۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

در زبان بدن، بحث مشهوری هست، با همین عنوان: «قلمرو ها و محوطه ها» (Territories and Zones)

آلن پیز+ هم در کتاب معروفش
(زبان بدن، چگونه فکر دیگران را از روی حرکاتشان بخوانیم+
اولین بحثی که پس از مقدمه طرح می کند، همین موضوع است.
ما هم از همان جا نقل می‌کنیم.
مبنای عموم بحث های زبان بدن نیز یک مطلبی است که ما هم قبول داریم.
یعنی انسان پیش از انسان بودنش یک پستاندار است.
 و علاوه بر این که یک حیوان است٬‌ خصوصیاتی اضافه تر دارد
که به او خصلت انسانی می دهند.
در کلاس لینوکس که می خواستند٬ Run Level ها را درس بدهند٬
این مثال را می گفتند.
که گیاه٬‌ جمادی است که سرویس نامی(نمو کننده)بودن رویش بالا آمده
(
Load شده) .
حیوان٬ گیاهی است که چند تا سرویس اضافی رویش آورده اند بالا!
(مثل تحرک و تصمیم و ...)
انسان هم٬ حیوانی است که چند تا سرویس اضافی رویش لود شده.!
(مثل تفکر و نطق و ...)

خلاصه، انسان حداقل یک پستاندار که هست.
پستانداران -مانند پرندگان و ماهی ها - برای خودشان حیطه و قلمرو دارند.
تجاوز به این قلمرو ها، عواقبی در پی خواهد داشت.
انسان هم از این دایره بیرون نیست،
و حداقل چهار حیطه پیرامون پیکر یک انسان قابل تصور است.
که در نمودار زیر می بینید:


(البته مسافت هایی که نوشته شده است،
حدودی است و برای یک انسان سفیدپوست نرمال امریکایی اندازه گیری شده.
برای اعراب و احتمالا ما، این فواصل کمی نزدیک تر است.)
۱. محوطه صمیمیت:
در این محوطه تنها کسانی حق ورود دارند که با فرد بسیار صمیمی باشند.
مثل معشوق/همسر و والدین و فرزندان و فوامیل نزدیک.
این ناحیه خود دو قسمت دارد.
تا
۱۵ سانتی متر اول٬ ناحیه بسیار صمیمی است.
و وارد شدن در این ناحیه تنها طی تماس فیزیکی میسر است.
(یعنی وقتی مثلا صورت کسی٬ بیش از
۱۵ سانتیمتر به صورت دیگری نزدیک می‌شود٬
تقریبا برای ناخودآگاه شما قطعی است که روبوسی (تماس فیزیکی) در کار است.
و اگر تماس برقرار نشود٬‌ شما تعجب می کنید.)
اگر یادتان باشد٬ یکی از اشکالات کلاه قرمزی در مواجهه با آقای مجری آن بود که
زیادی به‌ش نزدیک می‌شد.
او هم مدام هل‌اش می‌داد عقب!
۲. محوطه شخصی:
در این محوطه٬‌ عموم دوستان کنار هم قرار می گیرند.
تا حدود
۱۲۰ سانتی متر هم در همین محوطه است.
در میهمانی های مرسوم اداری یا ضیافت عصرانه و کوکتل پارتی ها و ...
۳. محوطه اجتماعی:
شما با دیگرانی که درست نمی شناسید٬‌ عموما این فاصله را حفظ می کنید.
مثل تعمیرکاری که به منزلتان آمده است و شما می خواهید با او حرف بزنید یا
به کارش نظارت کنید. یا با پستچی و مامور برق و کارگر مغازه
و خلاصه کسانی که خیلی خوب نمی شناسیدشان.
۳. محوطه عمومی:
فاصله ای که با حفظ آن از سایرینی که هیچ نمی شناسید٬ احساس آرامش کنید.
این محوطه در مواجهه با گروه های دیگر خودش را بهتر نشان می دهد.
تصور کنید که گروهی از آدم ها جایی جمع شده اند(مثل گروهی جهانگرد).
با داشتن چه فاصله‌ای از این‌ها می توانید احساس آرامش کنید؟
پاسخ شما (یا واکنش عملی شما)٬ بیانگر محوطه عمومی است.
این جا یک گروه بی آزار گردشگر را مثال زدم.
فرض کنید یک اعتصاب است یا یک عمل جمعی اعتراض آمیز است.
شما برای این که احساس کنید از این جمع بیرون هستید٬
یا حتی برای این که دیگران احساس کنند شما با این جمع همراه نیستید٬
باید یک حداقلی از فاصله را با این ها داشته باشید
و گرنه جزئی از این ها تلقی خواهید شد.
****
نکات قابل طرح در این موضوع:
اول.
وارد شدن به محوطه صمیمیت کسی٬‌ دو وجه قابل تصور دارد:
۱. مُدخِل٬ یکی از منسوبین یا یک دوست نزدیک است٬
یا کسی است که قصد توسعه‌ی رابطه جنسی را دارد.
۲.مُدخِل دشمن است و قصد حمله دارد.
هنگامی که با ورود یک غریبه به محوطه صمیمیتمان مدارا می‌کنیم و
مجبور به تحمل آن هستیم٬ تغییرات فیزیولوژیکی در بدن ما بروز می‌کند.
ضربان قلب افزایش می یابد٬ آدرنالین ترشح می‌شود٬
و خون به مغز و عضلات پمپاژ می‌شود٬
مانند زمانی که برای دفاع در برابر مهاجم و مبارزه کردن فیزیکی آماده می‌شویم.
این٬ احساس ناخوش‌آیندی به وجود می‌آورد.
برخی اوقات٬ کسی که تازه با او آشنا شده ایم٬ به ما زیاده نزدیک می‌شود.
واکنش سریع و ناخودآگاه ما این است که گامی به عقب بر می‌داریم و
او را مجددا در محوطه شخصی یا محوطه اجتماعی خود قرار می‌دهیم.
و از این نزدیک شدن ِبیش از اندازه‌ی او احساس راحتی نمی‌کنیم.
به طعنه می‌گوییم : «چایی نخورده فامیل شد!»
در فیلم ها به رفتار بازجوها دقت کنید.
می روند به متهم بسیار نزدیک می شوند و حیطه‌ی صمیمیت فرد را مدام
مورد تعرض قرار می دهند تا طرف به هم بریزد و کنترلش را از دست بدهد و
چیزی بگوید که در حالت عادی نمی گفته و ...
دوم.
فاصله٬ تنها معیار نیست.
فاصله تنها یکی از پارامترهاست
خیلی چیزها را باید در کنارش دید تا بتوان تعبیر دقیقی داشت.

نحوه روبوسی کردن افراد٬‌ اطلاعات خوبی از عمق روابط آن‌ها خواهد داد.
شما اگر دقیق شوید٬
می توانید از روی زاویه تماس و سطح تماس گونه ها هنگام روبوسی کردن٬‌
عمق و نوع روابط آن ها را حدس بزنید.
در حالی که همه‌ی روبوسی ها در فاصله‌ی کمتر از ۱۵ سانتی متر اتفاق می‌افتد.
پس فاصله را نباید خالی از محتوا و سایر عوامل دید.
سوم.
برخی اوقات مجبور به تحمل دیگران در محوطه صمیمیت خود هستیم.
در سینما٬‌ مترو٬ اتوبوس٬ آسانسور و ...
واکنش مردم به این تعرضات به محوطه های صمیمیت یکدیگر٬ جالب است.
این واکنش ها عموما به صورت قوانین نانوشته ای در آمده است که
اغلب توسط مردم رعایت می‌شود و نقض آن ها بی‌ادبی و مزاحمت تلقی می‌شود.
۱. شما نباید با کسی -ولو بشناسیدش- حرف بزنید.
 
۲. از تماس چشمی مستقیم با سایرین بپرهیزید.۳. غالبا باید صورتی «عاری از احساس»  به خود بگیرید و چیزی بروز ندهید.۴. اگر کتابی٬ روزنامه ای٬ چیزی دارید٬ باید خود را غرق شده در آن نشان دهید.۵. هرچه جمعیت بیشتر باشد٬ حق حرکت کمتری دارید.۶. در آسانسور ها اغلب به نمایشگر طبقات خیره می شوند.
چهارم.
اختلافات فرهنگی٬
منطقه و جامعه ای که فرد در آن رشد کرده است و تراکم جمعیتی آن ناحیه٬
موارد دیگری هستند که می تواند بر این مساله موثر افتد.
کسی که در شهری کوچک و با جمعیت کم و وسعتی بزرگ
(
۱۰ نفر در کیلومتر مربع) زندگی کرده است٬
احتمالا نواحی‌اش نسبت به کسی که در شهری شلوغ
(
۱۰۰ نفر در کیلومتر مربع) زندگی کرده است٬‌
وسیع تر است.

هیچ نظری موجود نیست: