۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

--------------------------------------------------------------------------------

روزي هونداي نوجوان به فكر آموختن شنا افتاد. بيشتر بچه‌هاي بزرگ‌تر مدرسه، مي‌توانستند شنا كنند. او از يكي از آنها خواست كه شنا را به او بياموزد. يكي از بچه‌ها گفت: «اين كه كاري ندارد! فقط يك (مداكا) قورت بده، خودبه‌خود شنا را ياد مي‌گيري» مداكا ماهي كوچك، سياه و بدمزه‌اي است و به بچه قورباغه شباهت دارد. هوندا با ساده لوحي به كنار رودخانه رفت و به راهنمايي عجيب‌وغريب او عمل كرد. يك مداكا گرفت و قورت داد و آب فراواني نوشيد تا هضم آن را آسان كند. سپس به خيال اين‌كه ديگر غرق نخواهد شد، در آب پريد؛ چند بار دست‌وپا زد و مقداري آب را بلعيد و سرانجام پذيرفت كه شنا بلد نيست. فكر مي‌كرد كه آن پسرك همه چيز را به او نگفته است. شايد هم بدن ضعيف و لاغر او بود كه اجازه نمي‌داد تا مانند همسالان خود شنا كند. هوندا آزرده خاطر بود، اما تسليم نشد. او نزد پسرك بازگشت تا علت را جويا شود. پسرك گفت: «من فكر مي‌كنم كه مداكاي كوچكي خورده‌اي. اگر يك‌بار ديگر به كنار رودخانه بروي و يك مداكاي بزرگ بگيري و قورت بدهي، حتماً موفق مي‌شوي»
سخن پسرك چنان محكم و مطمئن بود كه هوندا در آن ترديد نكرد. او به كنار رودخانه بازگشت و بار ديگر خود را آزمود، اما اين بار هم تلاش او سودي نبخشيد. هوندا هرگز تسليم اين فكر نشد كه نمي‌تواند مانند هم‌سالان خود شنا كند. شروع به دويدن در كنار رودخانه كرد و هر بار با بلعيدن يك مداكا به درون آب مي‌پريد. جريان پرقدرت و سريع آب او را دستخوش امواج مي‌كرد و تقريباً هر بار نزديك بود غرق شود.
«چند سال بعد از آن، دانستم كه معجزه فقط در نيروي اراده و پشتكار من نهفته است. تصميم گرفته بودم كه اگر به قيمت بلعيدن تمام مداكاهاي رودخانه هم باشد، شنا كردن را بياموزم
ايمان عميق به هر چيزي، نيروهاي عظيم باطني را بيدار مي‌كند تا بر محدوديت‌هاي چيره شوند. اين حكايت بر اهميت ايمان كه اصل اساسي موفقيت است تأكيد مي‌كند.

هیچ نظری موجود نیست: