۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

كاهش چربیهای بدن ‌ با مصرف این نان






خوردن نانهای تهیه شده از این دانه و تیره رنگ به آب شدن چربیهای شکم کمک می کند



كاهش چربی‌ با مصرف نان سبوس‌دار

خوردن نانهای تهیه شده از دانه سبوسدار و تیرهرنگ به آب شدن چربیهای شکم کمک می کند



طی مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران آمریکایی دانشگاه تافت روی 2 هزار و 800 نفر صورت گرفت آنها متوجه شدند که با آنکه مصرف نان سفید برای سلامتی مضر نیست اما باعث افزایش چربی‌های شکم می‌شود.



این در حالی است که با خوردن نان‌های تهیه شده از دانه سبوس‌دار و تیره‌رنگ چربی‌های شکم از بین می‌رود به دلیل اینکه نان سبوس‌دار حاوی ویتامین‌های B12، B14 و املاح مفید دیگری است که به سادگی چربی‌های شکم را از بین می‌برد.



به گفته این محققان مصرف نان سبوس‌دار، به مدت 3 مرتبه در روز -در طول یك هفته- همراه با یک بار مصرف نان سفید می‌تواند در یک دوره 2 تا 3 ماهه باعث کاهش وزن و کاهش چربی‌های شکم شود.



اما نباید در مصرف نان تیره زیاده‌روی کرد زیرا ممکن است باعث عوارضی شود. آنها همچنین بر مصرف میوه‌ و سبزیجات و پرهیز از مصرف دخانیات، غذای چرب و الکل تاکید کردند.





كاهش چربیهای بدن ‌ با مصرف این نان






خوردن نانهای تهیه شده از این دانه و تیره رنگ به آب شدن چربیهای شکم کمک می کند



كاهش چربی‌ با مصرف نان سبوس‌دار

خوردن نانهای تهیه شده از دانه سبوسدار و تیرهرنگ به آب شدن چربیهای شکم کمک می کند



طی مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران آمریکایی دانشگاه تافت روی 2 هزار و 800 نفر صورت گرفت آنها متوجه شدند که با آنکه مصرف نان سفید برای سلامتی مضر نیست اما باعث افزایش چربی‌های شکم می‌شود.



این در حالی است که با خوردن نان‌های تهیه شده از دانه سبوس‌دار و تیره‌رنگ چربی‌های شکم از بین می‌رود به دلیل اینکه نان سبوس‌دار حاوی ویتامین‌های B12، B14 و املاح مفید دیگری است که به سادگی چربی‌های شکم را از بین می‌برد.



به گفته این محققان مصرف نان سبوس‌دار، به مدت 3 مرتبه در روز -در طول یك هفته- همراه با یک بار مصرف نان سفید می‌تواند در یک دوره 2 تا 3 ماهه باعث کاهش وزن و کاهش چربی‌های شکم شود.



اما نباید در مصرف نان تیره زیاده‌روی کرد زیرا ممکن است باعث عوارضی شود. آنها همچنین بر مصرف میوه‌ و سبزیجات و پرهیز از مصرف دخانیات، غذای چرب و الکل تاکید کردند.





روابط جنسی در افراد مسن

روابط جنسی در سنین بالا چگونه می باشد؟ نکته نگران‌کننده‌ای که محققان در طی این تحقیق با آن برخورد کردند این بود که سن ...








به تازگی British Medicine Journal در سایت خود تحقیقی سوئدی را به معرض دید گذاشته که در رابطه با زندگی زناشویی افراد 70 ساله است.

به نقل از روزنامه فیگارو، طبق این تحقیق در دهه اخیر خانم‌های 70 ساله روابط جنسی بیشتر و موفق‌تری دارند و به دنبال همین موضوع امید به زندگی و کیفیت زندگی زنان نیز بالا رفته است.

محققان دانشگاه گوتنبرگ سوئیس پس از مصاحبه با 1500 فرد بالای 70 سال طی سال‌های 2001-1971 متوجه شدند میزان روابط جنسی افراد در این سن از 50 درصد در سال 1971 به 68 درصد در سال 2001 در مردان و از 38 درصد به 56 درصد در زنان متاهل رسیده است.

میزان رسیدن به اوج لذت جنسی نیز در زنان از 59 درصد در سال 1971 به 83 درصد در سال 2001 رسیده است.

نکته نگران‌کننده‌ای که محققان در طی این تحقیق با آن برخورد کردند این بود که سن تمایلات جنسی مردان نسبت به زنان بسیار افزایش یافته و زنان معمولا در سنین 50، 60 و 70 سالگی تمایل کمتری به برقراری روابط جنسی دارند در حالی که در مردان این سن بسیار بالاتر است.

به نظر می‌رسد امید به زندگی در مردان در حال افزایش است در حالی که در زنان تقریا ثابت باقی مانده است.





روابط جنسی در افراد مسن

روابط جنسی در سنین بالا چگونه می باشد؟ نکته نگران‌کننده‌ای که محققان در طی این تحقیق با آن برخورد کردند این بود که سن ...








به تازگی British Medicine Journal در سایت خود تحقیقی سوئدی را به معرض دید گذاشته که در رابطه با زندگی زناشویی افراد 70 ساله است.

به نقل از روزنامه فیگارو، طبق این تحقیق در دهه اخیر خانم‌های 70 ساله روابط جنسی بیشتر و موفق‌تری دارند و به دنبال همین موضوع امید به زندگی و کیفیت زندگی زنان نیز بالا رفته است.

محققان دانشگاه گوتنبرگ سوئیس پس از مصاحبه با 1500 فرد بالای 70 سال طی سال‌های 2001-1971 متوجه شدند میزان روابط جنسی افراد در این سن از 50 درصد در سال 1971 به 68 درصد در سال 2001 در مردان و از 38 درصد به 56 درصد در زنان متاهل رسیده است.

میزان رسیدن به اوج لذت جنسی نیز در زنان از 59 درصد در سال 1971 به 83 درصد در سال 2001 رسیده است.

نکته نگران‌کننده‌ای که محققان در طی این تحقیق با آن برخورد کردند این بود که سن تمایلات جنسی مردان نسبت به زنان بسیار افزایش یافته و زنان معمولا در سنین 50، 60 و 70 سالگی تمایل کمتری به برقراری روابط جنسی دارند در حالی که در مردان این سن بسیار بالاتر است.

به نظر می‌رسد امید به زندگی در مردان در حال افزایش است در حالی که در زنان تقریا ثابت باقی مانده است.





سخنی با شما

ما مردم ایران آیا به اخلاقیات پای بند هستیم ؟
مهمترین قسمت اخلاقیات وجدان درونیست و اینکه احساس مسئولیت نماییم مثلا اگر انسان نیازمندی را میشناسیم احساس مسئولیت کنیم اگز در سازمان و شرکتی اختلاس و دزدی میشود عکس العمل نشان دهیم اگر در جامعه به کسی ظلم می شود عکس العمل نشان دهیم آیا در جامعه ما همینطور است ما انقلاب کردیم که همه پاسخگو باشنند و مردم بذون ترس بتوانند نسبت به ایرادهای جامعه عکس العمل نشان دهنند آیا به اینجا رسیده ایم ؟
من تصور می کنم این وجدان درونی وجود ندارد اگر در شرکتی و سازمانی دزدی میشود آن مدیر و آن کارمند می گوید به من چه
من کاری به این کارها ندارم زیر اولین کسی که قربانی میشود خودم هستم
ولی این شرایط تا کجا میتواند استمرار داشته باشد
اخلاقیات و وجدان درونی برای ساختن یک جامعه مثل یک روحیه قوی و سالم در بدن است مردم عزیز کشورم با هر گرایشی و هر طرز تفکر نگویید به من چه
نسبت به هم وطن خود احساس مسئولیت نمایید
ساختن جامعه ایران توسط تک تک افراد مردم ایران ساخته میشود اگر تو ساخته نشوی مطمئن باش جامعه ساخته نخواهد شد

شکسپیر

ذهن های نا آرام را با جنگ های خارجی مشغول بدار.»



۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

تا حالا زندگي کردي؟‏


هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...
ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...
من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟
هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادمهمين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!! ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه دادتا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟ گفتم: نه گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟ گفتم: نه گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟ گفتم: نه گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم نه
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
 
گفتم: نه !
 
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
 
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!
 

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....
 

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.
 
ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟ 
جواب دادم: نه !
 
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني
 
 
 
 هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

****

زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن...




تو نيكي ميكن و



یک لیوان شیر
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.

پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی

زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید:
خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.

كورش كبير

در سرزميني كه ابرها مي‌گذرند بي آنكه ببارند بي شك ظلم بي‌داد مي‌كند
 

کلیپ دیدنی


Things You Dont Know About Sleep



 



 


عکسهای تکان دهنده آیا اینها خود مسئول فقر و بدبختی خود نیستنند؟

famine & children
nwaz_01_img0092.jpgfamine.jpg?w=400&h=304kevin-carter-vulture.jpg394px-starved_girl.jpgsomalia_1992.jpgfamine-relief05.jpghunger.jpg
sudan-famine.jpg
john-isaac-famine1.jpg
lsge_0001_0001_0_img0007.jpg
family.jpgniger_wideweb__430x312,1.jpgadn_tremblay_famine.jpgenfant_bouchon_jaune_petit.jpg

کلیپ دیدنی


Mother and Baby

Mother and Baby

why mobile phones are not allowed in class rooms

why mobile phones are not allowed in class rooms
Image and video hosting by TinyPic

دکتر "فورمن": شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند

 
دکتر فورمن، پزشک بسیار محترمی در ایالات متحده آمریکا هستند که در زمینه پیشگیری و درمان چاقی و دیگر بیماریها تخصص دارند و این کار را از طریق تغذیه و درمانهای طبیعی انجام میدهند؛ ایشان در بسیاری از  برنامه های رادیویی و تلویزیونی آمریکا شرکت کردند، و چندین کتاب در مورد تغذیه نوشته اند که کتابهای پرفروش "خوردن برای زیستن،" "فرزندتان را در برابر بیماری مقاوم کنید"، "حفاظت از زندگی در مقابل کلسترول"، "خوردن برای سلامتی" میباشند.
پوکی استخوان، بیماری ای که استخوانها شکننده و ضعیف میشوند، در سراسر جهان، ۲۰۰ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داده است.  دکتر فورمن در مورد این بیماری و نحوه پیشگیری از آن نظرات خود را بیان میدارند:
 این اطلاعات غلط را به ما گفته اند که شیر، از پوکی استخوان پیشگیری میکند و مصرف کلسیم در مقابل این بیماری، از ما حفاظت میکند...
 
اما این بیماری بیشتر به میزان ویتامین دی و  ورزش ربط دارد، نه به مصرف شیر و کلسیم.
افرادی که کلسیم مورد نیاز خود را از شیر بدست آورده و محصولات حیوانی میخورند، تولید اسید بدن آنها زیاد میشود، این اسید به طور پنهان در دستگاه هاضمه آنهاست، که در واقع توسط میزان پروتئین بالای محصولات حیوانی تولید میشود و این پروتئین زیاد، فشار زیادی به کلیه ها می آورد، و اسید سبب میشود که کلسیم بیشتری از استخوانها برداشته شود و ما به این شکل با رژیم حاوی محصولات حیوانی دارای پروتئین زیاد، کلسیم را از طریق ادرار از دست میدهیم.
 
لذا اگر غذای ما پروتئین زیادی داشته باشد، کلسیم زیادی از دست میدهیم. ما در رژیم مان به کلسیم نیاز داریم. اما بیشتر به ویتامین دی  و دیگر موادی که در گیاهان سبز موجود است، نیازمندیم، زیرا این سبزیجات، و دانه های کنجد نیز کلسیم زیادی دارند، ویتامین "کا" دارند، و دیگر مواد فیتوشیمیایی که برای سلامت استخوان شما مفید هستند.
لذا پیام مهم در اینجا این است که برای درمان پوکی استخوان تنها به دارو اکتفا نکنید، فکر نکنید که کلسیم میتواند شما را درمان کند و نوشیدن شیر در مقابل بیماری از شما محافظت میکند، اینطور نیست!  
باید به شدت ورزش کنیم، باید راه برویم، بپریم و نرمش کنیم تا استخوان های ما و پاها و کمرمان قوی شود. باید به مقدار کافی ویتامین دی استفاده کنیم و گیاهان سبز مصرف نماییم، و آجیل و دانه. و فرمول محافظت کامل در مقابل پوکی استخوان همین است.
تقریباً ۹۰ درصد از  ویتامین "دی" بدن، از طریق پوست جذب میشود، که از انوار ماورا بنفش خورشید میباشد. اما متأسفانه روش زندگی مدرن سبب شده که بسیاری از مردم وقت خود را کمتر در طبیعت و در معرض نور، سپری کنند.
 
کمبود ویتامین دی، به مشکلی جهانی تبدیل شده است.
 به این خاطر که بسیاری از مردم ما در محل های سربسته کار میکنند و ویتامین دی از طریق نور خورشید به دست می آید. در چند سال اخیر، متوجه شدیم که کمبود ویتامین دی، با میزان بالای بیماری قلبی و سرطانها در ارتباط است. لذا بسیار مهم است که مردم مطمئن شوند که به اندازه کافی  ویتامین دی دریافت داشته اند. لذا اگر تمام مدت در محل زندگی و محل کارتان بدون نور آفتاب هستید،  لطفاً از مکمل های ویتامین دی استفاده کنید، زیرا در مواد غذایی نیز به اندازه کافی ویتامین نیست. این ویتامین فقط از نور خورشید بدست می آید.  
هیچ موجودی بطور طبیعی بعد از سن از شیر گرفتن، شیر نمی نوشند و هیچ موجودی بطور طبیعی شیر جانداران دیگر را نمی خورد.
نوشیدن شیر گاو با امراض قلبی، برخی از انواع سرطان، دیابت و حتی پوکی استخوان در انسانها مرتبط است، که اینها بسیاری از بیماری هایی هستند که صنعت لبنیات ادعا می کند که محصولاتش از آنها جلوگیری می کنند!
محتوای بالای پروتئین حیوانی شیر، در حقیقت باعث می شود تا کلسیم از بدن جدا گردد. بر طبق یک آنالیز شواهد از دانشکدۀ پزشکی هاروارد، شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند؛
بررسی نشان می دهد که کشورهایی که جذب کلسیم کمتری دارند (فقط 300 میلی گرم در روز) نسبت به کشورهایی که میزان مصرف کلسیم بالاتری دارند کمتر در معرض شکستگی های استخوان کفل هستند (که نشانی از پوکی استخوان است).
 
جایگزین های لبنی خوشمزه :
شما می توانید تمام کلسیم مورد نیازتان را از دنیای گیاهان تامین کنید:
کلم بروکلی، انواع کلم ها، لوبیاها، بسیاری از برگهای سبز سبزیجات، بادام، شیر سویا، توفو، همه منابع خوبی هستند.
 
برای اطلاعات بیشتر دربارۀ بیماری پوکی استخوان و درمان آن از طریق گیاهخواری به مقالۀ موجود در سایت مراجعه فرمایید:

آرایشگر خارجی در حال پیرایش سبیل‌های ناصرالدین شاه قاجار

آرایشگر خارجی در حال پیرایش سبیل‌های ناصرالدین شاه قاجار




چرا تختی خودکشی کرد (قسمت آخر )


چرا تختی خودکشی کرد (قسمت آخر)



یادداشت های تختی

گویا تختی از یکی از خدمت گذاران هتل ،خودکار و چند ورق کاغذ خواسته وبعد پیش از خودکشی مطالبی روی آنها نوشته است ...در این یادداشت ها جملاتی به چشم خورده که منجمله : « خدای من ،پسرم بابک رابتو می سپارم ،ودر جای دیگری نوشته است :« چقدر خودکشی سخت است ، دستم می لرزد ،نمی دانم فردا زیر خاک هستم یا نه ، از کسانیکه از من دل آزرده هستند ،،،پوزش می طلبم ...از قول من از مادر عزیزم خداحافظی کنید »
در کنار تخته او جعبه ای محتوی 20 دانه قرص آسپیرین بوده و همچنین پاکتی که سه قرص قرمز رنگ در آن دیده می شد . درجیب کت تختی 400 تومان اسکناس ،چهار فشنگ خفیف شکاری ، سوئیچ اتومبیلش که بنز 180 متمایل به سبز رنگ بوده ونیز یک عکس یادگاری چند نفری ،درحالیکه پیراهن کشتی بتن دارد همراه با گواهینامه رانندگی اش در جیب هایش بود .

مهریه زنم را بدهید

به قراری که شایع است مهریه همسر تختی 100/000 تومان بوده ودر نامه ای که تختی خطاب به دادستان تهران نوشته است ،این جمله به چشم میخورد :
« دادستان محترم تهران ،در این جریان هیچکس دخالتی ندارد و من شخصا اقدام به این کار کردم ،مهریه زنم را به او بدهید وبیشتر از آن راضی نیستم »

تشیع جنازه

حدود ساعت دو و سه ربع بعدازظهر جنازه مرحوم تختی با شرکت چندین هزار نفر تشیع شد .هزاران نفر مردمی که در طی دو سه ساعت باخبر شده بودند و جلو پزشکی قانونی اجتماع کرده بودند ،با چشم های گریان ،قهرمان بزرگ از دست رفته شان را بدرقه کردند .جنازه را در ابن بابویه دفن نمودند ،و هنگامیکه سیل جمیعت گورستان زا ترک می کرد ، گروهی زیر لب می گفتند :
- مادرش چه خواهد کرد ؟ مادر تختی ...

بیوگرافی تختی

وقتی که در سال 1309 ، در محله خانی آباد تهران ، غلامرضا تختی چشم به جهان گشود کسی نمی توانست پیش بینی کند که او بزودی بصورت محبوب ترین قهرمان جهان در خواهد آمد .
تختی کوچک در هشت سالگی برای تحصیل به مدرسه منوچهری رفت .اورا همه دوست می داشتند .وبا وجود کمی سن بخاطر « صفای باطنی اش » انگشت نما بود .او ناچار به علل خانوادگی ناچار شد دوره دبیرستان را نیمه تمام بگذارد ،زیرا می بایستی خانواده شش نفری شان را کمک کند .
بزودی او شغلی یافت و شرکت نفت او را به استخدام خود در آورد وبه مسجد سلیمان اعزام شد . او عاشق ورزش بود ،عاشق ورزش به معنای واقعی با صفای معنویش ...در مسجد سلیمان وسائل کافی وجود نداشت که تختی بتواند آتش اشتیاق خود را به ورزش قرو نشاند .
در سال 1329 از مسجد سلیمان به تهران باز گشت ،جوان نوزده ساله ای که میخواست یک ورزشکار واقعی باشد .تختی خواسته خود را در باشگاه فولاد یافت ودر آنجا به تمرین کشتی باستانی پرداخت .
فیلی و حبیب اله بلور مربیان ارزنده کشتی ،استعداد چشم گیرجوان نوزده ساله را تشخیص دادند و بزودی او زیر نظر مربیان فوق الذکر با فنون کشتی آزاد آشنا شد .
تختی خیلی زود شهرت یافت .او برای اولین بار همراه تیم ایران برای مسابقع به ... رفت .او هنوز کم تجربه بود ،تختی جوان در حالی که تصور نمی رفت در جدول مسابقه باقی بماند در این سفر که به سال 1331 انجام یافت مقام دوم قهرمان جهان را با خود به ایران آورد .
در المپیاد 1952 فنلاند ،تختی در دومین مسابقه جهانی ظاهر شد و مجددا توانست مقام دومی خود را تثبیت کند .
واز مسابقات جهانی ترکیه ،چهره واقعی تختی شناسانده شد . او در این مسابقات مدال طلا را از آن خود ساخت .در المپیک ملبورن در سال 1956 دلاوری تختی فزونی یافت .او توانست در این المپیاد طلا بگیرد .دیگر کسی را در برابر او تاب مقاومت نبود .قهرمان معروف حریفان خود را یک به یک زمین می زد .در مسابقات آسیایی 1958 مجددا مدال طلا هدیه شایسته ای برای تختی قهرمان محبوب بود .در سال 1959 مسابقات کشتی آزاد در تهران انجام شد .او در این مسابقات نمونه بارزی از یک پهلوان « ایرانی » بود .پهلوانی که گویا از افسانه ها در آمده و صورت حقیقت به خود گرفته است . تختی با کشتی های مهم خود در تهران یک نکته را ثابت کرد و آن اینکه او نامدار ترین ورزشکار تاریخ ورزش ایران خواهد بود .
ایران ،پیروزی تختی را به شادمانی جشن گرفت .او توانسته بود مجددا مدال طلا بگیرد و حریقان خود را بدون استثناء ضربه فنی کند .حالا او بیش از ده سال بخاطر کشتی ایران و نام ایران جنگیده بود .او بر اثر کسالتی ناگهانی مدتی تشک را بوسید و کنار گذاشت .در سال 1960 که می بایستی تیم ایران در المپیک رم شرکت کند ،جای خالی او احساس می شد ،مردم فریاد می زدند : ای زاده رستم جای تو خالی است ...
واو بخاطر مردم ،بخاطر آنهایی که باصفا دوستش می داشتند ،بدون آنکه تمرین داشته باشد همراه تیم ایران به المپیک رم رفت .خودش می گفت :« من فقط برای تقویت تیم ایران می روم وگرنه من خسته هستم و تمرین ندارم و نمی توانم طلا بیاورم ».
بر خلاف انتظار همه ،پهلوان معروف با وجود دوری از تشک ،؛مدال نقره گرفت !. مدال نقره المپیک را که قهرمانان حاضرند جان خود را بخاطر آن بدهند .
تحتی باز گشت !تمرین او دوباره آغاز گردید .در مسابقات جهانی 1961 که در ژاپن انجام می شد .وجود تختی باعث گردید که تیم ما برای اولین بار مقام اول جهانی را بدست آورد و تختی ..باز هم طلا گرفته بود . در مسابقات کشتی جهانی آمریکا او شایستگی مدال طلا را داشت ولی بخاطر 500 گرم اختلاف وزن با قهرمان روسی مدال نقره گرفت . تختی تنها قهرمان دنیا بود که چهار بار در المپیک های مختلف بطور پیاپی شزکت جست و همیشه با دست پر بازگشت .اودر طول زندگی ورزشی خود فقط یکبار با ضرب فنی شکست خورد .پالم سوئدی او را با ضربه فنی شکست داد ولی تختی آن زمان در وزن هشتم شرکت کرده بود .سال بعد از این شکست تختی پشت پالم را با انتقام بخاک رسانید .شوروی برای مقابله با تختی هشت قهرمان مختلف عرضه کرد .مدوید ،گورویچ ،آلبول ،کولایف و...و همیشه پیروزی با قهرمان ایرانی بود .

عروسی تختی

شب عروسی تختی برف آمد .با آینکه هوا سخت سرد بود ،جمیعت زیادی برای تماشای « جهان پهلوان » و نو عروسش در زیر برف تندی که می بارید ، انتظار می کشیدند .سالها بود که مردم منتظر داماد شدن تختی بودند. چه بسیار دخترانی که آرزوی همسری « جهان پهلوان » را در سر می پروراندند و مردم چه صمیمانه منتظر بودند ،منتظر ازدواج تختی ...
وبلاخره ،این انتظار بسر آمد ،تختی در یک مجلس عروسی که در هتل ونک برپا شده بود با دختری بنام « شهلا » آشنا شد .در همین دیدار بود که تختی « شهلا » را پسندید ، از او خوشش آمد ،و تصمیم به ازدواج گرفت . همه چیز برق آسا و بسرعت انجام گرفت .خانواده شهلا بلافاصله موافقت خود را اعلام داشتند و دیگر نامزد تختی معلوم و مشخص شد .
دوران کوتاه و شیرین نامزدی تختی و شهلا ،خیلی زود سپری شد . مراسم عروسی شان ،بسیار ساده و صمیمانه برگذار گردید ، و عاقبت « جهان پهلوان » دست عروسش را گرفت و به خانه برد .
بدین ترتیب تختی تشک کشتی را بوسید و کنار گذاشت .او دیگر مرد خانواده شده بود .در شب عروسی تختی ، خبرنگار اطلاعات هفتگی که آنجا حضور داشت ، از او در باره اینکه آیا باز هم کشتی خواهد گرفت یا نه ،سئوال کرده بود .تختی جواب داده بود :
- نه ،دیگر با کشتی خداحافظی کرده ام . حالا موقع آن رسیده که با زندگی کشتی بگیرم !
تختی همیشه آرزو داشت صاحب یک پسر بشود . وبلاخره هم 9 ماه پس از ازدواج به آرزویش رسید .
در آخرین هفته مرداد ماه گذشته ، زمان وضع حمل « شهلا » فرا رسید و پسر تختی بدنیا آمد . پسر کوچولوی تپل و بامزه ای که بطرز عجیبی شبیه پدرش است .بین مردم شایع شده بود که تختی اسم پسرش را « سهراب » میگذارد .اما بر روی پسر تختی نام بابک نهاده شد .وقتی از تختی پرسیدند :
- چرا اسم پسرت را سهراب نگذاشتی ؟
با همان فروتنی و تواضع خاص خودش جواب داده بود :
- آخر من که رستم نیستم که اسم پسرم را سهراب بگذارم !
تختی که همواره مردی خانواده دوست بود ،بعد از ازدواج و پس از اینکه » بابک » بدنیا آمد ، علاقه اش نسبت به خانوادهاش خیلی خیلی زیادتر و شدیدتر شده بود .
تختی همیشه به اطرافیانش می گفت که دلش میخواهد پسر کوچولویش روزی جای خودش را بگیرد و قهرمان نام آوری از کار درآید .عشق به ورزش که در حقیقت با خون تختی عجین شده بود ،مسلما روزی پسرش را به قله قهرمانی میرساند ...
لیکن ، افسوس که تختی هرگز باین آرزویش نرسید .اکنون پسرش ،پسر کوچولوی قشنگش ،در دنیای کودکانه اش از فاجعه بزرگی که در زندگی اش رخ داده ،بی خبر است .
بابک کوچولو نمیداند که « بابا » مرده ...بابا دیگر نیست .

پایان

اطلاعات هفتگی / شماره 1364 / دیماه 1346

شب های هيجان انگيز بانکوک


شب های هیجان انگیز بانکوک


سیاحان می توانند برای تمام مدت اقامت خود در بانکوک راهنمای زیبایی استخدام کنند .


اگر فرصت زیادی برای اقامت در بانکوک ندارید لااقل سری به حمام های ماساژ بزنید


....بانکوک یکی از شب زنده دارترین شهرهای جهان می باشد .با غروب آفتاب که خیلی هم زود فرا می رسد شهر جدیدی با رستوران ها و کلوپ های شبانه متعدد و بارهائی که دختران میهمان دار زیبا از میزی به میز دیگر می روند ،بیدار می شود .در هیچ شهری به اندازه بانکوک مردم نمی رقصند .
بانکوک در شب زنده داری شهرت بین المللی دارد و مردان خوشگذران و شب زنده دار دنیا به خوبی با زیبایی های شیانه آن آشنایی دارند .ازطرف دیگر بانکوک شهر عشق و موسیقی است .
هرسال گروه های متعدد موزیک پاپ و جاز از نقاط مختلف دنیا رهسپار این شهر شلوغ و شب زنده دار می شوند و اکثر آنها برای مدتی طولانی در این شهر ماندگار می شوند و با سازهای خود موجبات نشاط و خوشی مردم این شهر را فراهم می کنند .
زندگی شبانه مردم این شهر در واقع از ساعت 9 یا 10 شب به بعد آغاز می شود و اغلب بارها و رستوران ها تا 2صبح و حتی بیشتر باز هستند و میهمانان جدیدی می پذیرند .رستوران ها عموما تا ساعت ده و نیم غذای کامل سرو می کنند ولی بارها و اغذیه فروشی های کوچک فراوان در نقاط مختلف شهر وجود دارد که در تمام طول شب باز هستند و غذا دارند .بانکوک آبجوهای خیلی خوبی دارد ،بطوری که از لحاظ کیفیت با بهترین آبجوهای آمریکایی قابل مقایسه است ولی به نسبت گران هستند بطوری که هر بطر آن در بارها در حدود هفت تومان ودر کلوب های شبانه کمی گرانتر به فروش میرسد .
در کلوپ های شبانه و رستوران ها و بارهای بانکوک نوعی نشاط و شادمانی موج می زند .همین هیجان است که مردان تنها را مجذوب می کند و بسوی خود می کشد .در بانکوک هرنوع خوراک خارجی به قیمت های متناسب و خوب یافت می شود .غذاهای محلی تایلندی ها نیز بسیار مغذی و تند می باشد و همانطور گرم سرو می شود و تا حدی شبیه غذاهای چینی و هندی است .
اروپائیانی که عاشق غذای چینی هستند ودر کشورهای خود مرتب به رستوران های چینی می روند در اینجا می توانند خود را کاملا ارضا نمایند .
ماهی پخته و خرچنگ های دریاهای تایلند واقعا لذیذ است و گوشت خوک تایلند نیز از جمله بهترین گوشت های دنیا می باشد .در نتیجه خارجیانی که به این کشور می آیند از لحاظ غذا در مضیقه نخواهند بود و خیلی راحت آنچه را که می خواهند بدست می آورند .
اگر میخواهید از شهر بانکوک دیدن نمایید به نصیحت ما گوش کنید و از گردش های دست جمعی بپرهیزید .پس از آنکه از هواپیما پیاده شدید ،؛از گمرک که عبور کردید در سالن فرودگاه ناگهان یک عده ای راهنمای متملق گردتان حلقه میزنند ودر آن واحد پیشنهاد هتل و جا و ملاقات های جالب و بی نظیر به سویتان سرازیر می شود و مرتب جمله " بانکوک شهر دل انگیز و زیباست " را می شنوید .در روز هم مثل شب ها راهنماها که اغلب جوان هستند برای توصیف شهرشان از این جمله فریبنده استفاده می کنند .از ما به شما نصیحت که زیاد نسبت به این جماعت بدبین نباشید زیرا ممکن است بعدا پشیمان شوید . زیرا در ازای مبلغی در حدود 45 تا 140 تومان در روز می توانید یک راهنما و همراه خیلی خوب انتخاب کنید .بعضی از این راهنمایان واقعا در کار خود مهارت دارند و چون چراغی پرنور جاده بازدید از نقاط دیدنی را برای شخص خارجی که با دلی لرزان و پر امید به هر گوشه ای قدم می نهد ،روشن می کنند .آنها با صمیمیت خود بانکوک را در نظر شخص مسافر چون بهشت جلوه میدهند .حتی بعضی اوقات راهنمایان با مشتریان خود آنقدر صمیمی می شوند که پس از مدتی از دوستان واقعی یکدیگر بشمار می روند .
اغلب این راهنمایان اتومبیل دارند و خیلی راحت شما را از خیابانهای شلوغ و پرجمیعت بانکوک عبور میدهند .لازم است بدانید کوچکترین حرکات شما را زیر نظر می گیرند و سعی می کنند با صمیمیت هرچه میل می کنید برایتان آماده سازند .به کمک آنها شما می توانید با خیال راحت بدون آنکه از طرف جیب برها خطری متوجه تان باشد به گردش در بانکوک بپردازید واز زیبایی های این شهر دیدن نمایید .
زیرا در تنهایی برای مجذوب کردن دختر تایلندی مدتی زحمت می کشید ولی هنگامی که توجه او را جلب کردید در کمال تاسف در می یابیید که طرف مرد است نه زن ،در حالیکه اگر راهنمایی باخود داشته باشید او شما را از این اشتباهات برحذر میدارد .
پس از آنکه ساعت شش صبح از خواب بیدار شدید و تمام آثار تاریخی از جمله معابد بودائی و کلیساها ( زیرا نباید فراموش کرد بانکوک یکی از شهرهای تاریخی جهان می باشد ) را زیر پا گذاشتید و از مسابقات بوکس که شهرت جهانی دارد و همینطور از جازهای بزرگ محلی این شهر دیدن نمودید میل دارید کمی با زنان تایلندی آشنا بشوید .باید بگوییم در این مورد هیچگونه مشکلی وجود ندارد .مخصوصا اگر چند روزی در بانکوک اقامت کنید خیلی راحت می توانید از نزدیک با آنها آشنا شوید .
تماس گرفتن با آنها در ساعات اول شروع کار بارهایی که در اغلب خیابان های بانکوک وجود دارد ،خیلی راحت و امکان پذیر است .
در این بارها شما با زنان خندان تایلندی که در انتظارتان هستند برخورد می کنید .در اینجا دیگر لازم نیست طرف را مجذوب خود نمائید .بلکه در اینجا باید سعی کنید خودمانی باشید و هیچگونه ابهامی بوجود نیاورید .
خیلی راحت ،بدون هیچ گونه مقدمه چینی ناگهان می بینید که یک دختر هیجده ساله تایلندی حاضر است در طول مدت اقامتتان خود را در اختیار شما بگذارد ودر ازای 700 تا 1400 تومان در هفته زندگی عادی شما را پر از خاطرات فراموش نشدنی نماید .
هیچ گونه تذکری لازم نیست به آنها بدهید . زیرا این دختران خیلی خوب تربیت شده اند ودر کارشان وارد هستند . آنها چون یک شیفته واقعی نقش عاشق بیقرار را در برابر شما بازی می کنند و به ارضای کوچکترین تمایلات شما تن در میدهند .
بر حسب اتفاق اگر سفرتان خیلی فوری است ودر فرصتی کوتاه همه چیز از جمله زنان تایلندی را از نزدیک ببینید امکانات دیگری برای آشنایی با آنها وجود دارد که حمام های مخصوص و خانه های ماساژ در درجه اول قرار دارد .کلیه رانندگان تاکسی و پسران خیابانی و حتی پسربچه ها این خانه ها را می شناسند و به آنجاها رفت و آمد دارند .در میان آنها ما خانه « سگورا » و « نیو بانکوک ماساژ » را به شما توصیه می کنیم .
پس از ورود به این خانه ها که اغلب از لحاظ ساختمانی شبیه هم هستند با اطاق شیشه ای مواجه می شوید که درون آن حدود 30 دختر با لباس کار که عبارت از پیراهن بدن نمای کوتاهی است ،نشسته اند .هرکدام از این دخترها به کاری مشغولند ،عده ای بافتنی می کنند بعضی به تلویزیون مینگرند و بعضی دیگر کتاب میخوانند .
در اینجا دیگر مشکلی وجود ندارد بهتر است هرگونه عذر و بدبینی را کنار بگذارید و خوب به آنها بنگرید و یکی را انتخاب نمایید .وقتی انتخاب خود را کردید شماره آن را به مسئولین می گویید .پس از چند لحظه دختر مزبور حاضر می شود و شما را به کابین شخصی راهنمایی می نماید ...
...او یک ساعت تمام کاملا در اختیار شماست و در ازای آن باید 35 تومان بپردازید که الته فقط 4/5 تومان آن به خود دخترک میرسد .پس از یک ساعت مقرر به پایان رسید شما می توانید یکی از سه راه زیر را انتخاب نمایید ،یا احساس می کنید کاملا سر حال آمده اید ،در اینصورت پس از پرداخت پول خارج می شوید یا برای تشکر از دخترک معادل همان مقدار را به خود او می پردازید.درست مثل بازی کازینو یا آنکه دوبرابر قیمت رابه صندوق می پردازید و دختر دیگری را انتخاب می نمایید ...
در ضمن نباید فراموش کرد که شب های بانکوک نیز امکانات خوشگذرانی فراوان در اختیارتان می گذارد . در بانکوک یک مرکز خاص شبانه وجود ندارد ،بلکه بارها و کلوب های شبانه فراوانی در شهر وجود دارد ولی بهتر است شما از قسمت اصلی آن یعنی « شاینشاتاکلوب » و « هانی کلوب » و رستوران پاریس که درست مقابل « پاتونک رود » گه بزرگترین مرکز بار های با مهماندار سالن های ماساژو راهنمایان و همراهان خوش برخورد می باشد ،گردش شبانه خود را آغاز نمایید .
در کافه پاریس حماقت نکنید و گوشه بار به تماشای زوج هایی که همراه آهنگ شاد و آرام ارکستر مورن به یکدیگر می پیچند و می رقصند ،ننشینید .بلکه از مدیر هتل بخواهید که شما را به سالن مهمانداران که در انتهای رستوران قرار دارد ،راهنمایی کند .
درآغاز برنامه شبانه تعداد این دختران مهماندار به صد نفر می رسد ولی ساعتی بعد کمتر از نصف آن هم باقی نمی ماند .اصولا مدیران هتل از این بابت هیچگونه نگرانی ندارند زیرا سالن هیچوقت خالی نیست و مرتب پر و خالی می شود و مشتریان جدیدی وارد هتل می گردند از من به شما نصیحت هنگامی که وارد سالن مهمانداران می شوید ،سعی کنید تحت تاثیر لبخندها و نگاهها و بوسه هایی که برایتان می فرستند قرار نگیرید وبا دقت فراوان در آرامش کامل دختری را انتخاب کنید .این دختر برای یک ساعت نقش نامزد شما را بازی خواهد کرد ،همراه شما سر میزتان می آید و خیلی صمیمانه کنارتان می نشیند ودر حالیکه سرش را بر شانه شما تکیه داده است مشروب می نوشد که البته به حساب شما نخواهد بود برای این یک ساعت 55 تومان می پردازید اوکاری به شما ندارد و مجبورتان نمی کند مشروب بنوشید زیرا هنوز عادات بد اروپایی در اینجا رواج نیافته است ،بلکه فقط سعی می کند به شما خوش بگذرد .
اگر شما از رقص خوشتان بیاید فوری با شما همداستان می شود و با کمال میل دعوت شما را قبول می کند و تسلیم میل شما می شود .حتی اگر بفکرتان برسد که شب را با او بگذرانید کافی است پس از اتمام کار هتل در بیرون منتظرش شوید .بدین ترتیب در ازای مبلغی در حدود 70 ال 300 تومان می توانید شبی را در کنار یک زیبا روی تایلندی به صبح برسانید .
با وجود این تا حدی جای شکرش باقی است که نفع پرستی هنوز تمام کشور را فرا نگرفته است و کمی که از بانکوک دور بشویم می بینیم که مردم زندگی عادی دارند .
در بانکوک مادران تایلندی بدئن هیچ گونه ناراحتی دختر شانزده ساله خود را در ازای هدیه کوچکی در اختیار شما قرار میدهند تا در طول اقامتتان در این شهر ناشناس همراه و راهنمای شما باشد و با مهربانی تمام درخواست ها و امیال شما را برآورد سازد .
جذابیت و کشش تایلند « کشور لبخندها » در اینست که در آنجا کلمه مهمان نوازی فقط یک کلمه ساده نیست بلکه ...

پایان

مجله « این هفته » / شماره36 / مهرماه 1350

بحران بی شوهری (۳)

بحران جهانی ازدواج ( آخرین قسمت )



...خانم « دزاشی » که در پاریس یک آزانس ازدواج دارد ،می گوید : « بسیاری از زنان جوان بدین دلیل ازدواج نمی کنند که با مردی زن دار رابطه دارند .رابطه ای خالی از امید .اما وقتی بالاخره این رابطه قطع می شود ،تازه چشم باز می کنند و می بینند به سن و سالی رسیده اند که دیگر به آسانی نمی توان ازدواج کرد . و اینهم پاداش گناهشان ! این را هم اضافه کنیم که به هنگام انتخاب همسر ،سن و سال برای زنان خیلی مهم تر است تا برای مردان .مردی پنجاه ساله را در نظر بگیرید او می تواند با زنی ازدواج کند که ده یا پانزده سال از خودش جوانتر است .اما یک زن پنجاه ساله آیا این امید را دارد ؟»

دربدر ،در جستجوی شوهر

با وجود این همه موانع ،زنان مجرد و بی شوهر – دست کم در کشورهای اروپایی و آمریکا – نه تنها تسلیم تنهایی نمی شوند ،بلکه به هر دری میزنند تا بلکه شوهری پیدا کنند .بعضی از زنان مجرد برای یافتن شوهر حتی از شیوه ها و وسایلی استفاده می کنند که در نظر مادر بزرگ هایشان ،بی آبروئی محض بحساب میامد .یکی از راههای پیداکردن شوهر هم مراجعه به آژانس ها یا بنگاه های ازدواج است .
تا همین چند سال پیش حتی در اروپا ،یک زن باصطلاح آبرودار ،اگر قدم در یک آژانس ازدواج می گذاشت ،ازخجالت می مرد ، اما امروزه آنان قراردادها را زیر پا گذاشته اند و هزاران زن از طبقات بالا با مشاغل عالی برای یافتن شوهر به آژانس های ازدواج مراجعه می کنند .خانم « دزاشی »رئیس یکی از این آژانس ها می گوید : « تعداد مشتریان ما در عرض دهسال دو برابر شده است .مشتریها هم تنوع بسیاری یافته اند .ما هم از دختران خیلی جوان ،هم از زنان هفتادساله ،تقاضاهای ازدواج دریافت می کنیم ...»
بسیاری از زنان مجرد نیز خود شخصا در روزنامه ها آگهی ازدواج چاپ می کنند و جزئیات مشخصات مرد ایده ال خود را نیز ذکر می نمایند .سابقا تنها چند روزنامه اگهی های ازدواج را چاپ می کردند ،اما امروزه در بسیاری از روزنامه های سنگین و جدی و حتی در برخی از مجلات هفتگی سیاسی ،اگهی های ازدواج فراوان دیده می شود .
در اروپا و آمریکا کلوپ های مخصوص تعطیلات تابستانی و زمستانی نیز امید دیگری برای شوهریابی است و زنان مجرد در بسیاری از این کلوپ ها عضو هستند .آنان در این کلوپ ها گاهی خیلی زود با مردی دوست می شوند اما گاهی هم این دوستی پایان خوشی ندارد .بسیاری از زنهای اروپایی ،مسافرت های گروهی و باصطلاح تورها را برای شوهریابی بر می گزینند ،اما وقتی سوار هواپیما می شوند میبینند که تعداد زنها دو برابر مردها است ! یعنی عرضه بسیار است و تقاضا کم !
بسیاری از زنان اروپایی ،حتی تعطیلات و تفریحات تابستانی خود را طوری ترتیب میدهند که با مردان بیشتری دیدار کنند .آنان در کلوپ های مخصوص قایقرانی ،تنیس ،اسب سواری ،و حتی دوچرخه و موتورسیکلت سواری نام نویسی می کنند .بعضی ها هم وقتی از پیداکردن شوهر در شهر و محل اقامت خود نومید شده اند ،حتی به شهر و منطقه دیگری کوچ می کنند .
بعضی از زنها احساس می کنند که برای پیداکردن شوهر به کمک یک متخصص نیاز دارند « مارسل – اک » روانکاو مشهور می گوید « بسیاری از بزرگسالانی که بمن مراجعه می کنند ،زنان و مردان تنها هستند و ده درصد آنها هم « مجردهای واقعی » هستند ، یعنی بیش از پنجاه سال دارند و هنوز شانس ازدواج پیدا نکرده اند .بسیاری از آنها نیز – مخصوصا زنان – بدین جهت مجرد مانده اند که کاری از دستشان بر نمی آمده و گرنه از ازدواج فرار نکرده اند ...تجرد و تنهایی و بی همسر ماندن ،زنان را بیشتر رنج میدهد تا مردان ،هر زنی به نوعی در مقابل این رنج واکنش نشان میدهد .بعضی ها دچار افسردگی روانی می شوند و برخی دیگر خشونت های افراطی از خود بروز میدهند . نقش روانکاو پیش از هر کاری این است که بیمار مجرد را متوجه ریشه های افسردگی یا خشونت افراطی خویش بسازد .ولی از این مرحله به بعد خود شخص باید مراقب خویش باشد ...»
اقلیتی از زنان خودشان عمیقا معتقدند که مایل به ازدواج هستند ،اما در واقع ته دلشان نااگاهانه هر رابطه احتمالی را در نطفه خفه می کنند .اینها زنانی هستند که از روابط جنسی میترسند ،ودر برابر یک تعهد عاطفی ،عمیق تر ،عقب می نشینند .بیشتر اینان زنانی هستند که در پنجاه سالگی هنوز هم ازدواج نکرده اند و با انکه درامد خوبی هم دارند ،هنوز هم در خانه پدر و مادرشان زندگی می کنند .یعنی در واقع هنوز تا حدودی بچه هستند .
با این همه نمی توان گفت همه زنان تنها بدبخت هستند .مخصوصا بعضی زنان طلاق گرفته ،زنانی که خیلی زود ازدواج کرده اند ،زنانی که شوهری زورگو و دیکتاتور داشته اند ،از تجرد خود لذت می برند و می توانند زندگی تازه و خوبی آغاز کنند .اینان وقتی تنها شدند ،تازه استعدادهای درونی خود را کشف می کنند .
خانم « لیلا – ب » هرگز بدین فکر نیفتاده بود که کاری برای خود پیدا کند ،تا اینکه در چهل سالگی فهمید شوهرش به او خیانت می کند و تصمیم به جدایی گرفت .بعد از جدائی هم در جستجوی کاری برآمد و در یک شرکت تبلیغات تجارتی به سمت سکرتر استخدام شد .آنگاه شروع کرد به خواندن زبان انگلیسی ،و بهرحال در سایه پشتکار خود حالا در موقعیتی قرار دادر که ماهانه بیست هزار تومان درامد اوست .
با اینهمه تنهایی و تجرد برای اکثریت زنان موقعیتی رنج آور است و بهتر آنست که هر زنی تا فرصت از دست نرفته ،در اندیشه ازدواج و تشکیل خانواده باشد .

پایان

مجله زن روز / شماره 669 / سال 1356

بحران بی شوهری (۲)

بحران جهانی ازدواج ( قسمت دوم )
...درکشورهای اروپایی امروزه دیگر به یک زن مجرد به چشم ترحم نمی نگرند .،اما شاید بدلیل آنکه تعدادشان کم است بیشتر جلب توجه کنند .همه در باره آنها کنجکاوند ،همه از خود میپرسند : « چه عامل و دلیل عجیبی آنها را از پذیرفتن مدل سنتی زندگی – یعنی ازدواج – مانع شده است ؟».اگر زن مجرد ،زیبا و شیکپوش باشد و شغل و حرفه خوبی هم داشته باشد ،کنجکاوی در باره او بیشتر می شود و حتی زنان شوهردار به این گروه از زنان مجرد به چشم بدگمانی نگاه می کنند ،چرا که آنها را « رقیب احتمالی » خود میدانند .خوب ،یک زن مجرد که خوشگل و شیک پوش است و شغل و درامد خوبی هم دارد ،همیشه ممکن است یک رقیب باشد .
خانم « رویا » نمونه ای است از این رقبای احتمالی ! او که یک زن 35 ساله مجرد است ونیز هنوز زیباست و شغل و تحصیلات خوبی هم دارد ،با خنده تلخی میگوید « دوستان زن من هنوز هم گاهی از من دعوت می کنند ،اما کی ؟وقتی که شوهرشان در مسافرت باشد ! به من می گویند : بیا امشب با هم شامی بخوریم ...باهم تنها خواهیم بود و میتوانیم راحت گپ بزنیم .البته من از مصاحبت زنها لذت میبرم ،،اما از مصاحبت بامردها هم خوشم می آید !
خانم « ربابه – د » یک زن مجرد پنجاه ساله است اما هنوز هم شادابی و طراوت خویش را حفظ کرده و چهل ساله به نظر می آید . او مدیره داخلی یک بیمارستان بزرگ است و کارش را با شایستگی تمام انجام میدهد .خودش می گوید :« در میان دوستان من ، تنها یک زن و شوهر وجود دارند که هنوز هم مرا به خانه خود دعوت می کنند .آنها تقریبا خانواده دوم من هستند .من در خانه آنها ،دوستان آنان را می بینم که همه زن و شوهرند و میدانم که مرا هم دوست دارند ،اما هرگز یکی از این زوج ها بدین فکر نیفتاده که در مهمانی های خود شبی هم از من دعوت کنند ...،»
بدینسان دیده می شود که نه تنها در جامعه ما ، بلکه حتی در کشورهای بسیار پیشرفته هم ،با وجود همه نطق و خطابه هایی که در مورد آزادی زنان و تساوی حقوق مرد و زن ،ایراد می شود ،هنوز هم ازدواج طبیعی ترین و منطقی ترین راه زندگی برای زنان است و آمار و ارقام و شواهد نیز همین امر را تایید می کنند .
در کشورهایی مثل ایران زنان مجرد از محرومیت جنسی هم رنج می برند .چرا که جامعه به دلایل منطقی و اخلاقی داشتن روابط جنسی درخارج از چهارچوب ازدواج را محکوم می کند .این محرومیت حتی در کشورهایی که کم و بیش آزادی های جنسی دارند ،وجود دارد .البته اکثریت زنان مجرد در اروپا و آمریکا معتقدند که تشکیل خانواده ،برای داشتن روابط جنسی الزاما تنها راه موجود نیست ،ولی این تنها ظاهر کار است .متخصصان زنان می گویند « زنان مجرد نیز به اندازه زنان شوهردار به روابط جنسی توجه دارند »
در فرانسه زنان مجردی که فرزند دارند و رییس خانواده هستند ،انجمن های متعدد و یک فدراسیون عظیم دارند .خانم « اودت – بارتلمه » معاون رییس کل این فدراسیون می گوید :« ما میان بیوه زنان ،جلسات متعدد بخث و گفتگو ترتیب میدهیم .سن و سال آنان هرچه باشد ،بیشترشان از محرومیت جنسی رنج می برند .بحث ما بیشتر اوقات به مسائل جنسی باز می گردد ...».
اگر زنان مجرد ،در کشورهای اروپایی تا وقتی که هنوز جوانند ،میتوانند یک زندگی جنسی داشته باشند ،اما وقتی که به اصطلاح پا به سن میگذارند .پیداکردن مردی که بتوان با او روابط عاطفی استواری برقرار کرد .بسیار دشوار می گردد. همه این گروه از زنان مجرد از این مینالند که پیداکردن مرد آزادی که بشود با او ازدواج کرد ،بسیار دشوارتر شده است .البته این شکوه و شکایت جای حیرت ندارد ،چرا که مثلا در فرانسه ،تعداد زنانی که تنها و بی مرد هستند ،تقریبا دو برابر مردان تنها است .
مردها زودتر میمیرند
پروفسور « لوئی – روسل » جامعه شناس مشهور می گوید : « یکی از عللی که باعث می شود زنان مجرد – مخصوصا در سنین بالاتر – شوهر پیدا نکنند ،این است که تقریبا در همه جوامع بشری ،عمر مردان کوتاه تر است و مردان زودتر از زنان می میرند . در سال 1975 در فرانسه 3089000 زن بیوه وجود داشت ،در حالیکه تعداد مردان بیوه فقط 660000 نفر بود .بعلاوه مردانی که از زن خود جدا شده اند یا اورا از دست داده اند ،خیلی زودتر از زنانی که در شرایط مشابه قرار دارند به ازدواج دوم یا سوم میپردازند .35 درصد از مردان 45 ساله به بالا ،حداکثر سه سال بعد از جدایی از همسرشان یا مرگ او دوباره ازدواج می کنند و حال آنکه تنها 18 درصد از زنان مجرد 45 سال به بالا این شانس را دارند .
بلاخره یک مرد همیشه این اطمینان را دارد که در هر سن و سالی می تواند با زنی ازدواج کند ،اما در مورد زنان ،هرچه سالهای عمر می گذرند ،شانس پیداکردن همسر نیز کمتر می شود .
آمار اخیر در ایران و در کشورهای دیگر نشان میدهد که هر قدر سطح تحصیلات شخص (زن یا مرد ) بالاتر باشد .دیرتر ازدواج می کند و عجیب این است که هر قدر که داشتن تحصیلات عالی ،بر شانس ازدواج مردان میافزاید ،در مورد زنان مساله برعکس است و زنی که تحصیلات خود را مدت درازی ادامه میدهد ،از شانس ازدواجش کاسته می شود !!
درمیان زنان مجردی که 40 تا 49 سال دارند 29 درصدشان زنانی هستند با تحصیلات و مشاغل عالی !
پایان قسمت دوم
مجله زن روز / شماره 669 / اسفند 1356

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

بحران بی شوهری


مقدمه : تا قبل از این گمان می رفت بحران بی شوهری و کمبود داماد! مربوط به یک دهه اخیر است .اما این مطلب به ما ثابت می کند سابقه و قدمت بی شوهری و کمبود داماد به سالهای قبل از انقلاب می رسد .
یک بررسی اجتماعی و علمی در باره زنان بی شوهر


بعد از بحران نفت ،بحران جهانی ازدواج ( قسمت اول )


میلیون ها زن در ایران و همه کشورهای جهان ،در بدر ،در جستجوی شوهر میگردند ،اما کو شوهر ؟!..راستی چرا شوهرها کمیاب شده اند



« ژاله » یک دختر تهرانی سی ساله است .زیبا است و گیسوان و چشمانی به رنگ شب دارد .مجرد است وبی شوهر ،ودر یک شرکت تجارتی بزرگ با سمت سکرتر کار می کند .از او می پرسیم :
« شما با این همه زیبایی ،چطور تابحال ازدواج نکرده اید »
میگوید : « من خیلی دلم میخواهد ازدواج کنم ،اما مردانی که من می شناسم یا برایم قابل توجه نیستند ،یا اینکه زن و بچه دارند .همه مردانی که دوست و همکار من بوده اند ازدواج کرده اند ومن تقریبا هیچکدام از آنها را دیگر نمی بینم .وانگهی ،بهرحال گرفتار خانواده خود هستند و کمتر کسی از میان آنها مرا به خانه اش دعوت میکند . بهمین دلیل فرصت آشنایی با مردان تازه نیز هر روز برایم کمتر می شود ،یعنی شانس پیداکردن شوهر ...کمتر می گردد »
« ژاله » اعتراف می کند که گاهی از تنهایی کلافه می شود وبه یک « دیسکو تک » ، کافه تریا ، یا یک پارتی می رود .اما میگوید : « مردانی که در چنین جاهایی رفت و آمد دارند ،بیشتر بدنبال ماجراهای عاشقانه ،یا حتی سوء استفاده از وجود زنها هستند ،نه ازدواج و تشکیل خانواده ... » .
همچنین زاله می گوید که از یازده ماه پیش در برخی از مجلات اگهی ازدواج چاپ کرده ،اما هنوز هم مرد ایده ال خود را نیافته است ..درهمین ایران خودمان ،هزاران دختر مثل ژاله در سی سالگی و حتی در سنین بالاتر ،هنوز هم بی شوهر مانده اند .اما وضع در کشورهای دیگر خیلی بدتر است .در فرانسه امروز بیش از پنج میلیون زن بیست و پنج به بالا مجرد زندگی می کنند و همان درد ژاله را دارند .در واقع تقریبا نصف زنان فرانسه بی مرد زندگی می کنند .یعنی یا اصلا شوهر نکرده اند ،یا از شوهر خود جدا شده اند ، ویا شوهرشان مرده و بیوه شده اند .
راستی زنان بی شوهر برای اینکه تغییری در زندگی خود پدید آورند ،چه می کنند ؟ وآیا اصلا خواستار این تغییر هستند ؟
برای پاسخ دادن بدین پرسش ها ،ما با گروهی از روانکاوان ،متخصص زنان ،استادان دانشگاه و بسیاری از زنان مجرد (از هر طبقه و سن و سالی ) به گفتگو نشستیم .روانکاوان به ما گفتند :« در میان زنان مجرد ،تعداد کسانی که از تنهایی و تجرد خود احساس خوشبختی می کنند ،بسیار اندک است . اکثریت زنان مجرد بیشتر از تنهایی و خلا ء عاطفی رنج می برند .تقریبا همه شان معتقدند که بی شوهر بودن – دست کم در جامعه ما – سرنوشتی دلپذیر و آرزو کردنی نیست .بسیاری از زنان تاکید می کنند که در جامعه ما در مورد زنان مجرد ،تبعیض های فراوانی وجود دارد ...،»
و حق هم با آنهاست ...تصادفی نیست که برخی جامعه شناسان تمدن امروزی را « تمدن ازدواج و خانواده » لقب داده اند .در واقع نه تنها در ایران ،بلکه تقریبا در همه کشورها قوانین و سنت ها چنانند که به افراد متاهل امتیاز زیادی میدهند وحال آنکه امتیازهایی را از اشخاص مجرد دریغ می کنند .جامعه در باره زنان بی شوهر نظر خوشی ندارد و به آنها به چشم « بزگر گله » می نگرد . صریح تر بگوییم : جامعه زنان مجرد را به نوعی « تبعید محرمانه » محکوم کرده است .این وضع مخصوصا در برخی از طبقات سنتی جامعه آشکارا دیده می شود .در میان این طبقات ، زن بطور سنتی کسی است که همه زندگی خود را وقف کودکان و شوهرش می کند و در واقع « وابسته و دنباله » شوهر خویش است .چنانکه گویی به عنوان یک انسان مستقل وجود خارجی ندارد . اورا خانم دکتر ، خانم مهندس ،خانم شهردار میخوانند و اگر روزی از شوهرش جدا شود ،یا خدانکرده ناگهان شوهرش را از دست بدهد ،بلافاصله دایره روابطش با دیگران تنگ تر می شود و نام او در لیست بسیاری از مهمانی ها خط میخورد .
خانم « مهرانگیز » 29 سال بیشتر ندارد ،اما متاسفانه شوهرش را که پزشک بوده ،در یک تصادف اتومبیل از دست داده است .او دبیر است و نیازی به پول ندارد ،اما از تنهایی سخت مینالد .خودش با طنز تلخی می گوید : « وقتی یکی از دوستان یا همکاران زن من ، مثلا یک مهمانی شام ترتیب میدهد ، احتمالا با خودش می گوید مهرانگیز را هم دعوت کنیم ،طفلکی خیلی تنها است اما بلا فاصله از خودش می پرسد ، خوب ، سرمیز شام اورا نزد کدامیک از مهمانان مرد بنشانیم ؟ وبه احتمال نود درصد ،به این نتیجه میرسد که ،خوب ،مهرانگیز را دفعه بعد دعوت می کنیم !.به این ترتیب من بتدریج بسیاری از دوستان سابقم را از دست داده ام و فقط با مردان معدودی معاشرت دارم که بعد از مرگ شوهرم با آنان آشنا شده ام و تقریبا همه آنها زن دارند »

زنان شوهردار از زنان مجرد میترسند !

البته اکثریت زنان و مردان مجرد را کسانی تشکیل میدهند که یا از همسرشان جدا شده اند و یا او را از دست داده اند . از نظر جامعه شناسان ،زن یا مرد مجرد واقعی کسی است که در پنجاه سالگی هنوز یکبار هم از دواج نکرده است وبا این تعریف همه « زنان تنها » را نمی توان « زنان مجرد » خواند . برعکس آنچه گروهی می پندارند در کشورهای اروپائی تعداد مجردهای واقعی یعنی کسانی که به پنجاه سالگی رسیده اند اما هنوز ازدواج نکرده اند – رو به کاهش است ( در کشور ما چطور ؟).در اروپا ، در قرن نوزدهم تمایل به فرار از ازدواج نسبتا زیاد بود ،ولی بنظر می رسد که در دوران ما ، اکثریت مردم ازدواج را پذیرفته اند .مثلا در فرانسه تنها 5 درصد زنان و مردان « مجرد واقعی » هستند و البته تعداد مردها کمی بیشتر است ...

پایان قسمت اول

مجله زن روز / شماره 669 / اسفند ماه 1356

گلی بنام گوگوش


گلی به نام گوگوش » تعطیل شد .
محمود قربانی ،همسر گوگوش که دست اندرکار تهیه فیلمی از زندگی گوگوش بنام « گلی بنام گوگوش » به کارگردانی ساموئل خاچیکیان و با شرکت گوگوش ، آرمان ،و خودش است ، اینروزها بعلت اختلافی که با پدر گوگوش در مورد سناریو فیلم پیداکرده جریان تهیه فیلم را تعطیل کرده است .علت اختلاف قربانی و پدر گوگوش نشان دادن بعضی حالات و خصوصیات پدرگوگوش در داستان است .


مجله روشنفکر / شماره 815 /تیرماه 1348

مهستی و شوهرش

مهستی شوهرش را برای دریاقت عنوان شوهر نمونه سال کاندیدا می کند


- الو ، خانم مهستی تشریف دارند ؟
- خودم هستم ،سرکار؟
سلام خانم ،بنده خبرنگار زن روز هستم ،چه عجب منزل هستید و ما توانستیم شما را پای تلفن پیدا کنیم
- خب چکار کنم .شغلم ایجاب می کند که زندگی پرجنب و جوش و پرفعالیتی داشته باشم ،تازه خوب شد امروز تلفن کردید ،چون دیشب از شمال برگشتیم و جند روز دیگر برای اجرای برنامه باید به آبادان بروم ،بعد از بازگشت از آبادان هم تصمیم دارم با دختر سه ساله ان « سحر » ومادرم به اروپا نزد شوهرم بروم ،بعد همه با هم برای استراحت یکماهه به جنوب فرانسه خواهیم رفت .
- خوشا به حالتان ،حق دارند که به صاحبان صدای خوب می گویند « حنجره طلایی » چون واقعا یک حنجره خوب طلا ساز است !
- ای بابا ،با این همه کار و فعالیت میخواهید در طول سال یکماه هم نتوانیم به مسافرتی برویم .من اگر اهل پول و طلا بودم میتوانستم با آواز خواندن در کاباره ها درآمد بیشتری داشته باشم .
- شوخی کردم ،بعکس معتقدم هنر مندانی که غالبا برای اجرای برنامه به مسافرت می روند ،بحق باید گهگاهی هم بخاطر استراحت و تفریح شخصی چمدان سفر ببندند ،گفتید شوهرتان در حال خاضر در اروپا زندگی می کند ؟
- در اروپا زندگی نمی کند ،برای رسیدگی به کارهای شخصی اش حدود یکماه می شود که به اروپا رفته است .
- ببخشید ایشان شوهر اولتان هستند ؟
- میخواستید شوهر چندم من باشد ؟
- این جسارت مرا ببخشید ،ولی در همه جای دنیا هنرمندان متهم به ازدواج های مکرر و طلاق های پی درپی هستند !
- من تصور می کنم هنرمندانی که از همسرانشان جدا می شوند غالبا تاریخ ازدواج شان مربوط می شود به قبل از شهرتشان و بعد از کسب شهرت و موفقیت خود را از همسری که در زمان گمنامی انتخاب کرده اند زیادتر می بینند و اکثرا آن ظرفیت گذشت لازم را برای سازش با او در خود پیدا نمی کنند .اینست که اختلافاتی میانشان بروز می کند و بالا می گیرد وبه طلاق می انجامد ،من خوشبختانه همسرم را بعد از آنکه به شهرت رسیدم انتخاب کردم و انتخابم انتخابی آگاهانه و موفقیت آمیز بوده است .
- به شما بخاطر انتخاب درست و موفقیت آمیزتان تبریک میگویم . ولی با اجازه تان دلیلی را که علت اصلی طلاق هنرمندان ذکر کرده اید جز در موارد نادری صادق نمیدانم .زیرا تعداد هنر مندانی که پس از کسب شهرت و موفقیت ازدواج کرده اند و طلاق گرفته اند آنقدر زیاد است که خودبخود تحلیل و توجیه شما را نفی می کند
- بهرحال من آنچه در این مورد بفکرم رسید گفتم و شخصا ضامن ازدواج و طلاق کسی نیستم ،در مورد خودم و همسرم نیز با اطمینان میتوانم به شما بگویم که سخت نسبت بهم علاقه مندیم و قول میدهم محبت احترام آمیزی که میان ما وجود دارد تا آخر عمر حفظ خواهد شد .شوهر من « کورس ناظمیان » آنقدر خوب و آقاست که اگر یکبار دیگر مجله زن روز تصمیم بگیرد به انتخاب شوهر نمونه سال بگیرد .من اورا به عنوان بهترین شوهر معرفی خواهم کرد و اطمینان دارم حتما برنده خواهد شد
- ...


مجله زن روز / شماره 335 / سال 1350

دل شکستن هنر نمی باشد !


روزان : کدامیک از هنرپیشگان خوب عشق بازی می کنند !
یک راوی و یا به معنای دیگر یکی از کسانیکه در جریان فیلمبرداری از صحنه های عشقی و یا سکسی اکثر فیلمها قرار دارد ،می گوید :
روزهائیکه قرار است از یک صحنه سکسی فیلمبرداری شود ،معمولا یک روز خاص و فوق العاده است زیرا برای اینکه هنرپیشه ها راحت تر نقش خود را بازی کنند جزکارگردان و فیلمبردار و احیانا یک نفر دیگر (آسیستان )کسی در اینگونه صحنه ها حق حضور ندارد .
این راوی می گوید از فروزان شنیده است که صحنه های عشقی فیلمها پر از خاطرات مضحک برای این هنرپیشه بوده ....مثلا فروزان در جایی گفته است : بعضی از هنرپیشه های مرد درست در لحظه ای که میخواسته اند اورا ببوسند ،یاد زنشان افتادند و مثلا زیرلب گفته اند «...خدایا بامید تو ....خدایا خودم را بتو سپردم » و بعضی ها هم آنقدر رنگ و وارنگ شده اند و آنقدر عرق از چهارستون بدنشان ریخته که هنرپیشه سکسی سینمای ایران مجبور شده جور طرف را هم بکشد واز هنر بی پروائی خود چاشنی بی پروائی آقا بکند .
راوی میگفت : در سییرا فیلم بودم و قرار بود برای فیلم قلندر صحنه عشق بازی یکی از هنرپیشگان با فروزان جلو دوربین بیاید .باصطلاح صحنه شب زفاف بود .اما علی حاتمی که گویا حوصله قهر و ناز فروزان را نداشت به آن هنرپیشه اصرار میکرد که « جان من برو یک لیف و صابون حسابی بزن و بیا » وهرچه آن هنرپیشه قسم میخورد که « ...بابا من صبح به صبح حمام می کنم » حاتمی دست بردار نبود ...وچه درد سرتان بدم بلاخره آقای هنرپیشه را مجبور کردند یک حمام دیگر بگیرد .
راوی از فروزان خاطره دیگری داشت و آن اینکه در یکی از صحنه های « بازهم عشقی » یک فیلم از آخرین فیلمهای فارسی ،هنرپیشه ای یک شیشه ادکلن را که در محل فیلمبرداری بوده روی تن و بدن خود خالی می کند و البته بین خودمان بماند این ادکلن مربوط به زمان های ماضی بسیار بعید!!! بوده و بوی تند و عوضی !آن هنرپیشه سکسی سینمای فارسی را آنقدر ناراحت می کند که بخنده می گوید : « ...بابا عجب معشوق معطری داریم ما ...» .
راوی در باره فروزان و مردانیکه با او در فیلمها نقش « عشق آمیز » داشته اند می گوید : روی هم رفته « فروزان » خوشش نمی آید که هنرپیشه مرد تنش بوی عرق بدهد .اما فروزان از چیز دیگر هم خیلی خنده اش می گیرد (البته فروزان آنقدر زرنگ است که خنده اش را میگذارد برای خلوت ) و آن اینکه بعضی از آقایان در جلوی دوربین میخواهند وانمود کنند که فوت و فن عشق بازی را خوب میدانند و آنوقت کارهائی می کنند که حتی خود راوی خنده اش میگیرد .
فروزان در جایی گفته است که : « ...بهروز وثوقی هنرمندانه تر از هر هنرپیشه ای عشق بازی می کند .او بخصوص با نگاه می تواند حرف عشق را بهتر به زبان بیاورد تا با آغوش ...اما راوی می گوید «...ازمن بشنوید و هرگز باور نکنید فروزان جز به (سیامک ) به مرد دیگری دل بدهد که البته سیامک همان پسر فروزان است که در سویس درس می خواند .
راوی باز هم در زمینه عشق می گوید : «طفلک فروزان مثل بسیاری از مردها بعلت آنکه زن شناس هستند هرگز عاشق زنها نمی شوند .، فروزان هم مرد شناس است و اگر دست نوازشی برسر مردی بکشد صرفا به لحاظ رعایت این مصرع است که : دل شکستن هنر نمی باشد !
اطلاعات هفتگی / شماره ۱۵۴۷ / مرداد ۱۳۵۰

مردان زن نما در تهران



مردان زن نما در تهران
اخیرا یک گروه هنری از مردان زن نما که در اروپا شهرت بسیار دارند و برنامه هایشان مورد توجه مشتریان کاباره ها می باشد .به دعوت مدیر کاباره شکوفه نو به این کاباره از جمله چهار کاباره معروف جهان بشمار می آید ،آمده اند .
این گروه مردان که مانند زنها اندامی زنانه و سینه هایی برجسته دارند وقتی به روی صحنه می آیند و به رقص و اجرای برنامه مشغول می شوند ،چنانکه کسی قبلا نداند مرد هستند .تصور خواهد کرد که همه آنها زن می باشند .
دراینجا شما عکسی از مردان زن نما می بینید و لابد مثل ما حیرت می کنید که اینها چطور امکان دارد مرد باشند .

اطلاعات هفتگی / شماره 1572 / سال 1350

قابل توجه خانم های ايرانی !


معرفی یک زن استثنایی
این زن به شوهرش اجازه خیانت داده است ( آخرین قسمت )
سئوال : مارچلو شوهر شما یکی از « دون ژوان » های عالم است و در عمر خودش دست کم با هزارتا زن سر و کار داشته و شما شاید ناظر صدتا از این ماجراهای عاشقانه بوده اید ، آیا هیچوقت بفکر طلاق گرفتن از این شوهر ماجراجو و دون ژوان نیفتادید ؟
جواب : نه ، حتی به اندازه یک لحظه .آخر من که ارث خور دیگران نیستم .چون دیگران طلاق می گیرند من که نباید طلاق بگیرم . دیگران همانطور که گفتم تحت جاذبه یک غرور کاذب ،تحت تاثیر قضاوت غلط یا نا غلط اجتماع در یک چشم بر هم زدن پا روی گذشته ها میگذارند و همه خاطرات شیرین و خوش و ناخوش را بدست فراموشی می سپارند و مثل یک گردباد یا طوفان همه چیز را خراب می کنند .
طلاق در اصل چیزی جز انتقام جویی قانونی نیست .لیکن به تجربه ثابت شده که 70 تا 80 درصد زنهای طلاق گرفته بعلت خیانت شوهر ،بعدا پشیمان می شوند و کرارا بخود سرکوفت خواهند زد که : « بهتر نبود کمی عاقلانه تر رفتار می کردم و اورا می بخشیدم »؟. مثلا خود مرا در نظر بگیرید که بیشتر از بیست سال با شوهرم زندگی کرده ام . با بود و نبود و خوب و بدش ساخته ام .هزاران خاطره مطبوع و نامطبوع ما را به هم پیوند داده است .دختری داریم که ثمره همزیستی ما است . در دارایی هم شریک هستیم .آیا صلاح است به صرف اینکه شوهرم چند صباحی با یک زن دیگر سر وسری داشته که بسیاری از مردهای دیگر هم دارند ،بیایم و یک کبریت زیر همه اینها بکشم و آتششان بزنم ؟ تازه بعد چی می شود ؟بعدش اینکه مثلا شما یا فلان همسایه و دوست و آشنا خواهید گفت « بارک الله ! آفرین ! » خب ،بعدش چی ؟
من می مانم و خودم و همه شما چند صباح بعد فراموش می کنید و من در آتش بیوه گی و تنهایی باید بسوزم و بسازم .آیا بصلاح زن نیست با خیانت شوهر که معمولا همیشه موقتی است بسازد و در عوض از خراب شدن کانون خانواده اش جلوگیری کند ؟ بنظر من چرا . چون اگر غیر از این فکر می کردم خودم این راه را انتخاب نمیکردم !
سئوال : خانم ماسترویانی ،بعضی از زنها هستند که خیانت مرد را تحمل می کنند و حتی الا مکان در باره اش حرفی نمی زنند . ولی شما در اطراف خیانت مارچلو طوری داد سخن داده اید که گویی او « ژول سزار » است و حریم ملکه کلئوپاترا را فتح کرده است .شما بجای آنکه کاترین معشوقه شوهرتان را ندیده بگیرید .او را با تعریف و تحسین به عرش رسانده اید .یادم است که گفته اید : « او به زیبایی یک الماس تراش خورده است » یا « او ممزوج خوشایندی از شرم و غرور است » یا « او مثل یک اتومبیل فراری (مشهورترین و گرانبهاترین اتومبیل دنیا ) اصیل و در عین حال راندنش دشوار است !» کاترین در حقیقت هووی شما است و سایر زنها اگر دستشان برسد کله هوو را می کنند .شما به چه مناسبت در باره مزایای زنی که شوهرتان را از شما دزدیده این چنین متینگ میدهید ؟
جواب : کاترین تعریف هم دارد .میدانید آخر هوو داریم تا هوو . بعضی از هووها هستند که مایه سرافکندگی می شوند و بعضی هم هستند که به زن مخالف خود شخصیت می بخشند .فکرش را بکنید که اگر شوهرم با کلفت خانه ما رویهم می ریخت چگونه از شان من کسر می شد و اگر میرفت با ژاکلین اوناسیس روابط برقرار می کرد چقدر به شان من اضافه می شد ! من خوشحالم که شوهرم اگر زن دیگری را بر من ترجیع داده اقلا آن زن شخصیت جهانی دارد ،قبلا زن « روژه وادیم » بوده است ودر زیبایی و اصالت و هنر بی نظیر است و بدون استثنا ء همه مردهای دنیا آرزوی یک لحظه مصاحبتش را دارند و حتی به مارچلو غبطه می خورند .
سئوال : همه مردهای دنیا که چه عرض کنم .کاترین دنه وو یک هنرپیشه فرانسوی است .بطوریکه میدانید بسیاری از مردها ستاره های فرانسوی را کوه یخ میدانند .علاوه بر این مگر یادتان رفته که « دیوید بابلی » شوهر اول کاترین در باره اش چه گفته بود ؟ او یک جواهر بدلی است که بغلط بین جواهرات اصل برخورده است .
جواب : نه نه ،شما را بخدا این حرفها را نزنید که بدم می آید .من معشوقه مارچلو را خیلی دوست میدارم و حاضر به شنیدن بدگویی بر علیه او نیستم !بنظر من
« بایلی » جواهر شناس نبود تا بین جواهر اصل و بدل فرق بگذارد . حال آنکه مارچلو جواهر اصل را اگر در زباله دانی هم ببیند فوری از بدلی تشخیص میدهد . بزرگترین حسن کاترین آن است که مقید به ازدواج نیست و نخواسته شوهر مرا بطور قانونی و رسمی از آن خودش بکند .او فقط به عشق و هوس نیاز دارد .خودش بمن گفته : « من خیلی معاشرتی نیستم . دوستان زیادی هم ندارم .من از دوستی های زودگذر گریزانم .مثلا دوست ندارم فقط دو ساعت از راه در برده شوم زیرا عمر کوتاه است و پیری در راه .
بدین لحاظ از هر لحظه عمر باید حداکثر استفاده را برد .تصمیم گرفته ام از این پس آزاد بمانم و دیگر شوهر نکنم .چون ازدواج کشنده عشق و آزادی است »
سئوال : ولی اگر تصمیم بگیرد شوهر کند و مثلا زن مارچلو بشود .آنوقت چه ؟
جواب : تا حال که به تصمیمش وفادار مانده و با وجود بچه دار شدن از او نخواسته زن او بشود .
سئوال : شما گفتید این عشق نبود که شما و مارچلو را به هم پیوند داد . فکر می کنید این عشق بود که مارچلو و کاترین را به آغوش هم انداخت ؟
جواب : بله ،اینطور گمان می کنم . به همین سبب وقتی شوهرم گفت عاشق شده ، به او میدان دادم تا دنبال عشقش برود . چون به عقیده من به وصال عشق رسیدن خیلی خیلی بهتر از ناکام ماندن و درد کشیدن است .هر عشق ، نوعی تجربه و پختگی است و باعث عاقل شدن انسان می شود .
سئوال : پس شما به شوهرتان ترحم کردید ؟
جواب : رحم نه و منتی به گردن او ندارم .فقط وظیفه انسانی ام را در برابر یک شوهر خوب انجام داده ام .
سئوال : وقتی « چیاری » دختر نامشروع کاترین و مارچلو بدنیا آمد یادم است در روزنامه ها خواندم که شما گفته بودید « اگر کاترین حاضر شود بچه را بمن بدهد ،با کمال میل از او نگهداری خواهم کرد ». آیا راست است ؟
جواب : البته که راست بود . اگر بچه را میداد از او مثل بچه خودم مراقبت میکردم و مثل یک مادر به او عشق می ورزیدم . وقتی مردم می روند از پرورشگاه بچه می گیرند چه دلیلی دارد که من بچه شوهر خودم را نپذیرم و مورد محبت قرار ندهم ؟ از این گذشته ،چیاری یک بچه ناخواسته نیست کاترین و شوهرم خواستند بچه دار شوند و خوشبختانه شدند .
سئوال : ولی به قرار اطلاع بین هووی شما و شوهرتان شکرآب شده و جدایی افتاده است .
جواب : کدورتی پیش آمده بود که با میانجیگری من برطرف شد و آنها هم اکنون در آپارتمان ژرژ ماندل پاریس که درست روبروی آپارتمان ماریا کالاس خواننده معروف آواز های اوپرایی قرار دارد زندگی می کنند و از اینکه خوشحال و خوشبخت هستند من احساس خشنودی و سعادت می کنم !
سئوال : شما به آنها سر نمی زنید ؟
جواب : چرا ، بعضی وقت ها که برای خرید به پاریس بروم احوالی از آنها می پرسم و شامی با هم میخوریم .
سئوال : کریسمس برای آنها هدیه نمی فرستید ؟
جواب : کریسمس را شوهرم با من و دخترمان خواهد گذراند . ولی برای کاترین چرا ، باید بروم برای مادر و بچه چیزی بخرم .
سئوال : دخترتان باربارا در باره روابط پدرش و آن زن غریبه چه جور قضاوتی دارد ؟
جواب : خوشبختانه باربارا دختر روشنفکری است . کاترین در نظر او غریبه نیست زیرا با معرفی پدرش با کاترین دوست شده است .
سئوال : شما آنقدر به شوهرتان رو داده اید که گفته است : « من کازانوا نیستم . ولی هر وقت که بخواهم خوب بخوابم به یک زن احتیاج دارم » از قرار معلوم این آقا تا سن هیجده نوزده سالگی در رختخواب مادرش می خوابیده و حالا این عادت او شده تا زنی در کنارش نباشد خوابش نمی برد .آیا با این درفشانی ها و بچه بازی ها فکر نمی کنید بعد از کاترین نوبت به یک زن دیگر برسد ؟
جواب : برای من کاترین با زن دیگر فرق نمی کند . اگر مارچلو به این بهانه تنوع میجوید ،چرا نباید دنبال تنوع برود ؟
* * *
خانم ماسترویانی راستش فلسفه شما که باید اسمش را فلسقه نوظهور گذاشت آدم را عصبانی می کند . البته من دلایل شما را منتشر خواهم کرد ولی قضاوت نهایی را به عهده هر زنی می گذارم که این مصاحبه را خواهد خواند و از دست شما آتش خواهد گرفت و حتی ممکن است چند تا فحش و بد وبیراه هم نثار شما بکند .
پایان
مجله زن روز / شماره 562 / بهمن ماه 1354


معرفی یک زن استثنایی

قای مارچلو ماسترویانی و...!!!
معرفی یک زن استثنایی
این زن به شوهرش اجازه خیانت داده است (قسمت دوم )
سئوال : خانم ماسترویانی آزادی و دموکراسی را باید با عرف و سنت ها تلفیق کرد .آیا این آزادی و دموکراسی بافت شما نوعی شنای خلاف جهت آب نیست ؟ خیانت بهرحال ضد عشق است و ناشی از بیوفایی است و هزاران سال است که در عرف و آداب همه ملتها خیانت زن و شوهر هردو مذموم بوده است .
جواب : میدانید .شخصیت بعضی ها آنقدر قوی است که برای خودشان زندگی می کنند و تنها از فلسفه های خودشان پیروی می نمایند ویا شاید هم از زمان خود جلوتر می تازند .من یکی از آنها هستم .این درست است که یک عضو اجتماع هستم اما اگر بخواهم مطابق ذوق و عادات اجتماع زندگی کنم به خودم و آرمان خودم خیانت کرده ام .از دید من شنا کردن خلاف جهت آب ممکن است ظاهرا ضداجتماعی باشد ولی در عوض نشانه شجاعت و قدرت و روشن بینی است .مثل گوسفندی که دنبال چوپان میرود دنبال اجتماع به سلاخ خانه یا علفزار رفتن چه فایده دارد ؟هرکس باید راهش را خودش انتخاب کند و مطابق عقاید و مرام خودش زندگی کند .من مارچلو رابعلت آنکه خیلی دوست میدارم اجازه خیانت به او داده ام .مگر شما بهترین هدیه های عالم را نمی خواهید به مرد محبوب خودتان تقدیم کنید .جواز خیانت کردن بهترین هدیه برای مارچلوی عزیز من است .
سئوال : خانم ماسترویانی اجازه بدهید رک با شما صحبت کنم .مردم می گویند شما برای آنکه افسار خودتان شل باشد افسار شوهرتان را شل کرده اید .مردم می گویند تفاهم و صمیمیتی که شما از آن دم می زنید در حقیقت یک معامله به مثل است .مردم می گویند شما به مارچلو اجازه دادید تا با کاترین گرم بگیرد تا خود شما هم امکان بیابید با « لوئی سوآرز» هنرپیشه جوان اسپانیولی روی هم بریزید ؟
چواب : قبلا که عرض کردم .من به اینکه مردم چه فکر می کنند و چه می گویند اهمیت نمی دهم .مگر نمی دانید مردم چگونه از کاه کوه می سازند ؟من و لوئی 24 سال تفاوت سن داریم .میدانید که من و شوهرم در زندگی صاحب پسر نشده ایم .بنابراین لویی جای پسرم است .هر بار که شوهرم در رم نباشد او مرد خانواده می شود و از من و دخترم سرپرستی می کند .بهرحال میخواهم بگویم که روابط من و لویی یک دوستی عاطفی و شبیه دوستی و مهر مادر و فرزندی است و مردم از روی دشمنی و بدسلیقگی به آن لکه می چسبانند .خودم میدانم که مردم پشت سرم می گویند جوجه مرغ پیر جوجه خروس به تور زده است و یا شایع کرده اند که لوئی مرا می دوشد .ولی نه من هنوز آنقدر پیر شده ام که لوئی در برابرم جوجه خروس تلقی شود و نه لوئی آنقدر کم درآمد است که به پول من احتیاج داشته باشد .
بقول شوهرم : بگذار ما زندگی خودمان را بکنیم و دیگران هرچه بخواهند بگویند .از این گذشته من آنقدر عاشق مارچلو هستم که هیچکس دیگر نمی تواند سر سوزنی جای او را در قلبم بگیرد.
سئوال : ولی به مردم حق بدهید که شما را غیر عادی بدانند
جواب : بخاطر شما هم که شده چنین حقی به مردم خواهم داد .چون واقعا هم غیر عادی هستم . اصلا خانواده من هم غیر عادی و جلوتر از زمان خودشان زندگی کردند . مادرم در شانزده سالگی شوهر کرد و در سی سالگی وقتی با یک موسیقی دان جوان که پدرم باشد از خانه فرار کرد دو بچه پا به سن گذاشته داشت .معذالک خانواده اش را فراموش نکرد .نتیجه آن شد که دو سال بعد ،یعنی بعد از بدنیا آمدن من گه ثمره این عشق باشکوه بودم ،شوهرش ،دو فرزندی را که قبلا از او داشت و پدرم و مرا که غیرشرعی بدنیا آمده بودم زیر یک سقف جمع کند و همه ما را زیر بال و پر خود بگیرد و همسرش را وادارد که از گناهش درگذرد .پشت سر گویی مردم آنوقت ها بیشتر بود .اما این بدگویی ها در مجتمع اشتراکی ما حتی به اندازه یک سر سوزن عقده ایجاد نکرد و ما را آزار نداد .پدر و مادرم حسادت سرشان نمی شد .به تصورم این صفت پسندیده را من از آنها به ارث برده ام .همبستگی ما در آن شرایط به قدری قوی بود که تعصبات شدید افکار عمومی نیز نتوانست خللی در ن وارد سازد .ما به آن طرز زندگی عقیده و ایمان داشتیم .قرضا که شما جای ما بودید آیا حاضر می شدید تنها بخاطر توقع بی جای جامعه چنان کانون گرمی را ویران کنید ؟
سئوال : شما را بخدا ،این فلسفه را فقط برای شخص خودتان مفید بدانید .زیرا من و سایر مردم اصلا با آن موافق نیستیم و به هیچ وجه خیال نداریم برای خیانتکاری جنبه اخلاق و تقدس قائل بشویم
جواب : ملاحظه بفرمایید .دونفر – یک زن و یک مرد – با هم آشنا می شوند ،کشش های عاشقانه فیمابین آنچنان قوی است که حس میکنند بدون یکدیگر قادر به زندگی نخواهند بود .روی همین اصل می روند و ازدواج میکنند .ولی به محض آنکه بر اثر وصال عطش عشق خاموش شد دیگر چیزی که آنها را کما فی السابق به هم پیوند بدهد باقی نمی ماند و ادامه همزیستی منبعد بی فایده و غیر ضروری جلوه میکند .این دو نفر اگر عاقل و صادق باشند باید کاری کنند که آتش عشق شان هرگز خاموش نشود و یک راه آن دادن اجازه خیانت و بی وفایی به شوهر است .من با خیانت کردن زنها مخالفم .زیرا اگر زنی شوهرش را دوست بدارد از هیچ خیانتی لذت نمی برد و اگر هم دوست نمیدارد باید طلاق بگیرد و شوهر دیگری بکند .اما حساب مردها جداست ،زیرا آنها جنس مذکر هستند و مذکرها و نرها در میان همه حیوانات تنوع پسند و چندگانه پرست هستند و خیانت کردن جزو غریزه طبیعی آنهاست .پس باید به آنها اجازه داد که گاه به گاه دمی به خمره عشق حرام بزنند و وسوسه های خودشان را خاموش کنند تا زندگی زناشویی خود را تخریب نکنند و به اتهام یکنواختی زندگی زن و بچه خود را آواره نسازند .
بعلاوه ،طرز آشنایی و زناشویی من و مارچلو با سایرین تفاوت دارد .ما اول مثل دو دوست باهم آشنا شدیم و اصلا عشقی بین ما وجود نداشت و دوستی مان شبیه دوستی دو پسر یا دو دختر عاری از شائبه سکس بود .اماکم کم بر اثر رفت و آمد بسیار بلاخره این دوستی رنگ عشق به خود گرفت و بدنبال آن کشش جنسی پدید آمد و بلاخره هم زن و شوهر شدیم .شاید ارتباط ما از ابتدا با عشق و کشش جنسی شروع شده بود ، من هم مثل زنهای دیگر حسود میشدم ولی اینطور نشد و عاطفه دوستی در رابطه ما همیشه بر احساسات می چربد و حد اعتدال را حفظ می کند .
پایان قسمت دوم
مجله زن روز /شماره 562 / بهمن ماه 1354