آغاز سفرنامه دوبی با سفر دوباره پیش بینی نشده به دوبی همراه شد؛ سفر نخست در اسفند ۱۳۸۷ رخ داد و سفر دوم در آبان ۱۳۸۹.
سفر دوباره به دوبی، فرصتی بود تا دگرگونی اجتماع دوبی را ارزیابی کنم. هر چند به دلیل تقارن سفر دوم با عید قربان و تعطیلات رسمی چند روزه دوبی، بیشتر مردمان مدرن و مرفه دوبی در سفر فرنگ بودند و مردمان بادیه نشین دوبی و امارت ها و کشورهای پیرامون راهی دوبی شده بودند.
اگر آزمون تحقیر کننده اسکن چشم را بتوانی بر خود هموار داری، سفر به دوبی می تواند برایت دلنشین و شیرین باشد. سفر به دوبی، همچون فیلم های تخیلی سفر به آینده دهه های سی و چهل و پنجاه میلادی ست. از بافت قدیمی خبری نیست و همه سازه ها تازه بر افراشته شده اند !
با این همه هویت کاملن عربی و اسلامی ست.
بوی بادیه در لابه لای سازه های آمریکایی و اروپایی به مشام می رسد. بی گمان، سلطان نشینان دوبی و دوحه و ... نقشه های بلند پروازانه محمدرضا شاه پهلوی را درسته و قلمبه بالا کشیده اند تا میلیون میلیون دلار روانه خزانه خود سازند. آن ها در مدیریت پول نفت درست کردار بوده اند. هم یارانه ها را مستقیم و نامستقیم - هدفمند و ناهدفمند !! - روانه جیب گشاد مردم ساخته اند و هم سرمایه گذاری درست و سرنوشت ساز انجام داده اند تا تنها بر پشتوانه نفت زندگی نکنند و صنعت توریزم را با آن همراه سازند.
سفر نخست به دوبی، برایم گیرایی فراوان داشت؛ اما گیرایی های دوبی همانند بیشتر سرزمین های عربی در همان سفر نخست به پایان می رسد. هنوز گیرا و ماندگارترین نمای دوبی برای من، در این دو سفر، تماشای امیر دوبی - شیخ محمد - بر پشت فرمان جیپ کالسکه ای ۱۹۹۰ مرسدس بنز از دو سه متری پشت چراغ قرمز و آن هم به تنهایی و بدون هیچ گونه بادی گارد و اسکورت موتوری و ماشینی بوده است.......
شیخ محمد، بی هیچ دروغگویی و عوامفریبی، بیشتر مردمانش را - از سنت مداران اصول گرا تا مدرنیست های توسعه گرا - خشنود و راضی و امیدوار نگاه داشته است؛ چنین کردار و کوششی در خاورمیانه بسیار دشوار و ارزنده است.
البته نباید از یاد برد که بار توسعه و تجدد دوبی، بر دوش کارگران به استثمار و استضعاف کشیده شده هند، پاکستان، بنگلادش، سری لانکا و ... بوده و هست و اگر روزی گزندی به ساختار نو و پیش تاخته دوبی از پس پرده سرنوشت فرود آید، بی گمان به سبب همین برده داری مدرن پیمانکاران و کارفرمایان عرب به ظاهر مومن و مسلمان خواهد بود !!!
سفر دوباره به دوبی، فرصتی بود تا دگرگونی اجتماع دوبی را ارزیابی کنم. هر چند به دلیل تقارن سفر دوم با عید قربان و تعطیلات رسمی چند روزه دوبی، بیشتر مردمان مدرن و مرفه دوبی در سفر فرنگ بودند و مردمان بادیه نشین دوبی و امارت ها و کشورهای پیرامون راهی دوبی شده بودند.
اگر آزمون تحقیر کننده اسکن چشم را بتوانی بر خود هموار داری، سفر به دوبی می تواند برایت دلنشین و شیرین باشد. سفر به دوبی، همچون فیلم های تخیلی سفر به آینده دهه های سی و چهل و پنجاه میلادی ست. از بافت قدیمی خبری نیست و همه سازه ها تازه بر افراشته شده اند !
با این همه هویت کاملن عربی و اسلامی ست.
بوی بادیه در لابه لای سازه های آمریکایی و اروپایی به مشام می رسد. بی گمان، سلطان نشینان دوبی و دوحه و ... نقشه های بلند پروازانه محمدرضا شاه پهلوی را درسته و قلمبه بالا کشیده اند تا میلیون میلیون دلار روانه خزانه خود سازند. آن ها در مدیریت پول نفت درست کردار بوده اند. هم یارانه ها را مستقیم و نامستقیم - هدفمند و ناهدفمند !! - روانه جیب گشاد مردم ساخته اند و هم سرمایه گذاری درست و سرنوشت ساز انجام داده اند تا تنها بر پشتوانه نفت زندگی نکنند و صنعت توریزم را با آن همراه سازند.
سفر نخست به دوبی، برایم گیرایی فراوان داشت؛ اما گیرایی های دوبی همانند بیشتر سرزمین های عربی در همان سفر نخست به پایان می رسد. هنوز گیرا و ماندگارترین نمای دوبی برای من، در این دو سفر، تماشای امیر دوبی - شیخ محمد - بر پشت فرمان جیپ کالسکه ای ۱۹۹۰ مرسدس بنز از دو سه متری پشت چراغ قرمز و آن هم به تنهایی و بدون هیچ گونه بادی گارد و اسکورت موتوری و ماشینی بوده است.......
شیخ محمد، بی هیچ دروغگویی و عوامفریبی، بیشتر مردمانش را - از سنت مداران اصول گرا تا مدرنیست های توسعه گرا - خشنود و راضی و امیدوار نگاه داشته است؛ چنین کردار و کوششی در خاورمیانه بسیار دشوار و ارزنده است.
البته نباید از یاد برد که بار توسعه و تجدد دوبی، بر دوش کارگران به استثمار و استضعاف کشیده شده هند، پاکستان، بنگلادش، سری لانکا و ... بوده و هست و اگر روزی گزندی به ساختار نو و پیش تاخته دوبی از پس پرده سرنوشت فرود آید، بی گمان به سبب همین برده داری مدرن پیمانکاران و کارفرمایان عرب به ظاهر مومن و مسلمان خواهد بود !!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر