از سفر به دوبی چه بنویسم که دیگران ننوشته و ندیده و نشنیده باشند؟
سفرنامه دوبی نوشتن ، سخت ترین سفرنامه نویسی به زبان پارسی ست ! چرا که ایرانیان - از هر طبقه فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی و اقتصادی - بیش از هر کجای دیگر در گیتی ، حتا مکه و مدینه ، به دوبی سفر کرده اند !!
از این رو ، سفرنامه دوبی نوشتن بسیار کوتاه و گزیده وار اما دشوار است؛ دشوارتر از سفرنامه ترکیه و آنتالیا و استانبول نوشتن. بگذریم که سه سفر من و خانواده ام به ترکیه مربوط به سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ است که هنوز تا آن هنگام پای کمتر ایرانی ای به آدانا، بورسا، مرسین، آلانیه، آنتالیا، فتیه ( فتحیه )، مارماریس، بودروم، کوشادسی، و افسوس رسیده بود و چشم و ذهن و هوش و گوش ایرانیان بیشتر با استانبول، آنکارا، ازمیر، ارزروم، دوبایزید و مانند آن از کشور ترکیه - عثمانی پیشین دچار فروپاشی شده - آشنا بود.
از سفر به دوبی، کوتاه و گزیده خواهم نوشت؛ سفری که با اکراه آغاز شد، و با اشتیاق ادامه یافت. اگر از خواندن سفرنامه تایلند من - « سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان روسپید » - در موج سوم وبلاگ نویسی ام خوش تان آمده است و سفرنامه مالدیو - « سفر به کرانه آب و آفتاب و آرامش » - برای تان گیرایی داشته است، می توانید در سفرنامه دوبی - « سفر به مرز عرب و عجم » - نیز با من همراه و همگام باشید.
به هوش باشید که در این سفرنامه، به آموزه های در خور بردباری و دوراندیشی فراوانی بر خواهید خورد؛ آموزه هایی که بیش از هر ملت دیگری در خاورمیانه، در این هنگامه سرنوشت ساز تاریخی، برای ما ایرانیان ارزنده و آموزنده خواهد بود !!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر