۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

سفر به ارمنستان قسمت یازدهم

روز بعد صبح که همگی از خواب بیدار شدیم در همان خانه ای که اجاره نموده بودیم صبحانه خوردیم بعد از چند روز دلت هوس طعم و غذایی ایرانی می کند بد جور ما صبحانه تخم مرغ و پنیر خوردیم و چای و بعد گفتیم تا شب که مراکز تفریحی شروع بکار می کنند بریم گشتی بزنیم در ایام عید در ارمنستان پر است از ایرانی و کلوبهای ایرانی فراوان به اسم پارتی ایرانیان رقص ایرانی مهمانی ایرانی بزم ایرانی و ...
همان سر خیابان یک تاکسی گرفتیم راننده در برخورد اول خیلی خونگرم بود و آواز ایرانی مقداری بلد بود و بعضی از جملات فارسی بالاخره باما ارتباط برقرار نمود و از ایران تعریف می کرد و خواننده های ایرانی  را میشناخت بما پیشنهاد داد که از دریاچه سوان دیدن کنیم و گفت حاضر است ما را دربست ببرد و مبلغی که گفت به پول ایران سی هزار تومان میشد و مبلغ خوبی بود ما هم گفتیم بیکاریم بریم غروب برمی گردیم و بکارهای دیگمون هم می رسیم نمی دانستیم چه اتفاقاتی قرار بیافته راه افتاد و وارد خارج شهر شد
ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست: