توني:" نيرويي كه ما را كنترل مي كند از ناخودآگاه ما ناشي مي شود."
اگر تصميم گرفته ايد كه هويت خود را تغيير بدهيد بايد فكر كنيد كه اگر من اين آدم جديد مي بودم چگونه تنفس مي كردم؟ چگونه راه مي رفتم؟ چگونه حرف مي زدم؟ چگونه با مردم رفتار مي كردم؟ اگر صبح بيدار مي شدم چكار مي كردم؟ چگونه با خودم حرف مي زدم؟ دائماً چه پرسش هايي از خودم مي پرسيدم؟چه عقايدي براي خودم برمي گزيدم؟لازم است راجع به اينها فكر كنيد و تصور كنيد كه اين شخص جديد هستيد. اگر نمي دانيد كه بايد چگونه رفتار و احساس كنيد بيرون برويد و دنبال كسي بگرديد كه قبلاً به آنچه شما مي خواهيد رسيده باشد سپس او را سرمشق قرار دهيد. دقت كنيد ببينيد او چگونه راه مي رود؟ چه تكيه كلامهايي دارد؟ از چه تكيه كلامهايي استفاده نمي كند؟! اگر شروع به آنگونه رفتار، كردار و احساس بكنيد كه بدنبالش بوده ايد، اكثر روياهاي گذشته تان را به شكل واقعي تجربه خواهيد كرد و هر چيز كه لازم باشد تا آنرا واقعي جلوه بدهد ظهور و نمود خواهد كرد. تغيير هويت كلي ترين و سريعترين تغييرات را در نظام اساسي و باورهاي فرد ايجاد مي كند و مي تواند سرنوشت شما را عوض كند.اين حالت در شاهكار ويكتور هوگو بنام بي نوايان نشان داده شده است. هنگامي كه ژان وال ژان قهرمان داستان از دوستان زنداني جدا مي شود احساس ناكامي و تنهايي مي كند. هر چند او سالهاي زيادي را در زندان فرانسويان بسر برده است اما برچسب "مجرم" را بخود نپذيرفته است. پس از رهايي از زندان متوجه مي شود كه نمي تواند كار شرافتمندانه اي براي خود پيدا كند و با او بعلت سابقه محكوميت با خفت و خواري رفتار مي كردند.سرانجام در حالت بيچارگي برچسبي را كه جامعه به او زده است مي پذيرد. اكنون ديگر او يك "مجرم" است و كم كم مانند يك مجرم عمل مي كند. هنگامي كه كشيش مهرباني او را به خانه خود راه مي دهد به او غذا مي دهد و پناهگاهي در اختيار او مي گذارد وي باز هم براساس هويت خود يعني هويت مجرم رفتار مي كند و مانند يك مجرم سرويس نقره كم ارزش كشيش را مي دزدد. پس از آنكه پاسبان به او مشكوك مي شود و او را بازرسي بدني مي كند متوجه مي شود كه نه تنها او يك محكوم سابقه دار است بلكه اموال باارزش كليسا را نيز دزديده است، جرمي كه مي تواند مجازات حبس ابد با اعمال شاقه را در پي داشته باشد. وال ژان را براي روبرو كردن با كشيش به كليسا برمي گردانند و كشيش اصرار مي ورزد كه آن سرويس نقره را بعنوان هديه به او داده است و به وال ژان يادآور مي شود كه دو شمعدان نقره را جا گذاشته است. وال ژان از اين دروغ سخاوتمندانه كشيش متعجب و متحول مي شود و سرويس نقره را با خود مي برد تا زندگي تازه اي را شروع كند. وال ژان بايد اعمال كشيش را براي خود توجيه كند. او از خود مي پرسد چرا كشيش به او اعتماد كرد؟ چرا او را به زندان برنگرداند؟ كشيش او را برادر خود خواند و گفت كه وال ژان ديگر متعلق به شيطان نيست بلكه مرد درستكاري است و فرزند خداست. اين كار الگوهاي ذهني وال ژان را برهم زد و هويتي تازه بخ او بخشيد. سپس توصيه نامه هاي زندان را كه هويت مجرم را به او و ديگران يادآوري مي كرد، پاره كرد و به شهري ديگر رفت و نام و هويت خود را عوض كرد. پس از آن رفتارهاي او بكلي عوض شد و مقام والايي را بين مردم بعنوان يك انسان درستكار كه به ديگران كمك مي كند، يافت. اما پاسباني بنام مسيو ژاور هدف زندگي خود را در اين مي بيند كه وال ژان را پيدا كند و او را به چنگال عدالت بيندازد. او مي داند كه وال ژان بدكار است و هويت خود را در اين مي بيند كه افراد شرير را بدام اندازد. هنگاميكه ژاور سرانجام وال ژان را پيدا مي كند، وال ژان فرصتي مي يابد تا از ژاور انتقام بگيرد اما با بلند همتي او را نجات مي دهد. پس از يك عمر تعقيب وال ژان، ژاور درمي يابد كه وال ژان مردي نيكوكار و شايد بهتر از خود اوست و نمي تواند اين تصور را تحمل كند كه شايد آن فرد ظالم و بدكار خود او باشد و در نتيجه خود را در رودخانه سن غرق مي كند. اكنون از خود بپرسيد: بيش از آنچه هستم چه مي توانم باشم؟ اكنون دارم مبدل به چه شخصي مي شوم؟به فهرست روياهاي خود بينديشيد و خود را مقيد كنيد كه شرايط بيروني هر چه باشد من هميشه همچون فردي عمل مي كنم كه قبلاً به اين هدفها دست يافته است. طرز تنفس من؛ حركات من و واكنش من در برابر ديگران برهمين اساس خواهد بود. اگر تصميم بگيريد كه طرز فكر و احساس و اعمال شما شايسته آن كسي باشد كه مي خواهيد باشيد مبدل به آن فرد مي شويد نه اين كه فقط شبيه آن شخص شويد بلكه خود آن شخص مي شويد. شارل دوگل مي گويد:" كارهاي بزرگ تنها از مردان بزرگ ساخته است و مردان هنگامي بزرگ مي شوند كه بخواهند."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر