‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن من (صفحه اصلي). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن من (صفحه اصلي). نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

انسانهای بزرگ درسهای بزرگ از اشتباهات کوچک کسب می کنند.
نظر شما چیست ؟

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

سخنان بزرگان:

من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

(ابن سینا)

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک
گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

(نارسیس)

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه
خوک از این کار لذت می‌برد.

(جورج برنارد شاو)


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت
تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند
تصور میکند.
(مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی
که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.
(انیشتین )


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
(نلسون ماندلا )


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل
: بابا، مامان، پدربزرگ....

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید
با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
(آلبرت انیشتین)

روان ‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی
می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم
کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب
می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود
را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.

(چارلز استیون هامبی )

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در
بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.

(الیزابت استون )

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر
از نیاز، مهربان‌ باشیم.

(جی.‌ام. بری )


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار
دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

(الکس تان )

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
(انتوان چخوف )

*بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که
نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن
دنیا بفهمم که هست **.
**(آلبر کامو **)*


جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و
هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
(پروفسور حسابی )


هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا
نهاده شده است
(ویل دورانت)


مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله...
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور


هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .

( ارد بزرگ )


من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به
ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
(افلاطون )

*
**وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی*

* **از کنار همین آدمها رد میشی*


 

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

سخنی با شما

ما مردم ایران آیا به اخلاقیات پای بند هستیم ؟
مهمترین قسمت اخلاقیات وجدان درونیست و اینکه احساس مسئولیت نماییم مثلا اگر انسان نیازمندی را میشناسیم احساس مسئولیت کنیم اگز در سازمان و شرکتی اختلاس و دزدی میشود عکس العمل نشان دهیم اگر در جامعه به کسی ظلم می شود عکس العمل نشان دهیم آیا در جامعه ما همینطور است ما انقلاب کردیم که همه پاسخگو باشنند و مردم بذون ترس بتوانند نسبت به ایرادهای جامعه عکس العمل نشان دهنند آیا به اینجا رسیده ایم ؟
من تصور می کنم این وجدان درونی وجود ندارد اگر در شرکتی و سازمانی دزدی میشود آن مدیر و آن کارمند می گوید به من چه
من کاری به این کارها ندارم زیر اولین کسی که قربانی میشود خودم هستم
ولی این شرایط تا کجا میتواند استمرار داشته باشد
اخلاقیات و وجدان درونی برای ساختن یک جامعه مثل یک روحیه قوی و سالم در بدن است مردم عزیز کشورم با هر گرایشی و هر طرز تفکر نگویید به من چه
نسبت به هم وطن خود احساس مسئولیت نمایید
ساختن جامعه ایران توسط تک تک افراد مردم ایران ساخته میشود اگر تو ساخته نشوی مطمئن باش جامعه ساخته نخواهد شد

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

وبلاگی که بازدید کننده روز افزون دارد

با درود 
از زمانی که وبلاگ "اینست راه من " را راه اندازی نمودم سه سال می گذرد و اول از همه مسئولیت وبلاگ را روشنگری فکری قرار دادم و اینکه خواننده گان محترم با تاریخ و فرهنگ و خرد ایرانی بیشتر آشنا شونند . زیرا احساس نموده ام که حمله و یورش عجیبی به تاریخ و فرهنگ ایرانی شروع شده است .
نکته ای که من به آن توجه می کنم آمار بازدید کننده گان وبلاگ من است که نشان دهنده تعداد و روند خواننده گان من می باشد اگر روند نزولی باشد معنی آن عدم استقبال از این وبلاگ می باشد ولی اگر روند افزایشی باشد نشان دهنده اقبال از ان می باشد .
خوشبختانه روند بازدید کننده گان و خواننده گان وبلاگ من صعودی بوده است و در رتبه بندی دیشب به رتبه دو امد و از همگی خواننده گان محترم سپاسگذاری می نماییم 

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

زندگی من

زندگی من پر از فراز و فرود بوده است . پر از تلاش و کوشش و بعد توقف . جلوی پای من پر بوده است از سرعت گیر و مسیر انحرافی .
من دارای هدف هستم و همیشه با من است تا آخرین لحطه زندگی زیرا هدف به من معنی می  دهد و تصور می کنم مسئولیت من رسیدن به این اهداف است . وقتی بصورت کلی به زندگیم نگاه می کنم می بینم همه به نوعی حسادات دارنند و اگر ببینندنند در حال افتادن در چاه هستی بهترین حالت آن این است که چیزی نمی گویند و می گذارنند به چاه سقوط کنی و در حالت بدتر حتی تو را هل می دهنند که سریعتر به چاه بیافتی حتی نزدیک ترین افراد
نکته بعدی و استثناء پدر و مادر م بودنند که پر از عشق که نثار من می کردنند خدا به آنها طول عمر و سلامتی دهد و از خدا می خواهم به من توانایی و قدرت اعطا فرمایید که وقتی آنها به من نیاز دارنند من نیز کمی عشق آنها را جبران نماییم
نکته بعدی همسر آذمی می باشد که بیشترین تاثیر در را در زندگی دارد اگر خوب باشد و تو را همراهی کند بر سخت ترین مشکلات فائق می آیی و می توانی تمام مشکلات را به خوبی طی کنی و خدا نکند که بد باشد که تو را بیچاره می کند و تو را بحد مرگ نزدیک می کند
اول از همه این را بدانید اینها درسهای زندگی من است و بابت آن هزینه غیر قابل تصوری را پرداخت نموده ام وقتی بدنبال هدفی هستید بدانید اکثرا به شما حسادت می کنند مواظب باشید فرق نمی کند زن باشید یا مرد هیچکس بجز پدر و مادر دلش بحال شما نمی سوزد و همه بفکر سود خود هستنند و چقدر بد که با سقوط و بدبختی شما خوشحال می شونند
در انتخاب همسر بسیار دقت کنید همسر و شریک زندگی در پیشرفت شما و داشتن یک زندگی خوب بسیار تاثیر گذار است

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

اشتباه تو



*اگر کسي يک بار به تو خيانت کرد،*






* اين اشتباه او است ...*






*واگر کسي دوبار به تو خيانت کرد،*






* اين اشتباه تو است.*










استعفای وزیر کشور کویت به خاطر مرگ یک شهروند زیر شکنجه پلیس

در پی کشته شدن یک شهروند کویتی بر اثر شکنجه در یکی از مراکز پلیس وزیر کشور  کویت استعفا کرد شیخ جابر خالد الصباح وزیر کشور کویت در اظهاراتش در برابر پارلمان عنوان داشت که وازارتخانه اش بر شکنجه شهروندان نظارت نداشته است متاسفم که هنوز در جهان شکنجه وجود دارد و خاک بر سر وازارتخانه کویت که با شهروندان کویتی چنین رفتاری میشود و بوی از انسانیت نبرده اند واقعا که

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

تبریک به تمام مردم آزاده تونس

به مردم آزادی خواه تونس از ایران تبریک می فرستم آفرین به شما که با استقامت و پایداری خود یک حکومت و رژیم دیکتاتور و ضد بشری را ساقط نمودید حکومتی که از حمایت قدرتهای جهان هم برخوردار بود تبریک من را پذیرا باشید . و نوبت حکومتهای دیکتاتور دیگر هم زود و یا کمی دیر فرا خواهد رسید

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

ساده‌ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی

باشی که دیگران می‌خواهند.

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

در محل کار خوب لباس بپوشید



امـروزه هـمـه چـیـز بـا ســرعت شگفت انگیزی در حال حـرکت است. از آنجا که مردم این روزها با کمبود وقت مـواجه هستـنـد، فـقـط چـیـزهـایـی کــه به چشممان میخورد توجهمان را جلب میکـند. این چیزها تبلیغات، جـلد مـجــلات و روزنــامه ها، بسته بندی محصولات و البته آدم ها هستند.

چـون خیلی مشغول هستیم و سرمان شلوغ است، ظاهر مسائل اهمیت بیشتری پیدا میکــند. این روزها بر خلاف گذشته فقط ظاهر افراد است که اولین و آخرین تاثیر را روی ما می گذارد و نشان دهنده ی رفتار و شحصیت افراد است. در محیط کاری این مسئله بیش از آنچه فکر می کنید اهمیت پیدا می کند.

اهمیت خوش تیپ بودن
 
داشتن ظاهری خوب در محل کار اهمیت زیادی دارد و باعث می شود دیگران شما را جدی تر تلقی کنند. ربطی هم به سن و سال ندارد. چه پیر باشید و چه جوان، رعایت این موضوع به نفعتان است.
اگر باور نمی کنید، دو دفعه به بانک بروید، یکبار با ظاهری معمولی و متوسط و بار دیگر با ظاهری خوشایند، و تغییر نحوه ی برخورد افراد را با خود ببینید.
خوب لباس پوشیدن باعث می شود که در اولین برخورد روی افراد تاثیری مثبت بگذارید. بهتر است که در مواقع روبه رو شدن با ارباب رجوع یا افراد جدید در شرکت این مسئله را رعایت کنید.
ظاهر خوب پیام دیگری نیز در خود دارد. خوب لباس پوشیدن در محل کار به دیگران این تفکر را می دهد که شما همانطور که در لباس پوشیدنتان دقیق و وسواسی هستید، در کار نیز منظم و دقیق هستید.
هر محل کاری بر حسب محیط خود مدل لباس پوشیدن خاص خود را می طلبد. حتی در یک شرکت هم، افراد در پست های مختلف باید لباسهای مناسب پست خود را تن کنند. مسلماً مدیرعامل باید خیلی بهتر از کارمند ساده لباس بپوشد.
اما مدتی است که لباس پوشیدن در محل کار بیشتر برحسب راحتی لباس انتخاب می شود. از وقتی که مدیران شرکت ها دریافتند که کارمندان در لباسهای راحت بهتر از لباسهای رسمی و شق و رق می توانند کار کنند و بازده کار بالاتر می رود، این مسئله باب شد.
ابتدا لباس کار راحت و غیر رسمی، یک پیرهن همراه با شلوار با یک کت اسپرت بود. بعد ها این لباس به یک بلوز اسپرت و جین یا شلوار اسپرت تغییر کرد. تا اینکه به آنچه امروزه در بسیاری از شرکت ها می بینیم تبدیل شد: تی-شرت و شلوارک.
این روزها دیگر لباس راحتی پوشیدن در محل کار هر 5 روز کاری اول هفته به شکل عادت درآمده است اما در دو روز بعدی (معمولاً چهارشنبه و پنجشنبه) کارکنان مجبور هستند که خوب لباس بپوشند.
اما چنین لباس پوشیدنی مشکلاتی را هم به دنبال خواهد داشت. کارکنان ممکن است جدیت کمتری در کار خود نشان دهند و روابط کاری ممکن است بر هم بخورد.

وقتش است که باز خوب لباس بپوشید

در اینجا می خواهیم سه مدل فرم لباس کار را برایتان معرفی کنیم:

1- لباس راحتی: این نوع فرم لباس معمولاً یک پیرهن بدون کراوات با جین یا انواع شلوارهای راحت می باشد. در چنین محیط هایی معمولاً پوشیدن تی-شرت و شلوارک یا سندل صحیح نمی باشد، هرچند که در بسیاری از محیط های جوان تر و صمیمانه تر پوشیده می شود.

2- نیمه رسمی: پیرهن خوشدوخت با کراوات همراه با شلواری خوشجنس با کت اسپرت.
3- رسمی: کت و شلواری دست دوخت همراه با پیرهن و کراوات هماهنگ با آن. ترجیحاً پارچه ی با راه راه باریک استفاده شود. استفاده از جلیقه هم زیر کت بسیار خوب است.

نکاتی دیگر:

درست است که می توانید بدون صرف میزان زیادی پول، خوشتیپ جلوه کنید، اما در مورد لباس کار بهتر است که خساست به خرج ندهید. همیشه به یاد داشته باشید: برای پول درآوردن باید پول خرج کنید.
در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که باید همیشه به خاطر داشته باشید:
  •  
  •  


- تعداد زیادی پیراهن های شیک و خوش دوخت داشته باشید. این به شما کمک میکند که در نبود کت و شلوار هنوز خوشتیپی خود را حفظ کرده و همینطور هنگام استفاده از کت و شلوار، جلوه ی خوبی پیدا کنید. ولی موقع ست کردن پیراهن با کت و شلوارتان خیلی دقت کنید.
 

- از زیورآلات زیاد استفاده نکنید. یک ساعت و حلقه کفایت می کند.

- سعی کنید از نوک سر تا پنجه پا خود را زیبا کنید. موهایتان را همیشه تمییز نگاه دارید. ناخن هایتان را هم همیشه تمیز و کوتاه کنید. از عطر و ادوکلن استفاده کنید.

- کفشهایتان را تمیز نگاه دارید. همیشه گفته اند که کفش نشاندهنده ی شخصیت افراد است.

- در زدن گره ی کراواتتان دقت کنید.

- در انتخاب لوازم فرعی مثل کیف و خودکار و کیف پولتان دقت کنید که حتماً با کیفیت بالا و زیبا باشند.

- سعی کنید همیشه یک درجه بالاتر از همکارانتان لباس بپوشید. اینطور در محیط کار بیشتر جلوه خواهید کرد
به چشم بیایید
پوشیدن لباسهای راحتی هنگام کار بیشتر به این منظور بوده است که کارمندان در هنگام انجام کارها احساس راحتی کنند. اما این مسئله تا حدودی ایجاد مشکل کرده است. دیگر وقتش رسیده است که پوشیدن شلوار جین را کنار گذاشته و کمی موقرتر و رسمی تر در محل کار لباس بپوشید تا همیشه بین همکارانتان به چشم بیایید!
برگرفته از سایت مردمان

آرزوهایی که حرام شدند!

 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم.
لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا ...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به ...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر بیشتر و بیشتر در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند عشق می ورزیدند و محبت میکردند لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود همشان نو بودند و برق میزدند.
بفرمائید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!

ماجرای تدی استوارد! (حتما بخوانید)




در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.
البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت.
مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت.
تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود................همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید.
او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند.
هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود.
خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود.
این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد.
سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد.
سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استوارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است

همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید … وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر



فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛


۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

ارزشهای انسانی یکیست

ارزشهای اخلاقی و انسانی منحصر به هیچ قوم و قبیله نیست مربوط به هیچ آیین و دینی هم  نیست
اگر آیینی مورد قبول واقع شود حتما باید هماهنگ با ارزشهای اخلاقی و انسانی باشد
بطور مثال دروغ بد است تجاوز بداست و بخشش خوب است در تمام دنیا همینطور است و منحصر به دین و آیینی نیست
که دینی و یا آیینی بخواهد ادعا بکند بطور مثال می بینم مثلا طرفداران مسحییت ادعا می کنند که اخلاقیات را دین ما گسترش داد و مثال می زنند که در دین ما  زنا بد استدر حالیکه این فضیلت اخلاقی در وجود تک تک افراد بشری است
----------------------------
کسیکه به امید شانس زنده باشد   سالها قبل مرده است. (پند فرانسوی )
---------------------------
مردی که به خاطر پول داماد می شود به نو کری می رود. (پند فرانسوی )
--------------------------
هر کس هر چند ناتوان باشد باز می تواند لااقل بر شخص خودش حکومت کند. (پند یونانی )
------------------------
اگر نمی توانی دوست پیدا کنی   دشمن برای خود متراش. (پند یونانی )
------------------------
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است .(پند ایتالیا )
-----------------------
سر آدم عاقل هرگز درد نمی کند. (پند ایتالیا )
----------------------
قرض خوره عمر است. (پند ایتالیا )
---------------------
موقع تولد گریستم و هر روز نشان می دهد که چرا گریستم. (عبارت اسپانیا )
---------------------
دست سیاه را غالبا با دستکش سفید پنهان می دارنند. (عبارت اسپانیا )

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

بالاخره سی دی اصل همای پرواز بنام موسی و شبان را بدست آوردم واقعا زیبا و تاثیر گذار بود مهمترین قسمت که خدا موسی را مورد غضب خود قرار داد که چوپان را از این همه معاشقه با خدا ناامید کرد و خدا موسی را را مورد ماخذه قرار داد که تو برای وصل کردن آمدی نه برای فصل کردن و موسی را آشفته نمود که یک چوپان از خدا برید و بسیار می گردد تا پوچان را پیدا کند و از او عذر خواهی کند
یاد روزگار خودمان افتادم خدا به داد ما برسد که چگونه بنده گان خدا را از خدا و ایمان قلبیشان جدا می کنیم وای بر ما و عاقبت کارمان وقتی خدا موسی را را مورد ماخذه برای یک چوپان قرار می دهد دیگر ما جای خود داریم

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

عجب زمانه ی شده است




من در حد خودم کتاب مطالعه می کنم روزانه در اینترنت گشتی میز نم و مخصوصا به تاریخ و علوم اجتماعی علاقه مند هستم من در طول تاریخ بشریت ندیده ام قوم و ملتی که دارای سابقه تاریخی باشد از گذشته خود به بدی یاد کند بزرگانش را بکوبد  و از آنها با الفاظ بد یاد کند
مرحوم مصدق را می کوبند کسی که قهرمان ملی بود و حس ملی گرایی را زنده کرد نه در ایران بلکه در خاورمیانه امروز تیتر روزنامه بود که مصدق خیانتکار بود و کاشانی قهرمان
هر دو آنها از دنیا رفته اند و این تاریخ است که قضاوت خواهد کرد  ولی چرا ما برای اینکه بگویم آدم خوبی هستیم دیگران را باید نفی کنیم من نمی دانم آیت الله کاشانی قهرمان بود و یا خیانتکار ولی چرا با کوبیدن مرحوم دکتر مصدق میخواهیم به اهداف مادی خود برسیم
و یا اینکه آیت الله علم الهدی گفته امیر کبیر باعث بدبختی شد(هر چند برای آیت الله علم اهدی ارزش بسیاری قائل هستم)  
دقیقا گفته علم الهدی را اینجا می گذارم :
آيت‌الله علم‌الهدی افزود: همين موضوع باعث شد اميرکبير در زمان تأسيس دارالفنون تدريس و آموزش‌های دينی را منع کند و به عنوان يک اصل قرار دهد زيرا بر اين باور بود که آموزش‌های دينی باعث رشد نکردن فناوری می‌شود.
وی اظهار داشت: بر همين اساس اميرکبير، دو نفر ضد خدا و مخالف دين را در رأس دارالفنون قرار داد تا از نفوذ دين در آنجا جلوگيری کند و به همين دليل سکولارسازی در جامعه سياسی و فرهنگی نفوذ کرد.
امام جمعه مشهد خاطرنشان کرد: اين اقدام در آينده تأثير خود را نشان داد؛ ‌انقلاب ضد استکباری و ضد قاجار توسط روحانيت و جريان دينی ‌و جريان مقدس انقلاب مشروطيت به دليل وجود ‌رسوبات اين تفکر غربی بين يک سری غرب‌زده‌ به جايی نرسيدند

من با تمام احترامی که به این عزیزان و اساتید دارم فقط میخواهم بگویم بزرگان این کشور که هم اکنون در میان ما نیستنند را نکوبیم
بخدا هیچ ملتی این کار را نمی کند
من خودم در پیشگاه این سرزمین و این تاریخ شرمسار هستم و جلوی بزرگان آن سر تعظیم فرو می آورم امیدوارم روزی فرا رسد که برای بزرگان خود ارج و احترام قائل شویم و بدانیم هیچ قوم و ملتی این چنین نکردکه ما کردیم


۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

ورشکستی در زمان کوتاهی رخ می دهد البته ورشکستگی بخاطر هرچیز که باشد در مدت زمان اندکی رخ می دهد بشما فرصت فکر نمی دهد و شما زمان مناسب برای تصمیم گیری ندارید و آنگاه که چشمانت را باز کنی دیگر دیر شده است و افسرده گی شروع میشود و به گذشته خود با اندوه نگاه می کنی
ولی نکته ای را که میخواهم بگویم بسیار مهم است هیچگاه در تصمیم گیری سرمایه گذاری عجله نکنید مخصوصا کسانی که میخواهند شما را بدام اندازنند از ترفندهای مختلفی استفاده می کنند مثلا شما را وادر می کنند که فرصت فکر نداشته باشی می گویند عجله کن زود باش تا فردا قبل از ساعت ده باید جواب دهی وگرنه دیگر نمی توانی و فرصت بزرگی را از دست می دهی هر گاه طرف معامله شما اینطور برخورد کرد که عجله کن وقت کم است یک نفس عمیق بکشید و خیلی محکم اعلام کنید که از سرمایه گذاری انصراف داده اید
مدیر وبلاگ حسن محمودی

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

برای ورود کودکان به عرصه زندگی و دنیایی واقعی باید آنها را از سنین کم آماده نمود یادگیری حفظ کردن مطالب نیست  یادگیری انباشتن اطلاعات در ذهن نیست 
این بسیار مهم است که بدانیم در عصر حاضر یادگیری را در کشورهای مترقی چگونه تعریف می کنند 
وظیفه مادران و پدران است که از سنین کودکی بدانند فرزندشان چگونه و چه چیزهای را باید یاد بگیرد من تیتر وار می گویم امیدوارم روزنه ی برای ادامه مطالب از طرف شما باشد 
1- بالا بردن توانایی حضور ذهن 
2-قدرت تشخیص 
3-توانایی انتخاب 
4-بالابردن توانایی مشارکت و کار گروهی 
5-توانایی مناظره و بحث 
6- توانایی سخنرانی 
7-افزایش تمرکز 
8-هنر گزینش اطلاعات 
9-درست اندیشیدن 
10-افزایش مهارتهای حل مشکل 
11-مهارتهای تحلیلی 
12 - یادگیری زبانهای خارجی 
13- بهبود نظم و دقت 
14- بکارگیری ظرافت در تمام امور 
15- افزایش نظو فکری 
16-منظم و مرتب بودن 
17- لفزایش قوه تخیل 
18-افزایش اعتماد بنفس 
19-عزت نفس 
20-بهبود مهارتهای مدیریتی 
21- یادگیری اصول تجارت 
22- یادگیری اصول مدیریت مالی و حسابداری 
23- افزایش مهارتهای زندگی 
24- مستقل بودن 
25- انجام امور شخصی 
26- افزایش تعامل با دیگران  

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

بسیاری از شرکتها و کارخانجات ایرانی برای محاسبه نرخ فروش از فرمول بسیار ساده و در عین حال اشتباه استفاده می کنند متاسفانه سیستم دولتی نیز از همین روش استفاده می کند که صد البته به ضرر مصرف کننده است
این فرمول بدین شکل است که بهای تمام شده بعلاوه درصدی سود
اولین سئوال این است آیا ما در ایران سیستم بهای تمام شده طبق استانداردهای حسابداری داریم خوب اگر داریم چند درصد از کارخانجات و مراکز تولیدی از آن استفاده می کنند من می گویم کمتر از ده درصد انهم بنگاههای خصوصی می باشند
خوب حالا میخواهند بهای تمام شده برق و خدمات را از مصرف کننده بگیرنند
عزیزان من شما بایستی ابتدا سیستم بهای تمام شده داشته باشید که ندارید  و بسیاری از هزینه های دیگر که ربطی به بهای تمام شده ندارد را میخواهیم از من مصرف کننده بگیرید
سئوال بسیار مهم از مسئولین طرح هدفمند کردن یارانه ها دارم
آنطور که گفته میشود در طرح هدفمند کردن یارانه ها قیمت واقعی یا بعبارتی بهای تمام شده خدمات و کالاها را از مصرف کننده اخذ می نمایند بطور مثال محاسبه می کنند هر کیلو وات برق چه مقدار بهای تمام شده دارد و بعد آن را از مصرف کننده می گیرنند
محاسبه بهای تمام شده یک بحث تخصصی حسابداری صنعتی می باشد با توجه به اینکه من نیز در این زمینه کار می کنم چند نکته باید در نظر گرفته شود
هزینه های جذب نشده تولید را نباید در بهای تمام شده منظور نمود بطور مثال عدم کارایی و و پایین بودن راندمان بعبارتی عدم کارایی را نباید در بهای تمام شده و از مصرف کننده اخذ نمود
بحث دوم هزینه های مرتبط با بهای تمام شده می باشد فقط انچه که اصولا جزو بهای تمام شده می باشد را باید در نظر گرفت بطور مثال هزینه های بهره بانکی هزینه سفر مدیران و یا کمکهای انسانی به سایر ارگانها و کشورها
امیدوارم  این نوع هزینه ها که مبلغ بسیار بالایی نیز دارد را از مصرف کننده اخذ نکنند چرا که ما مدعی هستیم که ریالی  به ناحق از کسی اخذ نمی کنیم همان کاری که کشورهای غربی چندین دهه است انجام می دهند