‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرنامه ارمنستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرنامه ارمنستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

سفر به ارمنستان قسمت یازدهم

روز بعد صبح که همگی از خواب بیدار شدیم در همان خانه ای که اجاره نموده بودیم صبحانه خوردیم بعد از چند روز دلت هوس طعم و غذایی ایرانی می کند بد جور ما صبحانه تخم مرغ و پنیر خوردیم و چای و بعد گفتیم تا شب که مراکز تفریحی شروع بکار می کنند بریم گشتی بزنیم در ایام عید در ارمنستان پر است از ایرانی و کلوبهای ایرانی فراوان به اسم پارتی ایرانیان رقص ایرانی مهمانی ایرانی بزم ایرانی و ...
همان سر خیابان یک تاکسی گرفتیم راننده در برخورد اول خیلی خونگرم بود و آواز ایرانی مقداری بلد بود و بعضی از جملات فارسی بالاخره باما ارتباط برقرار نمود و از ایران تعریف می کرد و خواننده های ایرانی  را میشناخت بما پیشنهاد داد که از دریاچه سوان دیدن کنیم و گفت حاضر است ما را دربست ببرد و مبلغی که گفت به پول ایران سی هزار تومان میشد و مبلغ خوبی بود ما هم گفتیم بیکاریم بریم غروب برمی گردیم و بکارهای دیگمون هم می رسیم نمی دانستیم چه اتفاقاتی قرار بیافته راه افتاد و وارد خارج شهر شد
ادامه دارد

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

ادامه خاطرات سفر به ارمنستان

سفر زمینی با اینکه خسته کننده است ولی به همه توصیه می کنم در صورتیکه وقت دارید و حوصله تفریح  مخصوصا اگر بار اولتان باشد زمینی سفر کنید من دوباری که به ارمنستان سفر کردم زمینی بود و تجربیات خوبی کسب نمودم واقعیت این است که در صورتیکه خودتان شخصا سفر می کنید باید حوستان باشد زیرا انسانهای شیاد همه جا وجود دارنند البته از اینکه می گویم شیاد تصویر بدی نکنید در این حد که کرایه دو سه برابر از شما بگیرند مخصوصا در فصل سفر و عید که از ایران مسافر زیاد به آنجا سفر می کنند طبیعی است 
  ولی  حالت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه با تور به ارمنستان سفر کنید یعنی در همین تهران سفر اتوبوس شوید و در ایروان پیاده شوید . و در این حالت خیلی ارزانتر برایتان تمام می شود مخصوصا اگر خانواده و زن و بچه همراهتان است زیرا هم بی خطر می باشد و هم خیالتان از همه چیز راحت است مثل رزرو هتل مترجم و راهنما و با خیال اسوده سفر می کنید . 
بگزریم ما نزدیکیهای صبح رسیدیم به کنار مرز که توسط رودخانه ای از هم جدا شده بود
واقعا برای من جالب بود هنگامی که شما به مرز می رسید آثار اتحاد جماهیر شوروی هنوز هویدا است در کنار رود ارس که به گمرک زردوز می روید برجکهای نگهبانی و سیم خاردار جلب توجه می کند 
قبل از رفتن به ارمنستان درکودکی  تصویری که از کشور ارمنستان داشتم(اتحاد جماهیر شوروی ) بدین شکل بود :
کشاورزانی  که در آنسوی ارس مشغول به کار بودند و نظامیان زیادی از آنها مراقبت می کردند.تصویری بزرگ و قرمز رنگ از لنین بر روی صخره ای بزرگ مشرف به مرز ایران نقش بسته بود.برجکهای دیدبانی مجهزی در فاصله ای کوتاه از یکدیگربه شدت خودروهای ایرانی را تحت نظر داشتند.احساس خفقان و ترس به راحتی از آنسوی مرز احساس می گردید.و رفتن به شوروی محال بود .
ادامه دارد 

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

سفر به ارمنستان - قسمت دهم



ما در ارمنستان مشكل ايجاد ارتباط كلامي داشتيم زيرا كسي انگليسي نميداند به ندرت كسي پيدا ميشد كه كمي زبان انگليسي بداند زبان مردم ارمنستان ارمني و زبان بين المللي آنها روسي است بعبارتي زبان دوم آنها روسي مي باشد براي همين براي ارتباط كلامي مي بايست با ايما و اشاره مفهمومت را بطرف مقابل بفهماني كه البته شدني است .
ما در روز دوم از مكانهاي تاريخي ارمنستان ديدن كرديم درب بزرگترين كليا ارمنستان براي همه باز است كه در آنجا به عبادت مشغول شوند ساختمان كناري آن جاييست كه شمع روشن مي كنند و كسي با شما كاري ندارد
من به تنهايي وارد كليسا شدم و در آنجا با خداي خود خلوت كردم براي من بين خداي اسلام يهوديت و مسيحييت فرقي نيست و همه يكي هستنند چقدر زيبا بود و در آنجا با تمام وجود خدايم را صدا زدم
جوهره خدا يكيست و چيزي نيست جزء درون خودمان من البته اعتقاد شخصيم اين است كه خدا همه جا هست و از رگ گردن بما نزديك ترست و هر لحظه شما اراده كنيد او در كنار شماست
و به احترام دين مسيحي نيز شمعي روشن نمودم البته دوستان من بيرون از كليسا منتظر من بودنند .
بعد از ديدن از كليساي بزرگ ارمنستان كه اگر ذهنم ياري دهد مربوط به چهارصد سال پيش بود به خيابانهاي اطراف آنجا رفتيم تقريبا محله قديمي ايروان آنجاست در طول سفرم دست فروشي نديدم
نزديكيهاي ظهر به يك رستوران رفتيم ودوستان من پيتزا همراه با شراب سفارش دادنند تقريبا خوردن غذا در آن محيط گران بود باز اگر ذهنم ياري دهد هر نفر 15000 تومان شد .
چند سالي است كه سرمايه گذاران در ايروان در ساختمان سازي سرمايه گذاري مي كنند و بنظر مي آيد ايروان در حال تبديل شدن و هماهنگ شدن با محيط خارجي خود است
من توصيه مي كنم از فرصت استفاده كنيد و به ايروان مسافرت كنيد زيرا با مناظر بكر و تاريخي و سنتي روبرو مي شويد كه شايد ده سال ديگر خبري از آنها نباشد
همه چيز آنجا متناسب با تاريخ و فرهنگشان است و واقعا خود را در تاريخ احساس مي كنيد
همان روز هر يك جداگانه يك سيم كارت خريداري نموديم كه قيمت هر سيم كارت 15000 تومان است و قابل شارژ
مردم ارمنستان قوانين را بخوبي رعايت مي كنند از عرض خيابان من كسي را نديدم عبور كند راننده گان بخوبي قوانين را رعايت مي كنند
تمام تاكسي ها داراي تاكسيمتر هستنند و ....
همچنين در خيابانهاي ارمنستان پر از ايراني بود و احساس غربت نمي كردي در كنار خيابان ايستاده بوديم كه پير مردي خوش پوش كنارمان آمد و فارسي تا حدودي مي دانست و مي كفت دوران بچه گي در اصفهان بوده و از ما كمك مي خواست البته كمك مالي ما نيز دريغ نكرديم
و د
در غروب روز دوم صاحب خانه كه مردي حدود 65 سال سن داشت مهماني به خانه ما آمد البته ملزومات پذيرايي را همراه خودش آورده بود آن خانه اي كه ما كرايه كرده بوديم مشرف به رود خانه بود و بالكن بزرگي داشت كه يك ميز و چند صندلي چوبي آنجا بود نشستيم و ورق بازي كرديم و مدام سيگار مي كشيد و احساس محبت به ايرانيها داشت مدام مي گفت ارمنستان با ايران دوست و براي ما نوشيدني مي ريخت و از آذربايجان بد مي گفت و علت فقر ارمنستان را محاصره دراز مدت آذربايجان و گرجستان عنوان مي نمود
قابل ذكر است ايران روابط خوبي با ارمنستان دارد و در جنگ آذربايجان و ارمنستان از ارمنستان حمايت مي نمود .
تا يادم نرفته آنجا ما با گربه اي در خانمان آشنا شديم كه شب اول تمام خوراكيهاي ما را خورده و دهن مالي كرده بود چون كه يخچال روي بالكن بود و نمي دانم چطور درب آن را باز كرده بود و كاملا با ما دوست بود و ما هم از او خوشمان آمده بود
*******
نايت كلوب امگا بقولي باكلاس ترين و گرانترين نايت كلوب ايروان است ورودي آن 5000 درام مي باشد
*************

.


۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

سفر به ارمنستان - قسمت دهم




اولين روزمان در ارمنستان شهر ايروان روز 30 اسفند ما ه 1388بود
آن روز ساعت 12 ظهر از خانه مان بيرون رفتيم
براي ما كه در تهران آلوده و پر از سرو صدا بزرگ شده ايم بعضي چيزهادر انجا جالب بود
شهر ايروان از لحاظ آب و هوا بسيار پاكيزه است و از سرو صداي نابهنجار تهران در آنجا خبري نيست
جمعيت ارمنستان طبق آمار 3.5 ميليون نفر است
زندگي آرام در جريان است از آن هياهو تهران خبري نيست
بااينكه كليت كشور فقير مي باشد ولي مدرن زندگي مي كنند و شايد خود را اروپاي احساس مي كنند آن را مي توان از طرز
لباس پوشيدنشان ورعايت مقررات متوجه شد بطور مثال كسي از عرض خيابان عبور نمي كند و از زير گذر عابر استفاده مي كنند و رانندگان نيز علائم رانندگي را دقيقا رعايت مي كنند البته جرائم رانندگي در آنجا بسيار بالاست و البته از نوع زندگيشان بيشتر اينموضع را متوجه ميشويد
و....
ما روز اول را به پياده روي و پرسه در خيابانهاي ايروان اختصاص داديم
و سبك معماري آنجا برايمان جالب بود خانه ها اكثرا قديمي ولي متناسب با فرهنگ و آب و هواي آنجا و از لحاظ هنري شهر را زيبا مي نمود .
برايم جالب بود ارمنستاني كه هيچ چيز از لحاظ سرمايه مادي ندارد چطور زندگي مي كنند و ما كه اينهمه كارخانه و روي گنج نفت و گاز نشسته ايم چطور ؟ آنها با حداقل سرمايه به نسبت ما زندگي بسيار بهتري دارنند .
بگذريم از درد تاريخيمان كه چرا چنينيم
بچه علاقه داشتنند كه تا وقتي كه در ارمنستان هستيم از غذاهاي بومي آنجا استفاده كنيم تصميم گرفتيم ناهار نوعي ساندويج خورديم كه كباب را لاي نون لواش مي گذاشتنند آنجا نون باگت و ... خبري نبود همان نون لواش است ياد دوران بچه گييم افتادم كه هنگام رفتن به مدرسه مادرم برايم همينطور ساندويج درست مي كرد قيمت اينوع ساندويج به پول ايران 1500 تومان است تقريبا خورد و خوراك در ارمنستان ارزان است
ارمنستان بجز مشروبات الكلي و شكلات چيزي براي گفتن ندارد
كل شهر ايروان به انداز يه شهرستان متوسط ايران است
و براي اينكه چيزي بخريد مكان مناسبي نيست چون چيزي ندارد مثل اينكه براي خريد لباس و لوازم خانه مثلا برويد شهر سمنان
و تازه چيزهاي كه آنجا هست بسيار گرانتر از ايران مي باشد
بطور مثال گوشي موبيل خودم كه قبل از رفتن به ارمنستان در تهران خريداري نمودم نوكيا ان 85 به قيمت 400000 تومان بود ولي در ارمنستان همان 600000 تومان قيمت داشت
اولين كاري كه در آنجا انجام دهيد خريد سيم كارت باشد ما آنجا سه سيم كارت خريداري نموديم كه قيمت آن به پول ايران هر كدام 15000 تومان است زيرا بكارتان زياد خواهد آمد
در ايروان تقريبا پليس زياد مشاهده ميكنيد مثل تهران
مي گويند پليس ارمنستان اهل رشوه مي باشد
بچه ها تقريبا ساعت 9 شب شامپاين خريداري كردنند كه به پول ما 12000 تومان و در پاركي نشستنند و آن را خوردنند دو دانشجوي ايراني كه در ايروان درس مي خوانند بطرفمان آمدنند و عيد راتبريك گفتنند دانشگاه هاي ارمنستان در رشته هاي موسيقي و معماري مشهور هستنند در پارك در حال گپ زدن بوديم كه پليس از كنارمان رد شد و متوجه شد ايراني هستيم و عيد را به ما تبريك گفت براي ما جالب بود كه چطور آنها ميدانند كه سال نو فرا رسيده است و با دست نشان دادنند بين ايران و ارمنستان دوستي و اتحاد مي باشد اين را بگويم وابستگي عاطفي شديدي ارمنيها به ايرانيها دارنند و كلا ايرانيها را دوست دارنند
البته ايران به آنها بسيار كمك كرده است مي گويند جاده اي كه ازمرز ايران تا ايروان كشيده شده را ايران براي آنها انجام داده است و كارهاي ديگري هم همينطور
آن دو دانشجو كه سه سالي بود در ارمنستان اقامت داشتنند يكي پزشكي ميخواند و ديگري معماري خيلي راضي بودنند زيرا هم رابطه ارمني ها با آنها خوب است و هم آنجا ارزاني است آنها نيز بمناسبت سال جديد به پارك آمده بودنند و راحت داشتنند ويسكي مي خوردنند
البته گفتنند الان سه ماه است كه نخورده اند وفقط براي سال جديد دارنند مي خورنند
ياد اين مثل افتادم هرچه را منع كني بيشتر بطرفش كشيده مي شوي دوستان ما از صبح كه از خواب بيدار ميشدنند تا شب كه سر به بالين گذارنند مدام در حال خوردن مشروبات الكلي بودنند شايد از كشور قحطي زده آمده بودنند و ميخواستنند سالها محروميت را جبران كنند
آن دو دانشجو خيلي ما را راهنمايي كردنند و جاهاي خوب را به ما گفتنند مثلا كليساي معروف ايروان استخر و ديسكوهاي مناسب
حدودا ساعت 10 شب بود كه به آدرسي كه آن دو دانشجو گفتنند كه نايت كلوب بود رفتيم
آدرس نايت كلوب كوچه بغلي شعبه بانك ملت ايرانبود بغل آن كوچه بود چند قدم كه مي رفتي به آن ميرسيدي واقعا از جاهاي ديگر بهتر بود
ساعت 3 بود كه بالاخره دوستانمان رضايت دادنند برويم خانه سر كوچه خانه ما يك فروشگاه بزرگ بود كه شبانه روزي بود و بسيار بزرگ كه همه چيز درون آن بود بچه ها اولين چيزي كه هجوم بردنند براي خريد خانه مشروبات الكي بود مثلا عرق ت ت يا عرق توت هر كس كيسه بزرگي داشت كه پر از شراب انگور ويا انار و يا سيب و يا عرق ويسكي و .. نمي دانم اينهمه خرير را ميخواهند چه كنند
براي صبحانه نيز تخم مرغ و پنير و چاي خريداري نموديم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

سفر به ارمنستان - قسمت نهم



همانطور كه گفتم هواي ايروان كمي سردتر از تهران مي باشد و بدين منظور در ايام عيد بخاري مدام بايد روشن باشد در ارمنستان همچنين مشكل آب لوله كشي وجود دارد و گاها بعضي از مناطق فقط برخي از ساعات روز آب دارنند .

ما آن شب ساعت 4 صبح خوابيديم خانه ما دو اتاق خواب داشت كه هر كدام دو تخت دو نفر داشت شب خوبي را سپري كرديم و بعلت خستگي زياد سريع خوابمان برد صبح و يا ديگر ظهر ساعت 11 بيدار شديم و اولين صبح ايروان را تجربه مي كرديم خانه ما مشرف به رودخانه بود يعني زير خانه ما وقتي روي بالكن قرار مي گرفتي منظره زيبايي را مشاهده مي كردي آنور رودخانه بالاي بلندي بزرگترين و مجهز ترين سالن موسيقي وجود داشت كه در 5 فروردين افشين در آنجا برنامه خواهد داشت در كل وقتي يكي يكي بيدار شديم و دوش حمام گرفتيم تصميم گرفتيم بيرون برويم و صبحانه و ناهارمان را يكي كنيم
ايروان داراي محيطي خلوت است خيابانهاي شهر بسيار ساده و هنري و سنتي بنظر ميرسيد آرامش را در راه رفتنشان احساس مي كرديم رانندگان بسيار خونسرد و بسيار مقرراتي
نكته كه توجه من را جلب كرد, نبود و مشاهده موتورسيكلت بود واقعا در پنج روزي كه آنجا بودم فقط يكبار يك موتور سيكلت ديدم آنهم از نوع پيشرفته و نه مثل تهران و شهرهاي ديگر و يا يزد كه بيش از عابران و ماشينها موتور سوار است و از موتور قراضه 50000 توماني به بالا شما مي بينيد و صداي آن مثل صداي هواپيماهاي زمان هيتلر است خواهشا يكروز برويد خيابان 17 شهريور تا سيل موتور سواران را ببينيد يا بقول رفيقم آقا حامد, يزد را مشاهده نكردي ووقتي راه مي روي نمي داني از چند طرف موتور سوار مي آيد و يا وقتي عروسي ميشود سيل عظيمي از موتور سواران را بدنبال ماشين عروس مشاهده مي كنيد

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

سفر به ارمنستان - قسمت هفتم


در چند سال اخير تعداد زيادي از ايرانيان براي تفريح به ارمنستان سفر مي كنند براي همين شغل جديدي درارمنستان ايجاده شده كه به زبان فارسي به آن دلالي مي گويند . دلالي آپارتمان ويلا و.....
**********************************
ساعت 11 شب به ايروان رسيديم هوا تقريبا سرد بود ما روز 29 اسفند يك روز مانده به سال تحويل در ايروان بوديم و باتوجه به اينكه ميخواستيم خانه اجاره بگيريم به هتل نرفتيم حال 11 شب جاي باز نيست راننده جوان و با ادب ما كه تازه ازدواج كرده بود در اين چند ساعت كه با او بوديم پسري بسيار مودب مرتب و با ايمان بود. فقط مشكل ما با او اين بود كه فارسي و انگليسي اصلا بلد نبود .
پدر و برادر راننده فارسي مي توانستنند صحبت كنند و ما هر چيزي راكه ميخواستيم به راننده بگويم سريع شماره پدرش را مي گرفت و ما به او مي گفتيم و او براي پسرش به ارمني ترجمه مي كرد .ما به پدرش گفتيم خانه ميخواهيم و او به پسرش گفت و پسرش هم چندتا شماره داشت كه به اولي زنگ زد يعني به همان دلال
بعد از 10 دقيقه اولين دلال پيدايش شد و يك خانه دو خابه ولي تميز و مركز شهر را شبي 150 دلار به ما قيمت داد يعني 150000 تومان
در ايام عيد قيمتها را چند برابر مي كنند تصميم گرفتيم به دلال بعدي زنگ بزنيم دلال بعدي هم بعد از حدودا 10 دقيقه آمد و او با چونه زني شبي 90 دلار با ما توافق كرد و ساعت 12 شب عازم خانه شديم
صاحب خانه كه ويلاي هم بود يك زن و مرد ارمني مسن بودنند پول 5 شب را يكجا از ما گرفت و خانه را به ما تحويل داد
بعدا فهميديم از اين 90 دلار شبي , به صاحب خانه شبي 40 دلار بي انصاف داده است
محل سكونت صاحب خانه ما كنارمان بود و اصلا با ما كاري نداشتنند فقط به ما گفت اگر كاري خواستيد انجام بدهيد سعي كنيد كسي نبيند من منظور او را كه نفهميدم !ولي بعدا متوجه شدم

البته فارسي نمي دانست صحبت ولي دلال فارسي را به راحتي صحبت مي كرد .

سفر به ارمنستان - قسمت ششم



مسير پراز پيچ و خم است خستگي مسير شما را بخواب مي برد
ما حدودا ساعت 9 شب بود كه تصميم گرفتيم براي شام جاي بياستيم به راننده با ايما و اشاره فهمانديم كه رستوران خوبي اگر مي داند بياستد راننده هم يه رستوران خوب بين جاده اي ايستاد بچه ها تصميم گرفتنند گوشت خوك ميل كنند .
رستوران خيلي ساده بود و كساني كه در رستوران كار مي كردنند همه زن بودنند سفارش گوشت خوك تا آماده شدن ان نيم ساعت طول كشيد زيرا آن را كباب كردنند البته تا آماده شدن گوشت خوك آنقدر خوراكي آوردنند كه ما پيش خودمان گفتيم به شام نيازي نيست
نان تازه پنير سبزي ماست ترشي سه مدل
مزه پنير ارمنستان با ايران فرق دارد البته كمي شور است
مزه ترشي هم همينطور البته براي ما كه تازگي داشت شرابهاي آن رستوران همگي دست ساز بودنند و دو مدل داشت شيرين و تلخ و بسيار ارزان
بالاخره گوشت خوك را آورددنند يك سيني پر از گوشت خوك و بچه ها ميل كردنند.
ذائقه ما ايرانيها (مسلمانها) با گوشت گوسفند سازگار است يعني مثلا خودم 37 سال است كه گوشت گوسفند مي خورم و تا كنون گوشت خوك نخورده ام و اگر براي اولين بار گوشت خوك بخورم با ذائقه من دمساز نمي شود ولي در ارمنستان گوشت خوك غذاي عياني و لوكس است و آدمهاي پولدار از آن استفاده مي كنند و آدمها طبقه پايين در شب عيد و يا در مهمانيها از آن استفاده مي كنند
گوشت خوك سفيد است و ترد و پر چرب حتما در صورت ميل با شراب باشد كه چربيهاي آن را كمرنگ نمايد.
كه با شراب سرو ميشود در كل شام خوبي بود و كلا به قيمت ايران 45000 تومان شد براي سه نفر

۱۳۸۸ فروردین ۲۹, شنبه

سفر به ارمنستان - قسمت پنجم



ارمنستان كشوريست فقير در طول مسير از مرز تا خود ايروان كارخانه اي مشاهده نكرديم
خانه ها قديمي مردم ساده و امكانات ساده اگر چيزي هم مانده باشد از زمان اتحاد جماهير شوروي بوده است
ارمنستان اصالت خاصي دارد سنگها خانه ها و حتي انسانها با تو صحبت مي كنند . با اينكه كشوريست فقير ولي مردمش آرام خونسرد و با محبت هستنند و غرور خاصي هم دارنند قوانين را رعايت مي كنند مرتب لباس مي پوشند و در كل به تو مي گويند با صاحب فرهنگ هستيم
واقعا امكانات كم دارنند و بسيار عقب افتاده از نظر سرمايه و تكنولوژي
در طول مسير اگر از خستگي راه خوابت نبرد مناظر زيبايي را خواهي ديد كارخانه جات قديمي كه ديگر كار نمي كنند سبك ساختمان سازي سبك كارخانه سازي كه آنها را متمايز ميسازد
همه چيز با تو صحبت مي كند و مدام تورا به حس و هواي شوروي سابق مي اندازد
لازم به تذكر است در بين جاده وضع دستشويي بسيار بد است اولا در ندارنند و دوم اينكه بسيار كثيف هستنند كه شما را از قصدتان منصرف ميسازد با اين حال دستمال كاغذي هميشه همراهتان باشد
صحنه بعدي كه جلب توجه مي كند نحوه آويزان كردن لباس روي طناب است كه دو تا عكس آن را بالا گذاشته ام كه خودتان قضاوت كنيد

۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

سفر به ارمنستان - قسمت چهارم





من با خودم يك چمدان بزرگ پر از لباس و كفش برده بودم در حاليكه اصلا لازم نبود بالاخره سوار ماشين لادا شديم و برايمان موسيقي ارمني و روسي هم گذاشت جنوب ارمنستان احاطه شده از مناطق كوهستاني و سنگي و كمتر جاي را پيدا مي كني كه بشود خانه ساخت . جاده اي كه از مرز ايران و ارمنستان تا ايروان مي رود جاده باريكي است بدون علائم و حفاظا اين جاده دوطرفه است و اكثرا و بيشتر ماشينهاي سنگين تردد مي كنند بسيار بايد مواظب باشي البته تردد در اين جاده كم است و بسيار خلوت و همين خطر آن را افزايش مي دهد. حتما اگر با ماشين خود در ايام عيد و سرد به ارمنستان مي رويد زنجير چرخ فراموش نشود و لباس گرم عكس فوق منطقه قاجاران است در 7 فروردين ماه چنان يخبندان بود كه بسياري از ماشينهاي سنگين ايستاده بودنند و جرات حركت نداشتنند و در مسير حداقل سه تريلي را مشاهده كرديم كه چپ كرده است خلاصه كلام بسيار مواظب باشيد كمي كه از مرز ايران فاصله بگيريد وارد منطقه قاجاران ميشويد كه كوهستاني و سرد است اولين روستايي كه رسيديم متعجب شديم كه دختران چقدر لباسهاي شيك مي پوشنند اكثرا چكمه چرمي كه تا زانو مي آيد و شورتك لي مي پوشنند به اين روستا كه رسيديم در يه بغالي ايستاديم كه كمي خوراكي بگيريم جالب بود توي بغالي پر بود از مشروبات الكي و نكته بعد نصب اتيكت قيمت بود كه دوستان من كه در ايران مشروبات الكي ممنوع است و قيمتها بسيار بالا متعجب شده بونند مثلا آبجو به پول ايرا 900 تومان ويسكي 43 درصد 9000 تومان مشروب سه ساله 8500 تومان دوستان من چندتا آبجو گرفتنند و سوار ماشين شديم و به حركتمان ادامه داديم. هر كاري كه كرديم راننده آبجو نخورد و فقط مي كفت پليس

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

سفر به ارمنستان - قسمت سوم



هنگام ورود به گمرك ارمنستان اولين چيزي كه جلب توجه مي كند نوع پوشش زنان است مخصوصا پليس گمرك ارمنستان كه با پوشش بسيار شيك و مرتب و اندامي مناسب
ما بعد از پرس و جو درباره قيمت ماشين دربست با جواني كه اصلا زبان فارسي نمي دانست آشنا شديم كه راننده بود و با قيمت پايين تري راضي بود ما را تا ارمنستان ببرد . لازم بذكر است انجام امور اداري يكساعت وقت شما را مي گيرد و در صورتيكه ماشين خودتان را بخواهيد ببريد مقداري بيشتر طول مي كشد .
هزينه ماشين دربستي از مرز ايران تا ايروان در ايام عيد 50000 درام مي باشد كه ما با همين جوان با قيمت 40000 درام توافق كرديم در ايام ديگر قيمت بشدت سقوط مي كند و اكثر راننده ها و اهالي مرز فارسي كم و بيش بلندنند.
ماشيني كه ما انتخاب كرديم لادا بود lada ماشين روسي اكثر ماشين هاي ارمنستان لادا مي باشد



۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

سفر به ارمنستان قسمت دوم

سفر زميني حال و هواي ديگري دارد بسيار پيشنهاد ميدانند كه با هواپيما سفر كنيم ولي تجربيات سفر زميني چيز ديگري است در سفر زميني از لب مرز - نور دوز تا ايروان با ماشين 10 ساعت راه است و از مناطق بسياري عبور مي كند شما تصوير و شناخت خوبي در سفر زميني از ارمنستان پيدا مي كني كه در سفر هواي به آن نخواهيد رسيد من به كساني كه اهل شناخت فرهنگ و شرايط ارمنستان مي باشند پيشنهاد مي كنم زميني سفر كنند ولي اگر حوصله ده ساعت نشستن در ماشين را نداريد و ميخواهيد راحت تر و سريعتر به ايروان برسيد با هواپيما برويد.
بسياري نيز با وسايل شخصي خود قصد ورود به ارمنستان را داشتند كه قبل گواهينامه بين المللي گرفته و پلاك ماشين خود را نيز بين المللي كرده بودنند در هر حال با ماشين شخصي وارد ارمنستان شده مزايا و مخاطراتي دارد مزاياي اين اينست كه هر جا خواستي مي توانيد برويد و هر كجا كه منظره خوبي داشت متوقف و استراحت كنيد ولي مخاطرات آن بنظر من از مزاياي آن بيشتر است
جاده اي كه از مرز تا ايروان كشيده شده است يك باند رفت و يم باند برگشت دارد و باريك مي باشد در بيشتر مسير شما از منطقه كوهستاني مي رويد كه پر پيچ و خم و در ارتفاع مي باشد و پرتگاههاي وحشتناكي دارد و جاده مجهز به محافظ و گارد نمي باشد و چون به جاده آشنا نيستيد احتمال خطر بسيار است
در ضمن مقررات ارمنستان در زمينه رانندگي بسيار سنگين است و كمترين تخلف جريمه سنگيني دارد كه كافي است يكبار تخلف كنيد چنان جريمه سنگين است كه به اندازه كل هزينه سفرتان خواهد شد همچنين در حين رانندگي سيگار كشيدن و احتمالا مست بود با جرايم سنگيني همراه است و حتي اينكه قبل از حركت نوشيدني الكلي اگر خورده باشي نيز شامل ميشود .
براي همين تاكسي گرفتن بنظر من منطقي مي باشد
از مرز تا ايروان در فصل عيد قيمتهاي مسافربرها(كه از مرز ايران تا ايروان ميرونند) بشدت افزايش مي بابد . كه بايد با آنها چانه زدو قيمت را كاهش داد.ولي در فصول ديگر قيمته منطقي مي شود

۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

سفر به ارمنستان

ساعت 12 شب روز 28 اسفند سال 1387 تهران را با دو نفر ديگر از دوستانم به مقصد ايروان (ارمنستان)ترك كرديم قرار بر اين بود كه با ماشين من تا مرز نوردوز برويم و از آنجا زميني وارد ارمنستان شده و تا خود ايروان با ماشين (تاكسي) برويم
تهران را ترك كرديم و بسمت تبريز به راه افتاديم تا زنجان من رانندگي كردم و بمحض خواب آلودگي فرمان را به يكي از دوستانم دادم
ساعت 6 صبح در تبريز بوديم و از آنجا به شهر مرند و بعد جلفا و بعد نور دوز ساعت 10 صبح نور دوز بوديم خيلي خوب آمده بوديم شايد بخاطر سرعت بالا بوده باشد .بمحض نزديك شدن به درب گمرك تعدادي از اهالي دهات آنجا كه پاركينگ اجاره ميدادنند بسرمان ريختنند ابتدا ما ترسيديم كه ماشين را در حياط آنها بگذاريم ولي بعد از پرس و جو متوجه شديم منبع درآمد اينها از همين اجاره دادن پاركينگ است و بخاطر همين هيچ گاه خود را خراب نمي كنند بالاخره شبي سه هزار تومان توافق كرديم و ماشين را در حياط شخصي بنام رحيم يوسفي گذاشتيم و بعد وارد گمرك جمهوري اسلامي ايران شديم من هزار دلار خودم آورده بودم همان گمرك ايران كه صرافي نيز داشت دلار را تبديل به درام كه واحد پول ارمنستان است نمودم كه تقريبا سيصد هزار درام شد و بعد از پرداخت عوارض خروج از كشور كه مبلغ 5 هزار تومان هر نفر بود و كنترل پاسپورت وارد گمرك ارمنستان شديم كه مابين اين دو يه رودخانه بود كه توسط پل به هم وصل مي گرديد .
اولين صحنه اي كه جلب توجه مي كرد پوشش خانمها بود كه بمحض ورود به خاك ارمنستان ديگر از آن پوشش اسلامي خبري نبود