تیشن باعث رشد قوی و عمیق‌تر شدن آن خواهد شد.
بازگشت به درون، فقط بازگشتی ساده و تهی نیست، بلكه به این معناست: پس از رهایی از امیال و آرزوهای‌تان، هر گاه دوباره ناامیدی به سراغ‌تان آمد، به درون‌تان بازگردید. هر آرزویی، بدبختی‌ای به همراه دارد. هیچ آرزویی باطناً كامل نیست. تا امروز با آرزوهای‌تان به هیچ جایی نرسیده‌اید و كاملاً متوقف مانده‌اید. اگر هم تلاشی در جهت متوقف كردن آرزوهای‌تان كرده باشید، باز هم رفتن‌ها و دویدن‌ها مجدداً آغاز گشته و از قبل ماهرانه‌تر ادامه می‌یابد، تا به جایی كه امروز هستید، می‌رسد و دوباره نیز به همین‌جا ختم خواهد شد. با وجود این، باز هم آرزومند هستید. اگر برای رسیدن به آرزوهای‌تان تلاشی بكنید، همچنان خارج از آن خواهید بود. هر گونه تلاشی در جهت تحقق آن شما را خارج از آن نگاه می‌دارد. تمامی مسافرت‌های‌تان مسافرت‌هایی بیرونی است و هیچ كدام‌شان درونی نیستند. چطور می‌توانید با این رویه سفری به درون بكنید؟ شما همچنان اینجا و آنجا هستید و نقطه‌ای برای آغاز ندارید. وقتی رفتن متوقف شد، سفر كردن ناپدید می‌شود. زمانی كه امیال و آرزوها، ذهن‌تان را خیلی مه‌آلود نكرده‌اند، شما در درون هستید. این همان، معنای بازگشت به درون است. اما این بازگشت، بازگشتی ساده نیست، بلكه خارج نشدن از درون است. قرن حاضر پر از همهمه و صداهای گوناگون است و این همهمه‌ها، شما را به هر سویی می‌كشند و در چنین وضعیتی كه بسیار مغشوش و درهم و برهم هستید، بهتر است سكوت را بیابید و در مركز درونی‌تان مستقر شوید. فقط در این صورت، قادرید صدای درونی‌تان را بشنوید و اگر حقیقت را در درون‌تان یافتید، پس دیگر در هستی چیزی برای یافتن وجود ندارد. حقیقت مجری درونی شماست. هرگاه چشمان‌تان را بگشایید، این حقیقت است كه چشمانش را گشوده، هر وقت هم چشمان‌تان را ببندید، این حقیقت است كه چشمانش را بسته. همین عمل، خود مراقبه‌ای فوق‌العاده و شگرف است. اگر به سادگی این شیوه را بفهمید، دیگر نیاز به هیچ‌چیز دیگری نخواهید داشت. هر كاری كه انجام می‌شود، به وسیله حقیقت انجام می‌گیرد. اگر قدم می‌زنید، این حقیقت است كه قدم می‌زند، اگر می‌خوابید، این حقیقت است كه استراحت می‌كند و اگر صحبت می‌كنید، این حقیقت است كه سخن می‌گوید و اگر سكوت می‌كنید، این حقیقت است كه سكوت می‌كند. این یكی از مهم‌ترین و در عین حال، ساده‌ترین تكنیك‌های مدی‌تیشن است. اگر این كارها را انجام دهید، آرام‌آرام همه‌چیز زندگی‌تان جای خود را به این فرمول ساده خواهند داد و بعد از آن نیاز به هیچ تكنیك خاص دیگری نیست. هر گاه هم كه كاملاً سالم شدید، داروها و مدی‌تیشن‌های‌تان را دور می‌اندازید، زیرا دیگر در «حقیقت» زندگی می‌كنید؛ سرزنده، درخشان، خشنود، متبرك، همراه با صدایی راهنما از درون‌تان. تمامی زندگی‌تان بدون هیچ واژه‌ای دعاگونه خواهد شد یا بهتر بگوییم كاملاً دعاگونه با فیضی الهی كه هیچ واژه دنیوی قادر به وصف آن نیست. شما شعاعی از نور می‌شوید كه از دل تاریكی بیرون آمده است. پس همیشه توسط درون‌تان اداره می‌شوید و كسی نمی‌تواند با تفكرات، خواسته‌ها و ایده‌هایش شما را به این طرف و آن طرف هل بدهد. شما كاملاً خودتان و در واقع مركز خودتان می‌شوید، و درمی‌یابید كه سرچشمه، در بودن شما با خود است. این قانون «توریا» است. كسی كه قانون توریا را می‌داند، چهار اقلیم دنیا حتی به زور هم قادر به متلاشی كردن او نخواهد بود. در حالی‌كه او می‌تواند همه‌جا زندگی كند و همه‌جا خانه او خواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست: