‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران باستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران باستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

کاخ آپادانای شوش در استان خوزستان

کاخ آپادانای شوش در استان خوزستان

http://kanooneiranian.blogspot.com/
http://kanooneiranian.blogspot.com/

واژه آپادانا به معنای بار عام است . آپادانا محل اصلی برگزاری گردهمایی ها مجامع عمومی و ضیافت های نمایند گان ملل بوده است . این کاخ با ستون های سنگ مرمر و آجر های لعاب داررنگی چنان تزیین شده بود که زیباترین کاخ جهان نامیده می شد . کاخ آپادانا از یک تالار مرکزی و ۳ ایوان تشکیل شده است . ۳ ایوان مشابه در جوانب تالار آپادانا را در میان گرفته اند . سقف هر ایوان برفراز ۱۲ ستون سنگی در دو ردیف استوار بوده و تالار مرکزی ۳۶ ستون ۲۰ متری دارد که مجموعا ۷۲ ستون سنگی باشکوه سقفی را برسر دارند .

یکی از نکات برجسته و شگفت آور در معماری آپادانا ؛ سکویی است که مجموعه کاخ ها بر آن بنا شده اند . در تخت جمشید مجموعه کاخ ها بر صفه ای سنگی مستقر هستند که دامنه و امتداد کوه رحمت است . مسلماً مسطح کردن و آماده ساختن محوطه ای ۱۲ هکتاری بر روی صخره ها و کانال کشی آن کار عظیمی بوده است . اما در شوش که از کوه و صخره و سنگ خبری نیست ؛ شاهکار معماری دیگری به ما رخ می نماید . سکویی تقریبا به اندازه بستر سنگی مجموعه تخت جمشید باید به صورت مصنوعی آماده شود و این عملیات بزرگ را معماران هخامنشی به انجام رساندند . بعد از مسطح ساختن این تپه که کاری طاقت فرسا بوده و مدت ها زمان برده ، ساخت پی بنا توسط مهندسان بابلی و بر اساس سنت هزار ساله شان با خشت خام انجام گرفته است . دیواره های کاخ بر روی پی هایی از سنگریزه قرار دارد و ارتفاع صفه ۱۵ متر است .
در حفارهای انجام شده دراین کاخ ، کتیبه ای کشف شد که در آن از زبان داریوش مراحل ساخت کاخ آپادانا توضیح داده شده است . ( اردشیر ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه مردمان ، شاه روی این زمین ، پسر داریوش شاه ، داریوش پسر اردشیر شاه ، اردشیر پسر خشیارشا ، خشیارشا پسر داریوش شاه ، داریوش پسر و یشتاسپه ، هخامنشی . می گوید : داریوش جدّ من این آپادانا را ساخت ، سپس ، در زمان پدربزرگم اردشیر ، آپادانا سوخت . حال به خواست اهورامزدا آناهیتا و میترا ، من فرمان به بازسازی آپادانا دادم .
اهورامزدا ،آناهیتا و میترا مرا در برابر تمام بدی ها بپیند ،و نیز آنچه را انجام دادم . )
چنین به نظر می رسد که کاخ آپادانای شوش چند سال پس از مرگ داریوش و در زمان پادشاهی نوه ی او ( اردشیر اول ) آتش گرفت و بعد ها نواده اش اردشیر دوم آن را از نو ساخت . جالب اینکه حادثه ی آتش سوزی و تعمیرات آن به دست پادشاه به شکل کتیبه زیبایی روی یکی از ستون های کاخ حک شده بود . نکته ی جالب دیگر این است که در این کتیبه نام کاخ آپادانا و دو فرشته آناهیتا و میترا به روشنی بیان شده است .
در کتاب تورات ( عهد عتیق ) ، داستان های بسیاری از وقایع دوران حکومت پادشاهان هخامنشی روایت شده است از جمله جشن خشایارشا درکاخ آپادانای شوش و انتخاب دخترک زیباروی یهودی به نام استر ( ستاره ) به عنوان ملکه ایران .
صد ها سال پس ازحمله ی اسکندر مقدونی و به آتش کشیدن کاخ آپادانای شوش ، درحالی که همگان نام و خاطره ی آن کاخ زیبا و باشکوه را فراموش کرده بودند ، یک خاخام یهودی که برای زیارت قبر حضرت دانیال نبی (ع) به شوش سفر کرده بود ، متوجه تکه سنگ های عظیمی شد که در آن نزدیکی برزمین افتاده بود . او پس ازتحقیق فراوان دریافت که این سنگ ها ویرانه های همان کاخ شوشان است که توصیف آن در تورات آمده است .
گنجینه های باارزش شوش هزاران سال در زیر بهترین امانتدار تاریخ یعنی خاک ، مدفون بود تااینکه دراوایل قرن نوزدهم میلادی ، شاهان قاجار ، امتیاز حفار های باستانی شوش رابه بهای بسیار اندک به فرانسوی ها فروختند .
درسال۱۸۸۰میلادی هنگامی که یک گروه از باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی مارسال دیولافوا در خرابه های شوش مشغول کاوش بودند ، به کاخ آپادانای داریوش رسیدند . آنها ستون ها وسرستون های سالم رابا اره های مخصوص بریدند ، صدها جعبه ی بزرگ را پر از آجرهای لعابدار رنگی کردند و با خود به فرانسه بردند .
امروز اگر به شهر شوش بروید ، از آن همه شکوه و جلال کاخ آپادانای داریوش ، فقط تعدادی ستون و مجسمه ی خرد شده می بینید و دیگر هیچ!

موقعیت کاخ شائور
این کاخ تنها بنای سلطنتی شوش است که در بیرون حصار شهر هخامنشی در مکانی دلپذیر احداث شده و دور تا دور آن را فضای سبزی با امکانات آبیاری فرا گرفته بوده است . پیش از کاوش کاخ شائور در شوش بازشناسی مجموعه با استفاده از روش مقاومت الکتریکی انجام شد . بر اساس نقشه تغییرات مقاومت الکتریکی زمین یک طرح هندسی که بناها در آن جا گرفته بودند یافت شد و سپس کاوش ها نیز آن را تیید کرد . این بنا به نسبت مجموعه کاخ های واقع بر تپه آپادانا ، ابعاد چندان بزرگی ندارد ( 3 هکتار ) احتمالا در زمانی که کاخ داریوش مرمت می شده ،به عنوان اقامتگاه موقت اردشیر دوم در شوش مورد استفاده قرار گرفته است .

ته ستون های کاخ شائور
تالار ستوندار 64 ستون چوبی بر پایه های سنگی دارد ، دور تا دور این تالار چهار یوان وجود دارد . ایوان پشتی مشرف به یک باغ بوده است . و جالب است بدانید نخستین دیوارنگاره های هخامنشی در ایران از همین تالار به دست آمده است .

دیوار نگاره های هخامنشی از خراجگزاران
همین باقیمانده کوچک که قسمتی از صورت یک شخص مادی و صورت پوشانده یکی از اهالی آراخوزی می باشد ، کافیست تا آگاه شویم که دیوارهای تالار مرکزی با نقش خراجگزاران تزئین می شده است .حجاری های مربوط به خراجگزاران به صورت مفصل در پلکان های ایوان شمالی و شرقی آپادانی تخت جمشید تصویر شده است . از کاخ شائور هم چندین نقش برجسته از سنگ آهک به دست آمده است . البته در تپه های باستانی شوش و خارج از تپه آپادانا نقوش و حجاری های هخامنشی دیگری نیز به دست آمده است و نمی توان معلوم کرد که یا اینها اساسا مربوط به عمارت هایی جدا از مجموعه مورد بحث ما هستند یا اینکه از آن نقطه جدا شده و در مکان های دیگر مجددا مورد استفاده قرار گرفته اند .

بخشی از نگاره شکسته سربازان هخامنشی
در دوران اسلامی یک کارگاه فرآوری نیشکر بر ویرانه های کاخ شائور احداث شده بود . برای تامین آهک مورد نیاز برای سفید کردن فرآورده نیشکر ، ستون های از سنگ گچ کاخ را سوزانیده اند . این کارگاه متعلق به قرون دوازده و سیزده میلادی است .

علل ویرانی کاخه
یکی از بحث انگیزترین موضوعات پیرامون کاخ های هخامنشی شوش ، تاریخ و علت ویرانی آنها بوده است . هیات باستانشناسی شوش به سرپرستی ‍ژان پرو ینطور نتیجه گیری کرد که کاخ به مرگی طبیعی از میان رفته است . ابعاد عظیم کاخ ، مصنوعی بودن پی ،خشتی بودن ، رها شدن آن پس از انقراض هخامنشیان از جمله دلیلی است که برای ویرانی کاخ ها ذکر می شود . منابع کتبی هم از تسلیم صلح آمیز شوش به اسکندر و سربازانش حکایت می کنند . در قسمت پیشین هم گفتیم حتی در دوره هخامنشی هم قسمت هایی از کاخ نشست کرده بود که معماران و مرمتگران این مشکل را برطرف ساخته بودند . با این حال ممکن است کاخ ها در کشمکش های میان سرداران مقدونی در ادوار بعدی دچار آسیب شده باشند . کاوش های جدیدتر در شوش بر وقوع درگیری هایی دلالت می کنند . بعد از انقلاب اسلامی ایران کاوش های باستانشناسی در آپادانی شوش متوقف شد و این وقفه تا سال 1377 هجری شمسی ادامه داشت . بهتر است خبری را مرور کنیم .
خبر : علت ویرانی کاخ آپادانی داریوش اول در شوش کشف شد
سرپرست گروه باستانشناسی شوش خبر داد : با انجام حفاری در قسمت غربی آپادانی شوش کاخ داریوش اول هخامنشی بخشی از ستون های تختگاه این کاخ از زیر خاک نمیان شد .
در نهمین فصل کاوش های باستانشناسی در جبهه غربی تختگاه آپادانی شوش که توسط یک گروه ده نفره شامل باستانشناس ، کارشناس میراث فرهنگی ، مهندس معمار و نیز مهندس نقشه بردار در حال انجام است ، تا کنون 340 متر از محوطه تختگاه آپادانا حفاری و کاوش شد .
در جریان حفاری ها با توجه به کشف صدها عدد سر پیکان جنگی و سر زوبین از جنس مفرغ و با توجه به مطالعات انجام شده چگونگی تخریب آپادانی شوش توسط سپاهیان اسکندر مقدونی مشخص شد .
سرپرست گروه باستانشناسی شوش همچنین اظهار داشت : گروه باستانشناس در جریان چندین فصل حفاری در جبهه غربی تختگاه آپادانا ضمن رد نظریه پیشین باستانشناسان غیر ایرانی ( فرانسوی ) که مدعی اند آپادانا به مرگ طبیعی از بین رفته ، نابودی این بنای بزرگ را با وجود شواهد موجود ناشی از حمله سپاهیان اسکندر مقدونی می دانند . کابلی هدف از انجام کاوش های باستانشناسی در تختگاه آپادانا را که از سال 1377 آغاز شده و هر دوره آن دو ماه است مرمت و احیای دیواره غربی تختگاه آپادانا به شیوه قبل از تخریب ذکر کرد و گفت سازمان میراث فرهنگی در صدد است تا بعد از انجام عملیات مرمت بر روی بنا نسبت به ایجاد باغ موزه اقدام نماید .
این کاخ در حفاری های بین سال‌ های ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۴ از زیر خاک بیرون آوره‌ شد و پس از ۷۰ سال در سال ۱۳۸۰ در فهرست آثار ملی ایران به شماره ۳۹۸۱ به ثبت رسید .

بقایای دروازه غربی آپادانا در احاطه علف های هرز
بعد از عبور از محوطه غربی به اولین فضای باز بزرگ از سه حیاط اصلی آپادانا قدم می گذاریم . اگر به یاری نیروی تخیل به زمان داریوش باز گردیم ، در سمت جنوب نماد اهورامزدا را خواهیم دید که بر بالی ورودی تالار ها و اقامتگاه خودنمایی می کند و در دو طرف نقش اهورامزدا شیرهای زیبا و غران هخامنشی در کاشی ها تصویر شده اند و به صورتی قرینه به استقبال هم می روند ، گویا آماده راندن نیروهای اهریمنی هستند .
در تصویر ملاحظه می فرماید که کفپوش فرش شده آجری نشست کرده است . در دوره هخامنشی هم چنین فرآیندی روی داده است . در آن زمان معماران با افزودن توده های خاک و تقویت پی این مشکل را از میان برداشته اند . به طور کلی بناهای خشتی نیاز به مراقبت و مرمت دائمی دارند .

نخستین حیاط از سمت غرب
بعد از عبور از این حیاط در مسیر غرب به شرق به محوطه دوم می رسیم . در این عکس گودی به وجود آمده حاصل فعالیت باستانشناسانی که تلاش کرده اند با گذشتن از لایه هخامنشی خود را به طبقات ایلامی برسانند .با بارندگی های زیاد این خطه که بی شباهت به بارندگی های استوایی نیست ، روییدن علف هرز دور از ذهن نیست . بستر این حیاط های سه گانه ( یا به تعبیر دیگر و با احتساب غربی ترین محوطه کوچک ، چهار گانه )با آجرهایی به رنگ قرمز اخرایی فرش شده اند .

حیاط دوم همراه با فرو رفتگی در صحن آن
شرقی ترین و بزرگترین حیاط ، سوراخ های مدوری در جناح شمالی خود دارد . کاربری پیشنهادی برای اینها محل نصب دکل یا پرچم است . از این رو حدس می زنند شاید این حیاط کاربری نظامی داشته یا محل صف بستن و تجمع نگاهبانان کاخ با دسته بندی مشخص بوده است .البته این فقط در حد یک فرضیه است . در این محل و در جناح شمالی حیاط شرقی بود که در 1884 دیولافوا نقوش شیرها را به طول چهار متر و کاملا سالم کشف کرد . این دیوار با فرو ریختن بر نقوش تزئینی خود آنها را پوشانده و حفظ کرده بود . دیواره های این فضا با کاشی های سربازان ده هزار جاودانان زینت داده شده بود .

کتیبه گودرز در استان کرمانشاه

عکس» کتیبه گودرز در استان کرمانشاه

http://kanooneiranian.blogspot.com/
کتیبه گودرز نقشی است که گودرز دوم بیستمین شاه اشکانی بر دامنه کوه بیستون از خود بر جای گذاشته است . گودرز در این کتیبه به تقلید از سنگ نبشته داریوش یکم در بیستون پیروزی ‌های خود را بر مهرداد یکی از رقیبانش و نیز بر کاسیوس سردار رومی شرح داده و به تصویر کشیده است . زبان این کتیبه یونانی است در نقش مزبور گودرز دوم بر اسب سوار است و نیزه ‌ای در دست دارد که آن را حرکت می ‌دهد و در کنار نقش سنگ‌ نوشته ‌ای است که این نقش‌ ها را شرح می ‌دهد . در بالای سر شاه نقشی است که به عقیده یونانیان نیکه رب ‌النوع پیروزی در فرهنگ یونان باستان است . گودرز دوم در این کتیبه حود را شاه شاهن معرفی می ‌کند .

نقوش کنده شده در کل نمایانکر پیروزی گودرز دوم بر رقیبانش است . این اثر باستانی مانند بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران بر اثر عوامل طبیعی و همچنین خرابکاری ‌ها آسیب‌ های بسیاری دیده است . شیخ علی خان زنگنه صدر اعظم شاه سلیمان صفوی بیشترین آسیب را به این نقش وارد کرده است . او در این اثر با اهمیت دوران اشکانی وقف ‌نامه دو روستای خود را جهت مصارفی از جمله تعمیر کاروانسرای بیستون و مرمت دیگر تأسیسات این کاروانسرا است حجاری کرده است . این وقف ‌نامه به مراتب بیشتر از عوامل طبیعی به این اثر زیان وارد کرده است . هم اکنون در کنار این وقف ‌نامه تصویر سه مرد ایستاده به چشم می ‌خورد .

مهرداد یکی از شاهزادگان پارتی بود که در دربار « گلاودیوس » امپراطوری روم پرورش یافت و به تشویق امپراطور برای تصاحب تاج و تخت به ایران لشگر کشید ولی مغلوب گودرز دوم شد این نقش دو سوار مسلح به نیزه را نشان می دهد درحالی که یکی دیگری را به زمین افکنده . در بالای سر گودرز فرشته ای در حال پرواز است . در دست فرشته حلقه ی گل پیروزی دیده می شود ، غیر از فرشته ی بالدار پیروزی که بر سر شاه پیروزمند تاج گل می نهد و منشاء یونانی دارد ، نقش های دیگر این نقش برجسته کاملا ایرانی هستند . پشت سر گودرز نقش یکی از نزدیکانش دیده می شود . سنگ نبشته ای به خط یونانی باستان نام این دو پادشاه را در برداشته که « ویلیام جکسن » چنین ترجمه کرده است :

مهرداد پارسی .... گودرز شاه شاهان ، پسر گیو

اما امروز تمامی سنگ نبشته به جز نام گودرز که هنوز هم به آشکارا خوانده می شود از بین رفته است . دو نقش برجسته نام برده شده ، دو اثر ارزنده و کمیاب هستند که از دوره اشکانیان در ایران شناخته شده اند .

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

پارچه های ابریشمی دوره ی ساسانی

در شکلهای زیر سه تکه پارچه ی ابریشمی به جا مانده از دوره ی ساسانی با نقش های اسب، سیمرغ و خروس دیده می شود. این پارچه ها در مصر کشف شده اند.



تندیس مرمرین ایزدبانوی ایشتار با بدن برهنه، دوره ی اشکانی

این تندیس که بلندی آن 24.8 سانتی متر است ساخت شهر حله در میانرودان (بین النهرین) در دوره ی اشکانیان است و اکنون در موزه ی لوور قرار دارد. جنس این تندیس از مرمر است و در تزیینات آن از طلا و یاقوت سرخ استفاده شده است. این تندیس در سال 1862 به وسیله ی سفیر فرانسه در عراق کشف شد. محل کشف این اثر یک مقبره ی خانوادگی شامل پنج قبر بوده و این مجسمه در درون یک تابوت چوبی و بالای سر مرده قرار داده شده بوده. این اثر بدن برهنه ی زنی را نشان می دهد که دست راست او در کنار بدنش قرار دارد و دست چپش را به سوی بالا خم کرده است. چشمانش با یاقوت سرخ ساخته شده و گردنبندی از طلا به گردن و گوشواره ای طلایی به گوش دارد. بازوی تندیس از چند قطعه ساخته شده که این قطعات با سیم هایی که در ابتدا بی شک از جنس طلا بوده اند به هم وصل شده اند.  مجسمه دارای لبی کوچک، سینه هایی زیبا، کمری باریک و رانهای منحنی شکل است و در بخش ناف نیز از یک یاقوت قرمز استفاده شده است.
آثار هنری دوره ی اشکانیان، که فرمانروایی آنها از فلات ایران آغاز و در میانرودان ادامه می یافت، ترکیبی از هر دو تمدن یونان و میانرودان را در خود داراست. اگر چه ساختار کلی این تندیس نیز متاثر از هنر یونان است، ویژگی استفاده ی همزمان از مواد مختلف در ساخت مجسمه، در یونان وجود ندارد و به میانرودان اختصاص دارد. این تندیس ایشتار ایزدبانوی بابل که خدای تمابلات جنسی و جنگ است را به تصویر کشیده است.
توضیحات برگرفته از وبگاه موزه ی لوور

تابلوهای گچ بری دیواری تیسفون

آثار زیر از جمله گچ بری های دیواری به صورت تابلو است که از تیسفون پایتخت ساسانیان به دست آمده است. این آثار اکنون در موزه ی متروپولیتن قرار دارند.
موضوع: خرس حمله ور شده، اندازه: 29.5 در 38.1 سانتی متر، ساخت سده ی ششم میلادی، دوره: ساسانی

موضوع: گراز، اندازه: 29.5 در 38.1 سانتی متر، ساخت سده ی ششم میلادی، دوره: ساسانی

اندازه: 26.7 در 24.8 سانتی متر، ساخت سده ی ششم میلادی، دوره: ساسانی

بازوبند طلا، گنجینه ی آمودریا، موزه ی بریتانیا

بازوبند طلا، گنجینه ی آمودریا، موزه ی بریتانیا


شکل بالا یک دستبند طلا با نقش شیردال که ساخت سده ی چهارم یا پنجم پیش از میلاد است را نشان می دهد که در تاجیکستان کشف شده است. این اثر بخشی از گنجینه ی آمودریا، مهم ترین مجموعه ی طلا و نقره ی به جا مانده از دوره ی هخامنشی، است که اکنون در موزه ی بریتانیا قرار دارد. این دستبند یا بازوبند که عرض آن 11.57 و ارتفاع آن 12.8 سانتی متر است، یک قطعه ی مشابه نیز دارد که در موزه ی ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می شود. این دستبند، مشابه به دستبند هایی است که به عنوان هدیه به تخت جمشید آورده می شده و در نقش برجسته های مراسم که در دیوارهای تخت جمشید به تصویر کشیده شده است نیز به چشم می خورد. بر اساس نوشته های گزنفون، نویسنده ی یونانی (متولد حدود 430 پیش از میلاد)، بازوبند از جمله اشیایی بوده که به عنوان هدیه ی افتخار در دستگاه حکومتی هخامنشی به کار می رفته. بخش های توخالی که در حلقه ی این بازوبند و در بالهای شیردال ها به چشم می خورد، قبلا با شیشه یا سنگ های گرانبها پر بوده که به مرور زمان کنده شده اند.

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

آتوسا ، دختر کورش بزرگ ؛ ( آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم )

آتوسا ، دختر کورش بزرگ ؛ ( آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم )

آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پ.م.) ازشهبانوهای ایران بود.

آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم

آتوسا دخترکورش و همسر دو پادشاه هخامنشیکمبوجیه وداریوش و مادرخشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود.هوتوسا کیانی وآتوسا هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده اند. هوتوسا علاقه مند به ازدواج باگشتاسب بود. با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد. او اولین شخصی بود که به دینزرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده است. سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی پذیرفته شد. از اینجا هوتوسای افسانه ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ و با قدرت معرفی شد. از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر دختران خود می گذاشتند. از میان آن دختران مهم تر از همه آتوسا دختر کورش بود. خواهر و همسراردشیر دوم و همسراردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند.

زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی

هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. پس ازآناهیتا او دومین کسی بود که لقببانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد.آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست. و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ های زرتشتی را جمع کرد و از آن ها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است. پس از این که کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج چند دلیل داشته است. 1- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد. 2- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد. 3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد.هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش شاه همواره از نصیحت های او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید «چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمین های دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزی هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن ها حکمرانی می کند.» اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیت ها به دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4 فرزند شد. که بزرگترین آن ها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند. در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد. همان طور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می کند. آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد.

منبع : ویکی‌پدیا

دختران ایران باستان چگونه همسرخودرا انتخاب می کردند؟!

نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان
در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی‌ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.

در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.

در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!


مقام زن در ایران باستان
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن می‌باشند.
آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می‌ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر‌هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می‌ستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می‌نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می‌شدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می‌گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می‌نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می‌گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می‌توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می‌کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی‌شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می‌کرد.
در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می‌کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می‌شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی ‌در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می‌کرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می‌آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می‌دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می‌کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می‌کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می‌دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی ‌برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

كتيبه‌ها درباره زنان چه مي‌گويند؟


گفتگو از :كتايون افجه‌اي
(گفت‌وگو با دكتر عبدالمجيد ارفعي، پژوهشگر «فرهنگ آسياي نزديك»نشريه‏ي زنان، ش53، رويه‏ي دانش زندگي)
دکتر عبدالمجيد ارفعي در بندر عباس زاده شد. تحصيلاتش را در يزد و تهران به انجام رساند. پس از پايان تحصيلات براي ادامه‏ي تحصيل به امريکا رفت و در مدت 10 سال اقامت و تحصيل موفق شد در رشته‏ي «فرهنگ آسياي نزديک» درجه‏ي دکترا بگيرد. 
دکتر ارفعي يکي از محققان خط ميخي در دنيا است. به گفته‏ي خودش : «به جز استادانم، کامرون و هلک، يکي دو نفر در امريکا، دو سه نفري در فرانسه، يک نفر در آلمان و يکي دو نفر هم در انگليس، کس ديگري نمي تواند در دنيا خط ميخي ايلامي را بخواند» و البته دکتر ارفعي در ايران!
رساله‏ي دکتراي وي  درباره‏ي «شهرهاي ايران در زمان داريوش بزرگ در ايلات فارس» است.
او تا کنون توانسته تعداد زيادي کتيبه‏ي ميخي هخامنشي را بخواند. از ميان700 شهر/ محل که در اين کتيبه ها از آن ها نام برده شده استاد نام 200 شهر/محل بر روي نقشه‏ي گسترده‏ي ايران - به اندزه‏ي مصر تا سغد و هرات – در ايالت پارس شناسايي کرده‏ است.
تخصص اصلي او در زبان ايلامي و زبان اکدي است.
از ايشان افزون بر پژوهش دکترا و چند مقاله‏ي علمي و کتاب فرمان کوروش بزرگ که تا کنون منتشر شده، قانون حمورابي و گل نبشه هاي باروي تخت جمشيد به زبان فارسي نيز در دست است.
دکتر عبدالمجيد ارفعي اکنون در کنار سمت بزرگ سامان دهي کتيبه هاي به دست آمده در ايران،
 «ترميم، خواندن، ترجمه، و انتشار متن ها» به آموزش زبان اکدي با گرايش به گويش هاي بابلي و آشوري در سازمان ميراث فرهنگي کشور به کار مي‏پردازد.     
 روزنامة صبح را كه باز كردم، خبر را ديدم. بند دوم خبر توجهم را بسيار جلب كرد: «رياست برخي از گروه‌هاي كارگري تخت‌جمشيد را زنان بر عهده داشتند و زناني كه صاحب فرزند مي‌شدند دستمزدهاي خاصي مانند اسب و شتر دريافت مي‌كردند.»
 در خبر به نام‌هاي ايراني، و نام ماه‌هاي ايراني و ايلامي و... در كتيبه‌ها نيز اشاره شده بود اما تذكر سردبير در گوشم پيچيد كه:
 «اين قدر توي خبرهاي علمي غرق نشو كه يادت برود بايد مربوط به زن باشد.»
دكتر عبدالمجيد ارفعي خودش گوشي تلفن را برداشت،‌ تعجب كردم. باورم نمي شد به همين راحتي دارم با كسي صحبت مي‌كنم كه شايد مثل او فقط پنج شش نفر ديگر در دنيا باشد.
خيلي خوشرو و خنده‌روست. بي‌تكلف مي‌پرسد: «چه مي‌خواهيد بدانيد؟» مي‌گويم: «دربارة نقش زنان در كتيبه‌هاي تخت‌جمشيد، مثلاً پرداخت دستمزدهاي کلاني مثل اسب و شتر به آنها.» با تعجب مي‌گويد: «باور كنيد اشتباه متوجه شده‌اند. من گفتم: همان‌طور كه به اسب و شتر به عنوان دستمزد جيرة غذايي مي‌دادند، به زنان شاغل هم در صورت بچه‌دار شدن دستمزد مي‌دادند، نه اين كه به زنان به عنوان دستمزد ويژه اسب و شتر مي‌دادند.» و بعد از اين گفت‌وگوي تلفني اجازه مي‌دهد ساعتي حضوراً با او صحبت كنم ولي يادآوري مي‌كند: «در مورد زنان به طور ويژه و مستقل كار نكرده‌ام و حضور ذهن ندارم ولي حالا نكات پراكنده‌اي را كه مي‌دانم مي‌گويم. شايد مناسب باشد.» و با خنده تأكيد مي‌كند: «من ديد فمينيستي ندارم و حواسم به زن‌ها نيست. زن و مرد فرقي ندارند. همه با هم بايد تلاش كنند.»
روز موعود پرسان پرسان اتاق دكتر را پيدا مي‌كنم. ابتدا وارد سالن بزرگ نيمه تاريكي مي‌شوم. در آهني، محكم پشت سرم بسته مي‌شود. چشمم كه به تاريكي عادت مي‌کند پيكرة سنگي مردي، شايد پارتي، را مي‌بينم كه با موهاي فرفري تا روي شانه و ريش بلند، دست به سينه، بين انبوه جعبه‌ها ايستاده و با چشم‌هاي درشت به من زل زده است. انتظارش را ندارم. درون راهرو، نور لامپي سوسو مي‌زند. دنبال «سالن كتيبه‌ها» مي‌گردم. هيچ نوشته‌اي يا علامتي ديده نمي‌شود. روي يكي از درها تصوير يك ماشين‌نويس ديده مي‌شود كه در حال ماشين كردن حروف ميخي است! بايد همين در باشد. از راهروها هدايت مي‌شوم. اتاق كار او شبيه كارگاه بزرگي است كه فقط چند ميز بزرگ، طبقه، كشو و كمدهاي فلزي در آن قرار دارد. خودم را در محاصرة اشكال ميخي مي‌يابم كه بر روي سنگ‌هاي كوچك و بزرگ نقش شده‌اند. بعضي از آنها حجيم و بعضي به كوچكي يك شست دست است، ميخستان!
از همان اول، صداي شٌرشُر آب، مثل اين‌كه دوش حمام كمي باز مانده باشد،‌ آزاردهنده است. مي‌پرسم:
 چرا كسي شير آب را نمي‌بندد؟
دكتر خيلي زود نگراني مرا پاسخ مي‌دهد:
 شير آب (سيفون) خراب است و من از ريزش آن براي شست‌وشوي كتيبه‌ها استفاده مي‌كنم. چون ما بايد هر كتيبه يا گِل‌نوشته‌اي را كه دستمان مي‌آيد ابتدا بپزيم بعد به مدت يك ماه آن را شست‌وشو كنيم، و پس از وَصّالي، عكاسي و نسخه‌برداري، ترجمة متون آن را چاپ كنيم.
 اين كارها براي چيست؟
 در طي قرون، نمك و گچ در گل‌نوشته‌ها رسوب كرده و آنها را تركانده است. پختن و شستن باعث اتصال اجزاي آنها مي‌شود و از خرد شدن و از بين رفتن آنها جلوگيري مي‌كند. وَصّالي هم كه به معني مرمت است لازمة حفظ كتيبه‌هاست.
با اين توضيحات گويي صداي شرشر آب در رودخانة منطق به جريان مي‌افتد. ديگر شكايتي نيست. و اما دربارة زنان:
 در گل‌نوشته‌هاي هخامنشي تخت‌جمشيد به دو گروه از زنان برمي‌خوريم: يك گروه، بدنة اصلي جماعت زنان، شامل زنان و دختران شاغل است. در كتيبه‌هايي كه گندم و جو به عنوان دستمزد ثبت شده اسامي زنان، مردان، دختران و پسران آمده است اما در كتيبه‌هايي كه شراب و آبجو به عنوان دستمزد ذكر شده تنها به نام زنان و مردان برمي‌خوريم. از كار دقيق زنان و دختران اطلاعي نداريم. تعدادي از آنها دو عنوان دارند. شايد از اين عنوان‌ها بشود برداشتي كرد. اين دو عنوان پشه‌په 1 و هرّيئوپ2 است. استادم، مرحوم كامرون، معتقد بودند ه پشه‌په (پَش‌ها) از كلمة‌فارسي فسا ـ از شهرهاي كنوني ايران ـ‌ مي‌آيد ولي من معتقدم از فَشوي 3 مي‌آيد كه اگر اين‌طور باشد، به زناني اطلاع مي‌شده كه مسؤوليت تهية مواد دامي مانند لبنيات، شير، ماست و... را برعهده داشتند. اين زنان احتمالاً به كار در آشپزخانه و تهية غذا براي گروه‌هاي كارگري اشتغال داشته‌اند. براساس اسناد، در برخي جاها اين زنان رياست گروه‌هاي كارگري را برعهده داشته‌اند و حقوقشان كمي از مردان هم‌رديفشان بيشتر بوده است. اين دو كلمة پشه‌په و هرّينوپ گاهي با هم مي‌آمده، گاهي جاداگانه. براي هرّينوپ (هَرّينوها) هنوز مفهومي پيدا نكرده‌ايم.
زنان گروه دوم جزء خاندان سلطنتي و در واقع زنان و دختران داريوش بوده‏اند كه مواجب متفاوتي دريافت‌ مي‌كردند. يكي از اين زنان، ايرتاشتونه4، تملكات فراواني در شيراز كنوني داشته و در كار تجارت و رسيدگي‌هاي مالي‌اش مباشر داشته است.
از آنجا كه كتيبه‌هاي مورد بررسي ما پرونده‌هاي مالي و اسناد حسابرسي خزانه‌داري آن دوران است ـ نه كتيبه‌هاي شاهي كه براي گذاشتن اثري نوشته مي‌شدند ـ متوجه شده‌ايم در پرداخت دستمزدها قوانين بخصوصي وجود داشته است. مردها، به علت كار سخت و سنگين بدني مثل استخراج سنگ از معدن، حمل و تراش سنگ‌ها و كار ساخت و ساز، دستمزد بيشتري نسبت به زنان دريافت مي‌كردند؛ دستمزد زناني كه صاحب فرزند مي‌شدند با زنان ديگر تفاوتي نداشته ولي حقوق آنها بسته به دختر يا پسر بودن فرزندانشان متفاوت بوده است.
حكومت ـ دستگاه اداري ـ ‌به كارگران زني كه پسر مي‌زاييدند دو برابر زنان دخترزا دستمزد پرداخت مي‌ كرد. دستمزد پرداختي معمولاً گندم، جو، شراب و امثال اينها بوده‌ است. اگر كسي به دستمزدش نياز نداشته، مي‌توانسته يا چيزهاي ديگر عوض كند مثلاً يك پيمانه شراب را بدهد سه پيمانه گندم بگيرد، يا سه پيمانه شراب را بدهد يك گوسفند بگيرد. با توجه به اوضاع اقتصادي كشور نوع دستمزدها تعيين مي‌شد. سال وفور انگور، دستمزدهاي دولتي بيشتر شراب و سال فراواني محصولات كشاورزي، بيشتر گندم و جو بوده‌ است. ميزان پيمانه‌ها هم به ارزش مواد غذايي موجود بستگي داشته است. مدارك جديدي از خزانة دولتي پيدا شده كه نشان مي‌دهد از سال سي و دوم پيادشاهي حكومت داريوش تا سال هفتم حكومت اردشير اول، دستمزد كارگران، به جاي گندم و جو و شراب، نقره بوده است. حالا اين مسئله از كمبود مواد غذايي حكايت مي‌كند يا از فراواني و رواج نقره،‌ دقيقاً نمي‌دانيم.
 وضعيت زنان در جاهاي ديگر چگونه بوده است؟
 منطقة بين‌النهرين ـ ‌در عراق كنوني ـ بستر رشد فرهنگ‌هاي متفاوتي بوده است. در بابل اوضاع زنان بهتر از آشور بوده، بابلي‌ها با زنان مترقي‌تر برخورد مي كردند. در بابل زناني بودند كه محل كارشان در معابد بود و به تجارت اشتغال داشتند؛ دارايي، املاك و كارپردازهاي خاص خودشان را داشتند و كارشان حساسيت ويژه‌اي داشت، به طوري كه حق شوهر كردند داشتند اما حق بچه‌دار شدن نداشتند. ولي از آنجا كه وجود بچه ضرورت زندگي خانوادگي است، اين زنان خواهرشان يا زنان ديگري را براي شوهرانشان عقد مي‌كردند و فرزند حاصل از آن ازدواج را براي خودشان نگه مي‌داشتند. به هر حال تحقيقات نشان مي‌دهد كه در حكومت بابل زنان حضور اجتماعي داشتند. چنان كه از متن قانون حمورابي5 و قانون بيلَ لَم6 و قوانين ديگر هم مي‌فهميم، در بسياري اوقات، زنان از نظر حقوق اجتماعي هم‌پاية مردان بوده‌اند.
در حكومت آشور قوانين بسيار خشك و خشن بوده است. اجتماعي آشوري براي زنان هيچ حقي قائل نبوده و طبيعي است اگر زنان آن دوران هيچ نقش يا فعاليتي در اجتماعي نداشته و چه بسا در خانواده هم از حقوق ويژه‌اي برخوردار نبوده باشند.
در ايلام برعكس براي زنان احترام زيادي قائل بودند. تعداد زيادي از پادشاهان ايلامي با نام خواهرانشان هويت مي‌يافته و شناخته مي‌شدند. ما اسامي اين خواهران را نداريم و نمي‌دانيم اينها كه بودند و چه كردند.
در هيچ يك از تمدن‌هاي هخامنشي، بابلي و آشوري ساختن تنديس زنان رايج نبوده ولي در تمدن ايلامي پيكرة عظيم ملكه نپير ـ آسو7، زن اونتش ـ‌ نپيريش، سازنده و باني پرستشگاه «چُغا زنبيل» را مي‌يابيم كه 2200 كيلوگرم وزن دارد وسر آن مفقود شده است. در اين مجسمه مله نپير ـ آسو با متانت در حالت احترام و بندگي به خدايانِ زمان دست روي دستش گذاشته و ايستاده است. نمونة ديگري كه زمينة قضاوت بهتري را دربارة ايلامي‌ها و ديد فرهنگي آنها نسبت به زنان فراهم مي‌كند متن يك وصيت‌نامه است. در سال‌هاي 1800 ـ 1500 قبل از ميلاد، مردي عادي و عامي از كتيبه‌نويسي خواسته متن وصيتش را برايش بنويسد. در كتيبة ميخي وصيت‌نامة اين مرد آمده است:
«بعد از وفات من، بايد تمام داراي‌ام به همسرم برسد، چون او پا به پاي من در طول زندگي تلاش كرده و در اين خانه زحمت بسيار كشيده، پير شده و بچه‌هايم را بزرگ كرده است. پس همه چيز مال اوست. بعد از من، بچه‌هايم بايد حرمت مادرشان را نگه دارند. از ميان آنها، هر كه از مادر پيرش نگهداري و مراقبت كند، مي‌تواند ارث ببرد. همسرم به هر كه بخواهد مي‌تواند ارث بدهد يا ندهد.»
 اين مرد سپس ناخن شستش را به حالت ضربدر در گل كتيبه فرو كرده و آ“ را امضا كرده است. شما اين احترام و توجه به زنان در تمدن ايلام را با آشور و بابل مقايسه كنيد. در اين تمدن‌ها پدران وقتي مي‌خواهند دخترانشان را شوهر بدهند،‌ از قيمت آنها صحبت مي‌كنند، يعني دخترها برايشان ارزش انساني ندارند، تا حدي كه بر سر آنها معامله مي‌كنند.
 چه مظاهر ديگري از زنان در ذهن داريد؟
 نكتة جالبي را در كتيبه‌هاي سومري ديده‌ام. مردان و زنان به طور جداگانه كتيبه مي‌نوشتند. بنابراين ما در سومر كتيبه‌هاي مردانه و زنانه داريم. به كتيبه‌هاي زنانه اِمِ سَل9 مي‌گويند، اِمِ يعني زبان و سَل يعني زن.
 با اين تعريف، كنجكاوي شنونده تحريك مي‌شود تفاوت اين كتيبه‌ها را بداند.
 تفاوت در لهجه و زبان است. لغات و لحن زنانه و مردانه است و فرهنگ كلامي خاص خودش را دارد. بررسي اين كتيبه‌ها نشان مي‌دهد كه اين زنان به مكتب و مدرسه رفته و تحصيل كرده‌اند. آنها به مكتبي مي‌رفته‌اند كه به گمان ما طول تحصيل در آنجا حداقل 12 سال بوده است. بنابراين زنان هميشه كارگر نبوده‌اند.
 الآن شما از كجا مي‌فهميد كه فلان خبر روزنامه را خبرنگار زن نوشته يا مرد؟
 امروز فرقي ندارد ولي در قديم تفاوت داشته است. به احتمال زياد مدارس زنان و مردان در قديم جدا بوده و واژگان زنان با واژگان مردان تفاوت داشته است.
 در مورد كارفرما بودن زنان توضيح بدهيد. اين حقيقت دارد؟
{دكتر ارفعي دفتر بزرگي را باز مي‌كند. صفحات آن پوشيده از جدول و ارقام ريز و درشت است كه به تفكيكِ زن، مرد، پسر و دختر تنظيم شده‌اند. ناگهان صفحه‌اي را نشان مي‌دهد و مي‌گويد:}
 در اين فهرست كه از روي كتيبه‌ها استخراج شده تنها سه مرد به اندازة پنج سهم دستمزد مي‌گيرند اما 29 زن پنج سهم دستمزد مي‌گيرند. اين 29 زن رؤساي گروه‌هاي كارگري هستند.
 به عنوان سؤال آخر، بفرماييد چگونه كتيبه‌اي را مي‌خوانيد؟
دكتر عبدالمجيد ارفعي دقايقي را به دنبال چند گل‌نوشته مي‏گردد و درحالي كه يكي از آنها را كف دستش مي‌گذارد، اشاره مي‌كند كه اين همان است كه عكس آن در روزنامه‌اي چاپ شد. سپس پشت ميزش مي‌نشيند و توضيح مي‌دهد:
 خط ميخي از چپ به راست نوشته و خوانده مي‌شده است. براي خواندن آن بايد نور كافي و سايه وجود داشته باشد. ما، با گذاشتن چراغ مطالعه‌اي در سمت چپ كتيبه، نور خورشيد مصنوعي به وجود مي‌آوريم تا قادر به خواندن آن باشيم.
چراغ مطالعه را روشن مي‌كند و ادامه مي‌دهد:
 مي‌دانيم اين كتيبه مال كجاست و زبانش چيست. مثل كتيبه‌هاي ديگري كه خوانده‌ام شروع به خواندن آن مي‌كنم. ببينيد، اين علامت نشانة عدد 10 است و آن يكي نشانة دو، پس مي‌شود 12. كلمة بعدي به معني پيمانه است. پس از آن انتظار سه كلمه را دارم، چيزي كه به كملة پيمانه بخورد. مايعي مثل روغن، شراب، آبجو، روغن كه به عنوان دستمزد پرداخت نمي‌شده است پس يا شراب است يا آبجو. بعد از اين كلمات نام كارپرداز، نام رئيس قسمت، گاهي نوع كار، بعد نام گيرنده، تاريخ و نام شهر ذكر شده است.
پي نوشت :
1) Pashape
2) Harrinup
3) Fšu
4) Irtashduna (Irtašduna)
5) Hammurabi
6) Bilalama
7) Napir – asu
8) Untaš – Napiriša
9)    Eme - Sal

گرامیداشت اسپندارمذگان، روز زن در فرهنگ ایرانی


برگرفته از تانگار کانون پژوهش های ایران شناختی - دکتر جلیل دوستخواه                                             
پنجمین روز اسفند (اسفند روز در ماه اسفند)، در گاهشمار ایرانیان باستان و در زنجیره ی بلند آیین ها و جشن های سالیانه ی نیاکان ارجمند ما، اسپندارمَذگان (= اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزی بس مهم و جشنی بسیار گرامی بود.
این جشن فرخنده - همچون همه ی آیین ها و جشن های کهن ما - ریشه های اسطورگی و فرهنگی و زیست محیطی بنیادینی در پیشینه ی هزاران ساله ی زندگی ایرانیان دارد.
در گاهان زرتشت که کهن ترین سرودهای برجامانده ی ایرانیان است و زمان سرایش آن را سه هزاره پیش از این برآورد کرده اند، از «سْپِنْتَه اَرْمَیتی» یا «اَرْمَیتی» به منزله ی یکی از فروزه ها یا نمودهای اَهورَه مَزدا (برترین خِرَد ِجهان ِهستی) یاد شده است که در کنار ِپنج فروزه ی دیگر جای می گیرد و همه با هم، بنیادی ترین سویه ی نگرش ِزرتشت ِشاعر و فیلسوف به گیتی و زندگانی گیتیانه را به نمایش می گذارند.
در این میان، سْپنتَه اَرْمَیتی پایگاهی والا و نقشْ ورزی چشم گیری دارد. او را به گونه ای نمادین، دختر ِاهورَه مَزدا و خواهر ِایزدْبانو اَشَی (اَشَی وَنگهو / ارشیشوَنگ) و ایزد آذر (که او نیز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند.
در اسطوره ی آرش شیواتیر (= آرش کمانگیر) - به روایت ابوریحان بیرونی - نیز آمده است که آرش برای بازپس گیری سرزمین های ایرانی از تازش تورانیان تاراج گر، جان و زندگانی اش را در تیری که به رهنمونی ِاسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوی مرز توران پرتاب کرد.
در هزاره های پسین و در فرایند دیگردیسی اسطوره های کهن و خردورزی های فیلسوفانه ی زرتشت و خیالْ نقش های شعریِ او، در متن های اوستایی نوتر، این فروزه های ششگانه، گونه ای کالبَد ِاَستومَند (مادّی) یافتند و از آنها با وصف ترکیبی «اَمِشَه سْپِنْتَه»(= امشاسپند / جاودانه ی وَرجاوَند) یادشد. این گروه ِ ششگانه، هم بر پایه ی هنجارهای دستوری زبان اوستایی و هم بر بنیاد نگرش هستی شناختی ایرانی، به دو دسته ی نرینه و مادینه بخش شدند که سْپِنْتَه اَرْمَیتی، از سه گانه ی دوم (امشاسپند بانوان) و نماد زنانگی و مادرانگی برترین خِرَد ِجهان هستی و نیز نمودار زمین است که همچون مادری مهرورز، همه ی زندگانی گیتیانه را در دامانش می پرورد.(برای آگاهی بیشتر در باره ی این نماد و پیوندهای آن با ادب ِ ودایی هندوان، -> اوستا، کهن ترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهش ِجلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، چاپ نهم، - 1384، ج 2، صص 1002 - 1003) [1]
برگزیدن این روز به منزله ی روز ِزن در ایران ِامروز بهترین و فرهنگی ترین و ریشه دارترین انتخاب است و همه ی یادمان ها و داده های فرهنگی کهن مان نیز پشتوانه ی این بهگزینی است. گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستای نو، در این زمینه گفته شد، در نوشتارهای هزاره ی اخیر نیز اشاره های بسیار به ارجگزاری این روز برای گرامی داشت ِپایگاه والای زن در نگرش ِفرهنگی ایرانی می یابیم که سخن گوهرین و والای دانشمند و پژوهشگر والای مان «ابوریحان بیرونی» در کتاب ِآثار الباقیة از آن جمله است.
در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد ِاستاد ِزنده یادم «ابراهیم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می شد و در این روز، برای ارج گزاری خدمت ارزنده ی پرستاران، آیین هایی به اجرا در می آمد که در آنها با پیشکش شاخه های گل  بیدمشک (گل ویژه ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره های کهن)، پرستاران میهنمان را می نواختند.
پیشنهاد ِ پورداوود و برگزاری آن آیین، کاری سزاوار بود، اما با رویکرد به جایگاه اسپندارمَذ در پیشینه ی فرهنگی باستانی مان که بدان اشاره رفت، شایسته است که از این پس، این روز را روز ِزن در ایران بشناسیم.
یادآوری می شود که برخی از دوستان، با استناد به دیگرگونی گاه شمار خورشیدی کنونی نسبت به گاه شمار باستانی، زمان برگزاری جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس می برند و در روز 29 بهمن ماه می شناسند. اما همان گونه که پیشتر هم روشنگری کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ این جشن، همان پنجم اسفندماه است.
شاخه های گل بیدمشک
کانون پژوهش های ایران شناختی، فرصت را غنیمت می شمارد و با پیشکش تصویری از شاخه های گل بیدمشک [2] اسپندارمَذگان، روز زن در ایران را با گرمی و شور و شوق به همه ی بانوان ایرانی شادباش و فرخنده باد می گوید و امیدوارست که روز و روزگار بهی آنان فرا رسد و پایگاه ِ والا و حقوق انسانی شان به تمام معنی شناخته شود و در همه ی ساختار زندگی خانوادگی و اجتماعی رعایت گردد. چُنین باد !
آقای دکتر مرادی غیاث آبادی نیز - که دلشان برای «خود بیدمشک کم بینی !»ی من سوخته است - تصویر زیبایی از این گل ویژه ی سپندارمذ را - که در گیلان گرفته اند - برایم فرستاده اند که با سپاس از ایشان و برای فرخندگی هرچه بیشتر روز زن، در این جا می آورم.
شاخه های گل بیدمشک - گیلان


پانوشت ها:
1. درباره ی این جشن و دیگر جشن ها و آیین های ایرانیان در ماه اسفند و پذیره ی نوروز بزرگ، همچنین نگاه کنید به گفتار خواندنی همکار ما آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی
2. از دوست ارجمند و فرهیخته آقای دکتر شاهین سپنتا سپاسگزارم که تصویر شاخه های گل بیدمشک را از میهن برایم فرستادند و به من امکان دادند که در ویرایش دوم، آن را جایگزین تصویر پیشین (گل لاله) کنم.

بانک در ایران باستان

پیداست که با فرمانروایی کورش اقتصاد ایران وارد مرحله ی نوین و جهانی خود شد، که تا فروپاشی حکومت ساسانیان، روند عمومی آن کم و بیش دست نخورده ماند. گشودن لیدی، کشور ثروتمندی که مردمش به مبتکران ضرب سکه شهرت دارند و گشودن بابل، یکی از معدود باراندازها و بازارهای کهن بین المللی، ایران را، از سند تا مدیترانه، به بزرگترین مرکز اقتصادی جهان باستان تبدیل کرده بود.این گستره ی بزرگ دادوستد، با سه مرکزیت همدان، پاسارگاد و بابل و در کنار این سه، مرکزیت های بزرگی مانند اورشلیم و سارد، ناگزیر از برخورداری از شبکه های مالی بزرگ بود، که بتواند جوابگوی آن همه تحرکی باشند که یک شبه پدید آمده بود.شاید شگفت انگیز باشد، که این نظام جدید، از بانکی، تقریبا مانند بانک های امروز برخوردار بوده است.قدیمی ترین بانک (= بنگاه فارسی) شناخته شده در قلمرو ایران در زمان کورش بزرگ، به بانک «اِگیبی و پسران» مشهور بود.  درباره ی این سازمان مالی نیز آگاهی های ما، به سبب نبود ِخط از درون خاک ایران نیست. با بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی و جهان گشایی کورش و برقراری آرامش و امنیت در آبادی ها و راه ها و همچنین آغاز رونق نقش سکه، شبه بانکداری نیز، که از هزاره ی دوم پیش از میلاد در بین النهرین تا حدودی شناخته شده بود، وارد مرحله ی نوینی شد. معمولا کارهای مالی را معبدها به عهده داشتند، اما از اواخر سده ی هفت پیش از میلاد که با فروپاشی یا ضعف حکومت های بین النهرین، معبدها توانایی پرداختن به امور مالی را از دست دادند، این شبه بانک ها شکل جدی تری پیدا کردند. این بانک ها نخست فقط وام می دادند و برای وام گرویی قابل توجهی، مانند زمین کشاورزی یا برده برای بهره برداری و بهره کشی، در اختیار بانک قرار می گرفت.شاهنشاهی پارس برای نظام بانکی امکاناتی فراهم آورد که پیشتر هرگز وجود نداشت. تا این زمان تنها امیران و روحانیان، به استثنای موردهای نادر به امر بانکداری و پول می پرداختند. ظاهرا در زمان هخامنشیان بانک های حقیقی و خصوصی مانند بانک اگیبی و پسران و بانک «مورشو و پسران»، برای نخستین بار به طور رسمی تاسیس شدند و یا هویتی رسمی یافتند. سدها سند بانکی از بایگانی این بانک ها، از آن میان بانک وارسان شخصی به نام اگیبی از اهالی بابل به خط میخی به دست آمده است، که آگاهی های گرانبهایی درباره ی نظام بانکی عصر باستان در اختیار ما می گذارد.با اینکه این بانک از آن ایرانیان نبود اما چون در قلمرو حکومت هخامنشیان کار می کرد عملا سازمانی ایرانی به شمار می آمد و حتی برای دولت مرکزی مالیات و خراج جمع آوری می کرد. آغاز کار بانک اگیبی و شرکا به سده ی 7 پیش از میلاد می رسد و به گمان از زمان «نبوکدنـَزر»(نبوکدنصر)، تا داریوش فعالیت داشته است.«اونگند» که ضمن مقاله ای ارزشمند خاندان اگیبی را معرفی کرده است گمان می کند، که نخستین اگیبی در سال های میان 690 تا 610 پیش از میلاد زنده بوده است. بانک «اگیبی و پسران» با بانک دیگری به نام «مورشو و پسران» در طول فعالیت خود تمام قدرت پول منطقه را در اختیار خود داشتند .بانک اگیبی و پسران به امور رهنی و اعتباری و همچنین امانی می پرداخت. سرمایه ی بانک صرف امور مربوط به مسکن، مزرعه، دام و کشتی های باربری می شد. پول، غله، خرما، آجر و دیگر وسایل مصرفی و حتی برده در قبال بهره ی زیاد به صورت جنسی به بانک سپرده می شد. بردگان برای «بهره گیری نامشروع» به متقاضیان اجاره داده می شدند. گله های بزرگ در اختیار طرف قرارداد قرار می گرفت و به جای بهره تعداد زیادی از بره ها، پشم و پوست دریافت می شد. علاوه بر این، بانک اداره ی ملک افراد را در برابر سود در اختیار می¬گرفت.ایرانی های مقیم بابل که خود تمایلی به کار روی ملک خود را نداشتند، از این موقعیت استفاده می کردند. بانک حتی در قبال بهره ی غیر مستقیم پرداخت بدهی افراد را به عهده می گرفت. غنیمت های جنگی نیز به بانک فروخته می شد. در بانک اگیبی، حسابی مانند حساب جاری بانک های امروزی وجود داشت و استفاده از چک نیز معمول بود. از لوحی که در بابل به دست آمده است چنین برمی آید که در ماه سپتامبر 537 پیش از میلاد شخصی به نام «تادانو» مقداری نقره به «ایتی – مردوک – بلاتو» رییس بانک اگیبی، سپرده است، تا در ماه نوامبر بهره ی آن را دریافت بکند. این سند در اکباتان تنظیم شده است و پیداست که به هنگام نوشتن سند، مسوول بانک (یکی از اگیبی ها ؟) در پایتخت بوده است. در این سند مقرر شده است، که وام پرداخت شده در بابل، به صورت خرما به نرخ روز بازپرداخت شود.همچنین دیده می شود، که 4 سال بعد، همین شخص در یک شهر ایرانی، به این دادوستد پرداخته است، اما این بار قرار شده است، که وام در اکباتان بازپرداخت شود.در لوحه های متعدد دیگری به تاریخ دوران پادشاهی کمبوجیه (یک مورد به تاریخ پادشهای بردیا [وَهَیزداتــَه]) معلوم می شود، که بانک اگیبی در پارس، در جایی به نام «خومدشو»(خومَـدِشو) یا «متزیش»(مَـتـِـزیش)، در نزدیکی تخت جمشید، سرگرم کار بوده است.چهار قرارداد ایتی – مردوک – بلاتو در این شهر بدست آمده است. موضوع مربوط بوده است به خرید بردگانی که نام ایرانی دارند و فروش آن ها در بابل شگفت انگیز است، که بار دیگر همان ها را به طرف تجاری خود در متزیش فروخته است.معمولا مورخان درباره ی برده داری در ایران در مقایسه با دیگر جاها با کمبود سند روبرواند. بنابر این این سند را می توان نخستین سند به شمار آورد !از سندهای مربوط به بانک اگیبی چنین برداشت می شود که ایتی – مردوک – بلاتو در سال های 575 تا 520 پیش از میلاد زنده بوده است. از اینکه ایتی – مردوک – بلاتو رییس بانک اگیبی و برادرانش در سال 536 تا 535 پیش ار میلاد مبلغ هنگفتی از کمبوجیه، ولیعهد کورش بزرگ، وام گرفته اند  می توان چنین نتیجه گرفت که بانک اگیبی ارتباط خوبی با دربار ایران داشته است.متاسفانه از مدرک های موجود درباره ی علت این وامگیری چیزی به دست نمی آید. امکان دارد، که دربار و یا دست کم ولیعهد، با این بانک شریک بوده است. در هر حال خواه کمبوجیه شریک بوده باشد، خواه پردازنده ی وام، پیداست که دامنه ی فعالیت بانک برای داشتن دستی باز در کارهای بانکی، بطور صوری از کمبوجیه وام گرفته است. در هر حال سود کمبوجیه بایستی مبلغ چشمگیری بوده باشد، که او به این همکاری تن داده است.ظاهرا خاندان اگیبی از یهودی های مهاجر بوده اند و نام بنیانگذار بانک «یعقوب» بوده است.  در حالیکه به نظر اومستد  در سراسر نیمه ی اول فرمانروایی هخامنشیان بهره ای بانکی، اغلب به صورت جنسی، تقریبا بدون استثنا 20 در 100 بوده است، میلو  معتقد است، بهره ای که در زمان نبوکدنزر حدود 10 در 100 و در زمان کورش و کمبوجیه بیش از 20 در 100 رسیده و حتی در پایان سده ی 5 پیش از میلاد به 40 تا 50 در 100 بالغ شده است.هرگاه وام در روز سررسید پرداخت نمی شد، جریمه ی سنگینی به میزان بدهی افزوده می شد. گاهی سندها را شخص دیگری پشت نویسی می کرد و چنانچه از طرف بدهکار، در پرداخت به موقع کوتاهی می شد، ظهرنویس مسوول پرداخت بود.برای وامی که گرویی داشت بهره دریافت نمی شد، چون وام دهنده از گرویی مناسبی مانند خانه، زمین یا برده در اختیار داشت، برای مدت وام، به صورت رهن استفاده می کرد.در یادداشت تفاهم قید می شد، که به هنگام برگشت پول، گرویی بازگشت داده خواهد شد و نه وام گیرنده اجاره خواهد گرفت و نه وام دهنده بهره.در این نظام بانکداری استفاده ی بیشتر همیشه از آن بانک بود و در صورتیکه وام گیرنده از عهده ی پرداخت بدهی بر نمی آمد، گرویی از طرف بانک ضبط می شد. گاهی برای یک وام هم گرویی دریافت می شد، هم بهره و در سند قید می شد : هرچه وام گیرنده در شهر و بیرون از شهر دارد در گرو بانک است.وام های بی بهره و گرویی  برای راه اندازی کار دوستان و خویشان بود.اغلب بهره به صورت ماهانه پرداخت می شد و گاهی هم یکجا و با اصل وام. برای هر قسط رسیدی جداگانه صادر می شد. به هنگام تمام شدن وام، لوح اصلی بدهی نابود می شد.از لوح های سالمی که به دست آمده اند می توان نتیجه گرفت که وام های مربوط به آن لوح ها هرگز تسویه نشده اند ! زمین، خانه، چارپا و حتی برده، قسطی و [ از طریق بانک ] خریداری می شد. از لوح های بدست آمده گاهی دیده می شود که آخرین قسط وام را نوه ی وام گیرنده پرداخت کرده است ! ظاهرا سودجویی این بانک سبب فقر مردم می شده است. مخصوصا که دولت دریافت مالیات و خراج منطقه را به این بانک به مقاطعه می داده است و دست ماموران بانک تا حدودی در دریافت مالیات باز بوده است. شاید این موضوع توجیهی باشد برای شرکت کمبوجیه در بانک. منبع های موجود نشان نمی دهند که آیا این بانک خود نیز به حکومت مرکزی مالیات می پرداخته است یا نه.

اخترعات ایرانیان در زمینه های نجوم و دریانوردی

 
كهن‌ترین سند دریانوردی ایرانیان، مهری است كه در چغامیش خوزستان بدست آمده است. تاریخ تمدن ناحیه چغامیش به شش‌هزارسال پیش از میلاد می‌رسد. این مهر گلین، یك كشتی را با سرنشینانش نشان می‌دهد. در این كشتی یك سردار پیروز ایرانی، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسیران زانوزده در جلوی او دیده می‌شوند. در این مهر یك گاو نر و یك پرچم هلالی شكل هم دیده می‌شوند. نقش‌های برجسته پاسارگاد نمایانگر توانمندی دریایی ایرانیان و فرمانروایی ایشان بر هفت‌دریاست.
قطب نما
در مورد اختراع قطب‌نما روایت‌های زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینی‌ها و یا حتی ایتالیایی‌ها نسبت می‌دهند. اما بیشتر دانشمندان متفق‌القولند كه قطب‌نما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطب‌نمای ایرانی برخلاف قطب‌نمای چینی كه 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بوده‌است. عدد 32 علاوه بر نشان‌دادن دقت بیشتر قطب‌نمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،‌كه خود بحث جداگانه‌ و بسیار مفصلی را می‌طلبد. در افسانه‌های كهن ایرانی آمده است كه اسفندیار رویین به هنگام حركت برای نبرد با اژدها از پیكانی آهنین سود می‌جسته، كه همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبله‌نما توسط ایرانیان به قطب‌نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده كامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نام‌های فارسی اجزای قطب‌نما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است كه كاربرد قطب‌نما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملت‌های مسلمان رسیده است.
سكان
اختراع فرمان كشتی (سكان - سوكان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایت‌ها وداستان‌‌های ایرانی چنین آمده است كه سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سكان را اختراع كرده است. نامه‌ای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده كه در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری كشتی‌های ایرانی دارای سكان به كشتی‌های رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده كه كلیه امور دریانوردی، كشتی‌رانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در كتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است.
ژرفنایاب - عمق یاب
برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مكران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به كار می‌بردند كه شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند كه اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اكتشافات اخیر كشتی‌های غرق شده ایرانی در دریای اژه، كه در یورش به یونان شركت داشته‌اند، نشان می‌دهد كه از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به كار می‌بردند.
مسافت یاب
دریانوردان ایرانی، از زمان‌های باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافت‌های دریایی به كار می‌برده‌اند.یكی از این ابزارها ریسمانی بوده كه به تدریج باز می‌شده، كه پس از رسیدن به انتها، آن را می‌پیچیدند و دوباره استفاده می‌كرده‌اند.
رهنامه‌ها
راه‌نامه‌ها، نقشه‌ها و نوشته‌هایی بودند كه در آنها كلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتكر و صاحب رهنامه‌هایی بوده‌اند و به كمك آنها دریانوردی و دریاپویی می‌كرده‌اند. رهنامه‌های ایرانیان، اطلاعات و آگاهی‌هایی در مورد بنادر و جزایر، گاه‌شناسی و جهت یابی، جریان‌های دریایی، جریان‌های هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشته‌اند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامه‌های دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.
پیل الكتریكی
در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم كونیك و همكارانش در نزدیكی تیسفون ابزارهایی از دوران اشكانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد كه این ابزارها پیل‌های الكتریكی هستند كه به دست ایرانیان در دوران اشكانیان ساخته شده و به كار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Baghdad Battery نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الكتریكی می‌توانید به سایت‌های با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید.
اكتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت كه حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریكایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساكنان فراهوشمند سیارات دیگر كه با بشقاب‌های پرنده و كشتی‌های فضایی به زمین آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود كه ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی(1786 میلادی) پیل الكتریكی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر می‌توانید به كتاب ارابه خدایان نوشته اریك‌فن‌دنیكن مراجعه كنید).
ایرانیان از این پیل‌های الكتریكی جریان برق تولید می‌كردند و از آن برای آبكاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبكاری ابزارهای آهنی در كشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌كردند.
كشتی‌سازی
فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و كشتی‌سازی بسیار غنی و پربار است. آب‌های نیلگون دریای پارس، دریای مكران (عمان)، و اقیانوس هند، همچنین رودخانه‌های جنوب‌غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از كشتی‌سازی و كشتی‌رانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سروده‌های فردوسی می‌توان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی كه هنر غواصی و صنعت كشتی‌سازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. می‌توان دریافت كه دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا كه در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع كشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شده‌اند.
كشتی‌رانی در آب‌های ایران از دیرباز انجام می‌شده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به كشتی‌سازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین كشتی‌هایی كه در رودخانه‌های میان‌رودان آمدوشد می‌كردند، به شكل‌های گوناگون ساخته می‌شدند و ابزار حركت دادن آنها پارو بوده است.
نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین كشتی‌های جنگی زمان خود بودند كه سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حركت می‌كردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود كه 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسی، تكاور، بوده‌اند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده كه زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشكیل داد.
استرلاب
استرلاب astrolabe ، ابزاری بوده كه در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به كره زمین به كار می‌رفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحه‌ای و استرلاب كروی ساخته می‌شده است. قطعات استرلاب نسبت به یكدیگر حركت كرده و می‌توانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهت‌یابی به كار می‌رفته است. استرلاب‌های ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته می‌شده‌اند. هرچند پاره‌ای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت می‌دهند، اما سهم اندیش‌ورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تكامل و افزودن بخش‌های مختلف آن، انكارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخ‌نگاران ثبت شده است.
نقشه‌برداری
از دوران‌های پیشین در ایران‌زمین كارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده كردن نقشه انجام می‌گرفته است. نقشه‌برداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط كم‌عمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است.
ابزارهای اندازه‌گیری
تراز (تئودولیت)
تراز شاهینی، كه نخستین نوع تئودولیت به شمار می‌آید توسط كرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحه‌ای مدرج بوده كه به وسیله زنجیری از میله‌ای آویزان می‌شده است. با تعیین امداد افقی می‌توان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجه‌بندی آن تعیین نمود.
شاخص خورشیدی
پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازه‌گیری سایه آفتاب به زمان باستان برمی‌گردد. در آغاز، شاخص‌های خورشیدی، ویژه اندازه‌گیری زمان و حركت خورشید، از سایه ساختمان‌ها و درختان تشكیل می‌شده است. به‌تدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی كه به صورت شاخص قائم بر روی صفحه‌ای قرار داده می‌شده ساخته شدند. شاخص‌های آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص می‌نمودند. علاوه بر این شاخص‌ها شواهدی هم در دست است كه ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود می‌جستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مكه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخص‌هایی ساخته بودند. در این ابزار یك شاخص آفتابی قائم نصب شده كه زمان را مشخص می‌كرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مكه كاملا مشخص می‌شده است.
ابزار نمایش و پردازش حركت سیارات
از جمله ابزارهایی بوده كه ریشه‌های تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشكیل می‌دهد، این ابزارها برای نمایش حركت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویه‌ای و طولی به كار می‌رفته است. اینكه ایرانیان، دست‌كم 1500 سال پیش از اروپاییان می‌توانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصف‌النهار مبدا (نیمروز - سیستان) حساب كنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخ‌نگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازش‌های پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی كه در مثلثات و محاسبات زاویه‌ای به كار می‌رود، غیرممكن بوده است. یكی از این ابزارها كه در لاتین اكواتوریوم، ‌Equatorium، نامیده می‌شود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به كار می‌رفته است.
مواد نفتی
مواد نفتی به صورت‌های گوناگون در جهان باستان، ایران و میان‌رودان، شناخته شده و به كار برده می‌شده است. گذشته از استفاده‌های سوختی و گرمائی كه از آغاز عمل شناخت قیر و برداشت‌های متافیزیكی از آتش و آتش‌جاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده می‌شده است. كاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایق‌بندی كننده و ملات بوده است. ایرانیان، كف كشتی‌ها را قیراندود و نفوذ ناپذبر می‌ساخته‌اند.
استفاده از آتش در صنایع نظامی
كاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن كشتی‌ها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفت‌انداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشته‌اند.
ساده‌ترین روش،‌پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجك مانند، تكامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرف‌های بزرگ از ابزارهای مكانیكی، همچون منجنیق، سود می‌جستند. نفت یا نپتا، كه در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود.
پروكوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام می‌برد و می‌گوید كه ایرانیان، ظرف‌هایی از روغن مادها و گوگرد را پر كرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب می‌كنند. پروكوپیوس می‌گوید كه این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، كشتی‌های دشمن را به آتش می‌كشیده است.
خشاب (چراغ دریایی)
از دوران‌های پیشین در دریای پارس ساختمان‌هایی ساخته بودند كه بر فراز آنها آتش افروخته می‌شد. این ساختمان‌ها عمل برج‌دریایی و چراغ‌دریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام می‌دادند. فاصله این چراغ‌های دریایی چنان بوده كه باپدید شدن یكی، دیگری نمایان می‌شده است.
برج‌های دریایی، با‌ آتشی كه بر فراز آنها افروخته می‌شد، به چند دلیل ساخته می‌شدند.
نخست آنكه، با بالا آمدن آب در زمین‌های كم عمق این خطر وجود داشته كه كشتی‌ها ندانسته به سوی آب‌های كم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند.
دوم آنكه، با دیدن نور در تاریكی، كشتی‌ها، در تاریكی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند.
سوم اینكه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگان‌های زمینی و رزم‌ناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام كنند.
دلیل چهارم این بوده است كه دریابان‌های مستقر در این ساختمان‌ها، پدیده‌های هواشناختی و دریاشناختی را ثبت می‌كرده‌اند. دریانوردان تازه‌كار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخه‌ای و دوره‌ای استفاده می‌كردند.
چكیده نویسی
در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند كه گزارش‌های رسیده از اطراف كشور را كوتاه‌نوشته كرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و كشتی‌رانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چكیده‌ای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است.
دوربین (تلسكوپ)
در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده كه برای تاسیس رصدخانه پكن، به سرپرستی كوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، كره سماوی، كره زمین، توركتوم (نشان دهنده حركت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیده‌اند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلكه برای مشاهده دوردست‌ها، به ویژه در دریا سود می‌جسته‌اند.
پزشكی دریایی
در سفرهای دریایی اكتشافی كه در زمان هخامنشیان انجام می‌شد، همواره پزشكانی با كاروان‌های دریایی همراه بودند كه وظیفه مراقبت‌های بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشته‌اند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماری‌های دریانوردان و راه‌های درمان آنها اختصاص داشته است.
اما نخستین كتابی كه در این باره نوشته شد، بخشی از كتاب جامع ، فردوس الحكمه، است كه توسط علی‌بن‌ربان تبری (تبرستانی)، پزشك ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یك پزشك بود كه در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماری‌های دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشت‌های ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علی‌بن‌ربان تبری نخستین كتاب جامع در پزشكی را نوشت كه بخشی از آن به بیماری‌های دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود كه در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشكی پرداخت و رازی پزشك نامدار ایرانی و كاشف الكل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود.
ابوعلی‌سینا هم در بخش پنجم كتاب قانون، بیماری‌های كل بدن، فصلی را به بیماری‌های دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دایره‌المعارف طبی خود در سده چهارم هجری در این خصوص مطالبی را ارائه داشته است.
منابع:
تاریخ مهندسی در ایران :مهدی فرشاد
تاریخ علم در ایران :مهدی فرشاد
تاریخ علم :جورج سارتون
تاریخ صنعت و اختراعات :موریس داماس
دریانوردی ایرانیان :اسماعیل رایین

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

خط و الفبا در ایران

خط و الفبا در ایران عنوان نوشته ای است که ۱۱ مهر سال ۱۳۸۲ برای انتشار در وبلاگ فرهنگ ایران باستان برگزیدم که خواندن دوباره آن را بی فایده نمی بینم.لازم است گفته شود که داریوش احمدی ویرایش این نوشته را انجام داده اند.
پيشگفتار
نوشتاري كه در برابر خوانندگان گرامي قرار مي‌گيرد از كتاب‌هاي «دبيره» و «خط وفرهنگ» روان‌شاد "ذبيح بهروز" گلچين شده است. ذبيح الله بهروز در سال 1268 شمسي در نيشابور زاده شد. پدرش ميرزا ابوالفضل ساوجي از اطبا و خوشنويسان معروف زمان ناصر الدين شاه بود. ذبيح پس از تحصيل در كالج آمريكايي به مصر رفت و مدت ده سال در آن جا به تحصيل زبان و ادبيات عرب پرداخت. سپس به لندن رفت و پنج سال در دانشگاه كمبريج با پروفسور ادوارد براون همكاري كرد. بهروز در سال 1304ش. به ايران بازگشت و تا زمان باز نشستگي در مدرسه عالي تجارت, دارالفنون و دانشكده افسري تدريس مي‌كرد. مدتي نيز رياست كتابخانه باشگاه افسران را به عهده داشت. وي در سن هشتاد ودو سالگي, روز بيست و دوم آذر1350 درگذشت. بهروز نويسنده‌اي محقق و زبانشناسي آشنا به فرهنگ پيش از اسلام بود, وي نخستين كسي است كه در نحوه‌ي پژوهش‌هاي ايرانشناسان غربي شك كرد و اشتباه‌ها و غرض ورزيهاي آنان را به كرات متذكر شد. - كيوان محمودي

«چهارصد سال است در اروپا راجع به اصل الفبا, مخترع الفبا, ترتيب الفبا, تكميل الفبا, تعليم الفبا و اختراع يك الفباي جهاني بحث و جدال و تحقيق كرده‌اند و به نتيجه‌اي نرسيده‌اند. چنان كه از كتب تاريخ فارسي وعربي و يوناني مستفاد مي‌شود موضوع اصل الفبا و مخترع آن چندين مرتبه در تاريخ جهان زمينه بحث وجدال مذهبي و سياسي بوده است. از هشتاد سال پيش به اين طرف (زمان نشر كتاب) اين موضوع ساده را به طوري با تاريخ و زبان‌هاي ملل قديم و باستان شناسي مربوط كرده‌اند كه جز عده معدودي در جهان صلاحيت بحث و تحقيق و اظهار نظر راجع به آن را در خود نمي بينند. مدارك تاريخي و علمي و فني الفبا فقط در ايران و هند است و ما خلاصه جامعي از مهم‌ترين اين مدارك را كه تا حدود امكان جمع آوري كرده‌ايم به صورت مرتبي مي‌دهيم تا راه بحث و تحقيق و اظهار نظر براي همه باز باشد.
مخترع الفبا
در چاپ هفتم دايره المعارف انگليسي (1842) نوشته شده است: «ظاهرا زمان اختراع خط را تاريكي غير قابل نفوذي فرو گرفته است. اگر اختراعي با اين همه اهميت براي بشر بعد از طوفان نوح صورت گرفته بود تصور مي‌كنيم كه اسم مخترع آن در تواريخ كشوري كه چنين مخترعي در آن زندگاني كرده است نوشته شده بود». اين اظهار نظر دايره المعارف انگليسي درست است و ما در ذيل جمله‌اي را كه اسحاق تيلور چهل سال بعد در جلد دوم كتاب الفبا نوشته، نقل مي‌كنيم: «مسعودي در قرن دهم ميلادي از زند و اوستا شرحي نوشته كه ظاهرا از منبع موثقي است. او مي‌گويد آن كتاب [=اوستا] روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود با خطي كه زردشت اختراع كرده است».
يكي از بزرگ‌ترين اختراعات انساني، الفباست و مردم جهان از ديرزماني پي به اهميت اين اختراع برده و مخصوصا در قرن اخير مي‌خواستند بدانند كه الفبا را كي و كجا و چگونه اختراع كرده است. در تواريخ برخي از اقوام راجع به پيدا شدن الفباهاي ناقص خود افسانه‌هاي آلوده به خواب و خيال و معجزات و تعصبات ملي ملاحظه مي‌شود. اخيرا هم عده‌اي از روي قياس با خط مصري و چيني و استناد به برخي مدارك مشكوك حدسياتي راجع به الفبا نوشته‌اند كه هر حدسي را حدس و تحقيقات تازه‌تر متزلزل ساخته است. در هر صورت ما در اين جا نمي‌خواهيم چيزي راجع به آن اختلافات بنويسيم ولي از ذكر ملاحظه مهم ذيل كه تا به حال مورد توجه محققين نبوده ناگزيريم. چون چيني‌ها و مصري‌هاي قديم اصول خط‌شان بر رسم اشكال بوده توانسته‌اند از روي آن اصول, اشكال بسياري براي رفع احتياج خود رسم كنند و به كار برند. اگر اقوامي كه الفبا را از روي حدس به آن‌ها نسبت مي‌دهند طريقه‌اي از خود براي ايجاد حروف داشتند، آن‌ها هم مانند مصري‌ها و چيني‌ها حروفي را كه احتياج داشتند مي‌توانستند رسم كنند و به كاربرند. زيرا كسي كه فكرش به جايي مي‌رسد كه از گاو و خانه و شتر و يا به عقيده ديگري از باز و كلاغ و تخت حروف بسازد، چگونه در مدت قرن‌هاي بسيار از اضافه كردن چند حرف مخصوص به زبان خود عاجز مي‌ماند؟حروفي را كه الفباهاي اين اقوام ناقص دارد همان حروفي است كه تلفظ‌شان مخصوص زبان‌هاي آن‌هاست.
با وجودي كه در مدت سيزده قرن تعصبات ديني و نژادي و پنجه‌هاي قوي خارجي از غارتگري و محو آثار و قتل عام و ويراني شهرها و سوزاندن كتابخانه‌ها و حذف و تغيير و جعل نصوص و مدارك تاريخي چيزي فروگذار نكرده است باز ملاحظه مي‌شود كه تاريخ الفبا در ايران بسيار روشن است و هر كس چه در قديم و چه در قرن اخير چيزي راجع به الفبا نوشته و يا تحقيقي كرده تصديق نموده كه كامل‌ترين الفباي جهان «الفباي اوستا»ست و در ميانه خطوط ميخي تنها خط ميخي فارسي به صورت الفباي نسبتا كاملي در آمده است. اكنون در ذيل، به نقل برخي مدارك تاريخي راجع به الفبا و تجويد و موسيقي (در ايران) و ارتباط آن‌ها با هم مي‌پردازيم.
مورخين و دانشمنداني كه راجع به خط ذكري كرده اند
نام مشهورترين علما و تاريخ نويساني كه از دوازده قرن پيش به اين طرف راجع به خط و مخترع آن نوشته‌هايي به يادگار گذاشته‌اند از قرار ذيل است: عبد الله بن مقفع, آذرخور پور زردشت معروف به محمد متوكلي, محمدبن عبدوس جهشياري ,حمزه اصفهاني, ابن نديم, ابوريحان بيروني, محمد خوارزمي, قاضي ساعد اندلسي, ابن بلخي, عمر خيام و…
تاليفات اين مورخين و دانشمندان كه شهرت جهاني دارند از دوازده قرن پيش به اين طرف دست به دست به ما رسيده است و از قبيل مدارك مشكوك و غير مشهوري نيست كه از تجار عتيقه فروش خريداري شده باشد يا بطور تصادف آن‌ها را پيدا كنند.
مدارك تاريخي راجع به الفبا در ايران
ترجمه از كتاب «التنبيه والاشراف» مسعودي كه در حوالي 345 هجري تاليف شده است: «زردشت كتاب اوستاي معروف خود را آورد و عدد سوره‌هاي آن بيست و يك بود و هر سوره‌اي در دويست ورق و عدد حروف و اصوات‌اش شصت حرف و صوت, و هر حرف و صوتي شكل جداگانه‌اي داشت و از آن‌ها حروفي تكرار و حروفي اسقاط مي‌شوند زيرا كه مخصوص زبان اوستا نيست (اين تصريح مسعودي اهميت زياد دارد زيرا كه در قرائت يا با آهنگ خواندن كتب ديني براي مراعات آهنگ، حروفي تكرار يا اسقاط مي‌شده كه مربوط به اشتقاق و اصل كلمه نبوده است و همين عمل در قرائت قرآن مشاهده مي‌شود. به واسطه عدم توجه به اين تصريح بسياري از محققين دچار اشكالات عمدي و سهوي در كلمات اوستايي شده‌اند). اين خط را زردشت احداث كرد و مجوس [= زرتشتيان] آن را "دين دبيره" [= خط دين] مي‌گويند … و زردشت خط ديگري احداث كرد كه مجوس آن را "كسب دبيره" يعني خط كلي مي‌گويند و با اين خط لغات امم ديگر و صداهاي حيوانات و طيور و غيره را مي نويسند. عدد حروف و اصوات اين خط 160 حرف و صوت است و هر حرف و صوتي صورت جداگانه دارد. در خطوط امم ديگر، خطي كه داراي حروفي بيش‌تر از اين دو خط باشد نيست زيرا كه حروف يوناني كه اكنون آن را رومي مي‌گويند بيست و چهار حرف دارد و در آن ح خ ع ه ذ ض وجود ندارد … فارسيان غير از اين دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط ديگر دارند. برخي از اين خط‌ها در آن كلمات نبطي [= شاخه‌اي از عربي] داخل، و در برخي داخل نمي شود».
نقل از «مروج الذهب» مسعودي : «زردشت پور اسپتمان از اهل آذربايجان بود و او پيغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه گويند و مجوسان آن را ابستا مي‌نامند آورد. حروف معجم اين كتاب كه او براي ايشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حروف زبان‌هاي ديگر حروف معجم بيشتر از اين نيست».
ترجمه از كتاب «التنبيه علي حدوث التصحيف» تاليف حمزه اصفهاني كه وفات او را از 350 تا 365 هجري نوشته‌اند: «مهمترين كتابت‌هاي مردم جهان از سكان شرق و غرب و حرب و جنوب، دوازده كتابت است و آن عربي, حميراني، فارسي, عبراني, سرياني, يوناني, رومي, قبطي, بربري, اندلسي, هندي, چيني است. پنج از آن‌ها استعمال‌اش مضمحل و باطل شده و كساني كه آن‌ها را مي‌دانستند از ميان رفته‌اند و آن، حميري و يوناني و قبطي و بربري و اندلسي است. سه از آن‌ها در كشورهاي خود استعمال‌اش باقي است و كسي در بلاد اسلامي نيست كه آن‌ها را بداند و آن رومي وهندي و چيني است. و چهار از آن در دست است كه در كشورهاي اسلامي مستعمل مي‌باشد و آن عربي و فارسي و سرياني و عبراني است … اما كتابت عربي يك نوع دارد و در آن تفنن نيست فقط خط قلم‌هاي آن در حال تجويد و تعليق تغيير مي‌كند. ولي كتابت فارسي متنوع است و داراي هفت فن مي باشد كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلي (250هجري) ذكر كرده است. به گمان او فارسيان در هنگام پادشاهي خود با هفت كتابت اراده‌هاي گوناگون خود را تعبير مي‌كردند و نام‌هاي آن‌ها اين است: آم دفيره, كشته دفيره, نيم كشته دفيره, فرورده دفيره, راز دفيره, دين دفيره, وسف دفيره. معني آم دفيره كتابت عامه است؛ معني كشته دفيره كتابت تغيير يافته است؛ معني نيم كشته دفيره كتابت نيم تغيير يافته است؛ معني فرورده دفيره كتابت رسائل است؛ معني راز دفيره كتابت راز و ترجمه است؛ معني دين دفيره كتابت دين است و با اين كتابت مي‌نوشتند قرائت و كتب ديني خود را؛ معني وسف دفيره جامع الكتابات است و آن كتابتي بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند وچين و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از ميان آن‌ها با بيست و هشت قلم رسم مي‌شد و براي هر قلمي از آن‌ها نام جداگانه‌اي بود چنان كه گفته مي‌شود در خط عربي و خط تجويد و خط تحرير و خط تعليق (تا اين جا حكايت زردشت پور آذر خور معروف به محمد متوكلي مي باشد)».
فارسيان نيز كتابت ديگري به نام كتابت عصا داشتند. اين را شلمقاني حكايت مي‌كند و متوكلي از اين كتابت خبر نداشت.
ترجمه از «فهرست» ابن نديم كه در 377 هجري تاليف شده: «عبدالرحمان مقفع (وفات144 هجري ) گفت: فارسيان داراي هفت كتابت بودند: از آن‌هاست [خط] كتابت دين كه ناميده مي‌شود "دين دفيريه" و با آن اوستا را مي‌نويسند. كتابت ديگري "ويش دبيريه" گفته مي‌شود و آن سيصد و شصت وپنج حرف بود. با آن فراست و زجر و شرشر آب و طنين گوش و اشاره‌هاي چشم و ايماء و غمزه و مانند اين‌ها را مي نوشتند. (صاحب فهرست گويد:) كسي اين قلم [= خط] دست‌اش نيافتاد و از پارسيان كسي امروز نمي‌تواند آن را بنويسد. اماد موبد را از آن پرسيدم؛ گفت آري به كار مي‌رود براي ترجمه چنان كه در كتابت عربي تراجمي موجود است. كتابت ديگر "كستج" گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن نوشته مي‌شود عهود و [مواثيق] و قطائع. و همچنين فارسيان با اين كتابت روي انگشتر يا حاشيه لباس بر روي فرش‌ها و سكه‌هاي دينار و درهم نقش مي‌كرده‌اند. (اين جمله مي‌رساند كه چرا روي سكه‌ها و آثار قديمي حروف دين دبيره [= خط اوستايي] يافت نمي‌شود زيرا اين خط مذهبي فقط براي ضبط آهنگ سرودهاي مقدس بوده است) … كتابت ديگر "نيم كستج" گفته مي‌شود و آن بيست و هشت حرف است. با آن طب و فلسفه نوشته مي‌شد … كتابت ديگر "شاه دبيره" گفته مي‌شود. با اين كتابت شاهان عجم تكلم مي‌كردند ميان خودشان ولي نه با عوام و منع مي‌كردند از آن ساير مردمان كشور را از ترس اين كه مبادا آگاه شود از اسرار شاهان كسي كه شاه نيست به دست ما نيفتاد. كتابت رسائل چنان كه بر زبان جاري است ودر آن نقطه نيست برخي از آنها به زبان سرياني اولي [= قديم] كه اهل بابل به آن گفتگو مي‌كردند نوشته مي‌شد وخوانده مي‌شد به فارسي. عدد حروف‌اش سي و سه حرف است [به آن] "نامه دبيره" و "هام دبيره" گفته مي‌شود و آن براي ساير اصناف كشور به جز شاهان است فقط … كتابت ديگر "راز سهريه" گفته مي‌شود. پادشاهان با آن رازهاي خود را مي‌نوشتند با هركس از ساير امم. عدد حروف و اصواتش چهل حرف است و هر حرفي از حروف و اصوات صورت معروفي دارد و در آن لغت نبطي نيست. و ايشان را كتاب [= نگارش] ديگري است كه "داس سهريه" گفته مي‌شود. با آن فلسفه و منطق نوشته مي‌شود و آن را بيست و چهار حرف است. نقطه دارد. به دست ما نيفتاد».
عصر اختراع خط و تكامل آن در ايران
تا آن جايي كه تحقيق كرده‌ايم خلاصه آن چه مورخين ايراني و عرب (دوره اسلامي) راجع به خط نوشته‌اند به صورت مرتب و واضحي اين است: در حدود سي و پنج قرن پيش از ميلاد ايرانيان خطي داشته‌اند كه ياد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده است و مخترع اين خط را بوذاسف نوشته‌اند. هجده قرن بعد يعني هفده قرن پيش از ميلاد زردشت خط شگفت آوري اختراع كرد كه باعث ترقي و نشر علوم و فنون گرديد (بنا به گفته مورخان دوره اسلامي).
خطهای هفتگانه ايرانآن چه كه در سطور بالا نقل شد بدين صورت خلاصه و جمع بندي مي‌كنيم. ايرانيان قبل از اسلام هفت خط مختلف داشتند كه هر يك را براي مقصدي به كار مي‌بردند. اسامي و خصوصيات هر يك از آن‌ها از اين قرار است:
1- آم دبيره يا هام دبيره. اين خط به موجب نمونه ابن نديم و آثاري كه در دست است حروف‌اش از خط‌هاي ديگر ايران كمتر بوده زيرا صدا هايي كه مخرج مشترك دارند با يك حرف مي‌نوشتند. مثلا براي آ/ ا/ ه/ خ يك حرف به كار مي‌رفته است. آم دبيره خط عمومي بوده و آن را با بيست و هشت شيوه مي‌نوشتند و در زمان آذرخور كه حمزه اصفهاني از او نقل كرده است نام بسياري آز آن شيوه‌ها فراموش شده بود و آن چه به ياد مانده اين‌ها است: داد دبيره (براي احكام دادگستري)؛ شهرآمار دبيره (براي حساب‌هاي شهر)؛ گنج آمار دبيره (براي حساب‌هاي خزانه)؛ كده آمار دبيره (براي حساب‌هاي كشور)؛ آخورآمار دبيره (براي حساب‌هاي اصطبلات)؛ آتشان آمار دبيره (براي حساب‌هاي آتش[گاه‌ها])؛ روانگان آمار دبيره (براي حساب‌هاي اوقاف).
2- گشته دبيره. اين خط بيست و هشت حرف داشته و با آن پيمان‌ها و فرمان‌ها را مي‌نوشتند و روي دينار و درهم و انگشتر نقش مي‌كردند. در چاپ‌هاي فهرست ابن نديم دو نمونه چرخيده و نچرخيده از اين خط ديده مي‌شود. حمزه اصفهاني گشته را تغيير يافته ترجمه كرده است و اين كلمه مهم تاريخي در ظاهر ساختن وضع طبيعي حروف و چرخانيدن آن‌ها فوق العاده مفيد واقع شده است.
3- نيم گشته دبيره. اين خط نيز داراي بيست و هشت حرف بوده و با آن طب و فلسفه را مي‌نوشتند. نمونه‌اي از اين خط در فهرست ابن نديم داده شده و معلوم مي‌شود تا اواخر قرن چهارم هجري كتب فلسفه و طب قديم ايران با اين خط وجود داشته است.
4- فرورده دبيره. اين خط داراي سي و سه حرف بوده و منشورهاي پادشاهي را با آن مي‌نوشتند و ظاهرا اين همان نامه دبيره است كه عبدالله بن مقفع آن را [به] كتابت رسائل ترجمه كرده و ابن نديم در فهرست از او نقل كرده است و راجع به اين خط و هام دبيره عبارات ابن نديم واضح نيست.
5- راز دبيره. اين خط براي نوشتن رازهاي پادشاهان بوده و چهل حرف داشته و ظاهرا شاه دبيره و راز سهريه كه در ابن نديم ذكر شده همين خط است.
6- دين دبيره. اين خط بي‌نظير داراي شصت حرف است و براي نوشتن قرائت سرودهاي ديني به كار مي‌رفته است.
7- ويسپ دبيره. معني ويسپ دبيره خط كلي و جامع همه خطوط است. با اين خط زبان رومي و قبطي و بربري و هندي و چيني و تركي و نبطي و هر اشاره و هر صدايي حتا صداي شرشر آب را مي‌نوشتند. به روايت مسعودي اين خط (160) حرف و به روايت ابن نديم (365) حرف داشته است و ظاهرا هر دو روايت درست مي‌باشد. زيرا كه مسعودي فقط از نوشتن لغات امم اسم برده ولي ابن نديم نوشته است هر اشاره و هر صدا حتا صداي شرشر آب را با آن مي‌نوشتند. از اين قرار معلوم مي‌شود براي نوشتن صداهاي غير انساني و اشارات (205) حرف از حروف ويسپ دبيره به كار مي‌رفته است.
اين بود شرح مختصري از خط‌هاي هفتگانه ايران و چون ايرانيان از رموز خط خود آگاه بودند مي‌توانستند با كم و زياد كردن حروف خط‌هاي متعدد داشته باشند و ديگران حتي موفق به تكميل خط خود هم نشدند.
تجويد در ايران و هند
از چندين قرن پيش از ميلاد در ايران و هند ادعيه و سرودهاي مذهبي را با زمزمه يا آهنگ مي‌خواندند. اين طرز خواندن را مردم اين دو كشور از پيشوايان ديني خود با علاقه‌مندي بسيارمي‌آموختند زيرا كه عقيده داشتند اگر سخن‌هاي مقدس با تلفظ صحيح قديمي و زيباي خود ادا نشود تاثيري ندارد واين عقيده و عادت در ايران و هند به همان روش ديرينه خود در كنار بتكده‌ها و صحن مسجدها معمول است.
علمي كه در آن از مقاطع دهان و حروف هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث مي كند علم تجويد مي‌نامند و كتب بي‌نظير اين علم كه از پانزده تا پنج قرن پيش از ميلاد در هند نوشته شده خوشبختانه از ميان نرفته است. قبل از اسلام در ايران به علاوه علم تجويد حروف مخصوصي براي ضبط زمزمه يا قرائت كتب مذهبي داشته‌اند. متاسفانه به جز حروف آن الفباي آهنگي و ترتيب علمي بي‌نظير آن و علامات تجويد و برخي اصطلاحات و مدارك تاريخي از كتب اصلي اين علم چيزي به دست ما نيافتاده است. كتاب‌هاي تجويد قبل از اسلام مانند اصل كليله و دمنه و هزار افسانه و صدها كتاب ديگر در فتنه عرب و مغول از ميان رفته ولي محتويات آن‌ها به عربي و فارسي محفوظ مانده است.
يك توضيح:كلمه تجويد كه در عربي از اصل جاد است به هيچ صورت و صيغه‌اي در قرآن به كار نرفته و معاني لغوي آن با معني اصطلاحي هيچ گونه ربطي ندارد. حقيقت اين است كلمه «جاد» معرب «گات» مي‌باشد يعني خواندن با آهنگ. «گات» به معني سرود و آهنگين خواندن (در اوستا: گاثا) [نام] قديم‌ترين بخش از اوستا و كهن‌ترين اثر ادبي ايراني است كه بر جاي مانده. سراينده اين سرودها خود زرتشت است. (توضيحِ گات را از كتاب تاريخ ادبيات ايران قبل از اسلام نوشته شادروان احمد تفضلي نقل كرديم).
تجويد بعد از اسلاماولين علمي كه به تقليد عادات مذهبي قديم به عربي ترجمه شد علم تجويد است ولي چون تجويد از علوم سري مذهبي و در ايران منحصر به يك دسته مخصوص بوده مسلمانان جز معلومات سطحي از آن چيز ديگري نتوانسته‌اند كسب كنند زيرا اگر به اصول اين علم كاملا آشنايي داشتند مي‌توانستند خط تجويد داشته باشند و مجبور نشوند براي قرائت هر كلمه‌اي شرح جداگانه‌اي در كتاب‌هاي مفصل خود بنويسند. از قراري كه نوشته‌اند در زمان حجاج بن يوسف در عراق اختلافات خونيني ميان مسلمانان در قرائت آيات قرآني پيدا شد. براي جلوگيري از اختلافات حجاج از كاتب‌هاي ايراني خود استمداد جست و در همين موقع است كه حروف معجم كوفي كه بعدا به آن اشاره خواهد شد از خطوط قديم ايران استنباط گرديد. از ترتيب تجويدي آيات و عصري كه در آن قراء سبعه نشو و نما كردند و مدارك تاريخي ديگر ظاهر است كه علم تجويد در حدود هشتاد هجري در ميانه مسلمانان رواج گرفته است. خلاصه مسلمانان ايران با سوابقي كه از كتب ديني باستاني داشتند در تقسيم و تنظيم آهنگي آيات خدمات شاياني انجام دادند.
(توضيح - "قراء سبعه": قاريان هفتگانه كه از اين قاريان مشهور پنج نفر ايراني بودند. ابن كثير فارسي كه وفات‌اش درسال 120 هجري است، رييس و پيشواي اين فن محسوب مي‌شود و آخرين ايشان نيز بهمن بن فيروز كسايي است كه در 179 هجري در نزديكي شهر ري بدرود جهان گفته). موسيقی در ايران
به علاوه مدارك و آثار تاريخي بسيار و خط تجويد و اصطلاحات فارسي فني موسيقي كه نقل و تعريب آن‌ها به عربي ممكن نبوده در تاريخ كليساي عيسوي راجع به تنظيم سرودهاي مذهبي چيزي نوشته‌اند كه خلاصه آن اين است: در قرن پنجم ميلادي (عصر ساسانيان) دو نفر ايراني براي ياد دادن سرودهاي مذهبي به "ميلان" مي‌روند. آهنگ‌هايي كه اين دو نفر در كليسا تنظيم داده بودند به طوري موثر بوده كه سنت اگوستين هنگام شنيدن آن‌ها اشك از چشم‌اش روان مي‌گرديده است.
ديوان و خط كوفی
از زمان خلافت عمر تا فرمانداري حجاج بن يوسف يعني تا نزديك هشتاد هجري همه دفاتر ديوان محاسبات كوفه به زبان فارسي نوشته مي‌شد و اصطلاحات مهم ديواني هم از قبيل ديوان دفتر سياق قلم و غيره كه تاكنون معمول است كلمات فارسي مي‌باشند. قديمي‌ترين سند تاريخي راجع به ترجمه دفاتر ديوان محاسبات كوفه از فارسي به عربي فتوح البلدان بلاذري است. تفصيلي كه بلاذري درباره كشته شدن زادان فرخ رييس ديوان محاسبات كوفه نوشته نبايد به همين سادگي باشد زيرا كه او را از شعوبيه طرفداران عرب مي‌شمارند و بنا بر اين در شرح پيش آمد احتمال طرفداري مي رود. آن چه محقق است اين است كه در پيرامون هشتاد هجري صالح نامي از مردم سيستان گفته است كه مي‌تواند دفترهاي محاسباتي را از فارسي به عربي ترجمه كند. تا زماني كه زادان فرخ رييس ديوان زنده بود ترجمه دفاتر محاسباتي از فارسي به عربي انجام نگرفته زيرا كه او با چنين كاري مخالف بوده است ولي پس از كشته شدن زادان فرخ در راه گذر صالح سيستاني شروع به نقل و ترجمه دفاتر از فارسي به عربي كرده است.
چون همه دفاتر محاسباتي ديوان كوفه به فارسي بوده آن‌ها را با خط ديواني امار دبيره مي‌نوشتند و صالح هم از همان خط كه در سراسر كشور مردم به آن آشنايي داشتند استفاده كرده است. اگرچه از امار دبيره نمونه‌اي تا كنون به دست نيفتاده ولي از روي قرائن مي‌توان گفت حروف آن به وضع طبيعي طولاني بوده است زيرا تا كنون هم در ايران محاسبين ديواني را دراز نويس مي گويند.
«مقايسه حروف كوفي با اوستا»: چون در قرن اخير علما و تجار عتيقه ساز مدارك تاريخي بسياري جعل كرده‌اند كه از شيوه و رسم الخط آن‌ها شواهد جعل آشكار است؛ لهذا ما در اين جا حروف كوفي دو كتيبه لاجيم و ابرقو را كه در كتاب آثار ايران چاپ شده زمينه مقايسه قرار مي‌دهيم. دو كتيبه مذكور كه در اوائل قرن پنجم نوشته شده از معتبرترين اسناد قديمي شيوه خط كوفي به شمار مي‌آيد.
چنان چه از مطالب بعد واضح خواهد شد بسياري از آثار خط كوفي اصلي را به واسطه شباهت با خط قديم ايران حتا در قرن سوم و چهارم هجري از بين برده‌اند و برخي نمونه‌هاي كوفي قرن پنجم هجري نيز به نظر رسيده كه در آن سعي شده حروف عبراني را به شيوه كوفي داخل خط كنند. (مولف دانشمند اين كتاب در اين جا اشاره مبسوطي دارند كه ترتيب تجويدي ايراني و شباهت كامل حروف كوفي با حروف اوستا و مخصوصا شكل همزه و الف و نقص خط كوفي از موضوعهاي مهم جدال شعوبيه در قرن سوم وجهارم هجري بوده و عاقبت منتهي به بر هم زدن ترتيب حروف و تغيير شيوه خط و محو بسياري از آثار و جعل آثار و احاديث و اخبار شده است).
مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم

مقایسه حروف کوفی با حروف اوستایی با توجه به کتیبه برج لاجیم

عصر هخامنشی
پادشاهي هخامنشيان باعث انقلاب ديني و سياسي شد. نقش‌هاي حجاري شده دوره هخامنشي به طوري متناسب و شبيه است كه پس از دوره سومري‌ها در اين منطقه آسيا نظير ندارد و به خلاف نقش‌هاي بي جان و بي‌ريخت بابلي و آسوري، حجاري‌هاي ايراني همه زنده و با حركت مي‌باشند. از همه مهم‌تر اين كه ايرانيان موفق به ساده كردن الفباي ميخي شدند در صورتي كه اقوام سومري و آسوري و بابلي و كلدي در مدت چند هزار سال از عهده چنين كاري بيرون نيامدند. خط ميخي فارسي باستان داراي 36 علامت بيشتر نيست و لهذا خواندن كلمات آن آسان و تلفظ‌ها نزديك به حقيقت است. هم چنين درك معاني كلمات و كتيبه‌هاي فارسي باستان به كمك ادبيات باستاني هندو ايراني كه با خط دقيق نوشته شده و معلوم بودن معاني ريشه هاي اصلي چندان اشكالي ندارد ولي خط «بابل سومري» داراي ششصد علامت اصلي است و از تركيب آن‌ها با هم هزاران نقش مركب پيدا مي‌شود كه هر يك ممكن است به چند وجه خوانده شود. در خط بابل سومري خواندن اسامي و كلمات جز با حدس و تخمين و شك و ترديد انجام نمي‌گيرد مثلا يك اسم را «كدش من انليل» و «كدش من خربه» و «كليم ماسين» خوانده‌اند و همين اسم را ممكن است به صورت‌هاي ديگري هم كه موافق با اغراض سياسي و مذهبي خواننده باشد، خواند!
نتيجه
پس از اين كه ايرانيان به طريقه ساختن كلمات براي اداي مقاصد خود از راه تركيب و مضاعف كردن ريشه‌هاي كوتاه و الحاق پيشوند و پسوند و تغيير و تبديل حروف به يكديگر پي بردند فكر و زبان و نثر و شعر در ميان ايشان ترقي فوق العاده كرد. براي اداي كلمات مقدس و سرودهاي مذهبي با تلفظ صحيح احتياج به علم تجويد پيدا شده است. ترقي علم تجويد قاريان سرودهاي مقدس را به مخارج حروف و امكان رسم مقاطع آشنا كرده و در نتيجه الفباها و حروف بي‌شماري براي ضبط صداها و حتا آهنگ‌هاي گوناگون به وجود آمده است. شايد اولين الفباي ديني كه در ايران حروف‌اش رسم شده بيش از چهار هزار سال قدمت داشته باشد.
(يك توضيح: مطالبي كه در ذيل مي‌آيد از كتاب "ايران در زمان ساسانيان" نوشته ايران‌شناس برجسته دانماركي روان‌شاد پروفسور آرتور كريستنسن برداشته شده است.)
تاريخ نگارش اوستا و پاسخی به آبه نو
"آبه فرانسوا نو" در مقاله‌اي كه در «مجله تاريخ اديان» (ج 95، 1927، ص 199- 149) منتشر كرده,كوشيده است به استناد نوشته‌هايي كه درباره مشاجرات و مناظرات ديني بين عيسويان و زردشتيان از مسيحيان سرياني باقي مانده است, اين موضوع را به اثبات برساند كه متون مقدس مزديسنان تا اواسط قرن هفتم ميلادي سينه به سينه حفظ مي‌شده و زردشتيان تا سالهاي آخر سلطنت ساسانيان كتب مذهبي مدون نداشته‌اند. آن گاه در اواخر دوره ساساني چون موبدان زردشتي بيم آن را داشته‌اند كه روايات و سنن كهن مذهبي آنان در معرض تباهي و فراموشي قرار گيرد, و نيز خواسته‌اند پيروان خود را از مزايايي كه اسلام براي «اهل كتاب» قائل بود, برخوردار كنند, به تدوين اوستاي ساساني پرداخته‌اند. سپس "نو" فرضيه خود را چنين ادامه مي‌دهد: راست است كه لفظ «اوستا» در قرن پنجم و شايد در قرن ششم ميلادي معمول و متداول بوده است, ولي معناي اين كلمه در آن زمان به طور ساده عبارت بوده از قانوني كه به صورت روايات شفاهي, سينه به سينه حفظ شود و بعدها, در قرن هشتم ميلادي, الفباي اوستايي را اختراع و متوني را, كه حدود 634 ميلادي جمع آوري و به خط پهلوي نوشته بودند ,به اين الفباي جديد نقل كرده‌اند.
دعوي آبه نو در اساس مبتني بر آن است كه در كتب سرياني,كه اطلاعاتي راجع به روابط و مناسبات زردشتيان و مسيحيان در عهد ساساني به دست مي دهند, (حتا در رواياتي كه موضوع آن مناظرات و مشاجرات بين پيروان اين دو دين است و در طي آن مسيحيان به كرات به كتب مقدس خويش استناد مي‌كنند) هرگز اشاره‌اي به كتب يا نوشته‌هاي مذهبي زردشتيان نشده و فقط سخن از «تلاوت و زمزمه ادعيه» و «احكام ديني» در ميان است, و نيز به كرات عادت مزديسنان را به از بر كردن روايات مذهبي خود ذكر كرده‌اند.
مع ذلك از آن چه گذشت, به هيچ عنوان نمي‌توان نتايجي چنين كلي و وسيع گرفت. بي‌شبهه اين مطلب صحيح است كه مغان آن قسمت‌هايي از اوستا را, كه در عبادات و مراسم مذهبي به كار مي‌بردند, از بر مي كردند, ولي علت آن بود كه تاثير اعمال و مراسم مذهبي با رعايت كمال صحت و دقت در تلاوت بستگي تام داشت. از اين گذشته، متون اوستايي با كتب مقدس مسيحيان تفاوت كلي و اساسي دارد. از قراين مي‌توان حدس زد كه مولفان مسيحي, كه در مناظرات و مشاجرات خود تعصب بي‌اندازه نشان داده‌اند,عمدا از اشاره به كتب مقدس مزديسنان [= زرتشتيان] اجتناب ورزيده‌اند,تا خوانندگان مسيحي متوجه اين نكته نشوند كه دشمنان مذهبي آن‌‌ها نيز داراي كتب مدون بوده‌اند.
بنا بر اين, نظريه آبه نو فاقد اساس و مبناي صحيح و قبول آن غير ممكن است. اگر متون كتبي زردشتي قبل از سلطنت يزدگرد سوم, آخرين شاهنشاه ساساني, وجود نداشت, و مقصود فقط اين بود كه با شتاب‌زدگي كتاب مقدسي فراهم كنند, تا اعراب مزديسنان را در زمره «اهل كتاب» به شمار آورند, موبدان به تدوين ادعيه و اوراد مراسم مذهبي و عبادات قناعت ورزيده و رنج نگارش مباحث مفصلي مشتمل بر علوم طبيعي و جغرافيا و امور حقوقي و فقهي وغيره را, كه موجب تفصيل اوستاي ساساني است, به خود هموار نمي‌كردند. از اين گذشته، چگونه مي‌توان باور كرد كه در طي چند سالي كه ايران براي حيات و ممات خود با تازيان مي‌جنگيد, موبدان موفق به گردآوردن 21 نسك اوستا و تدوين آن به الفباي پهلوي شده باشند, يعني كتابي كه طبق حساب "وست" داراي345700 كلمه بود, درحالي كه هر روز به گوشه‌اي رانده مي‌شدند, و از نفوذ و قدرت آنان كاسته مي‌شد, و پيروان آن‌ها دين كهن خود را رها مي‌كردند. چگونه مي‌توان پذيرفت كه اين موبدان فرصت اختراع الفباي جديدي را, كه امروز به الفباي اوستايي مشهور است و نتيجه مطالعه دقيق و عالمانه فونتيك و اصوات مقدس مي باشد, يافته وآن گاه 21 نسك اوستا را به اين الفباي جديد نقل كرده باشند!؟ و نيز با اين اوضاع و احوال, چگونه ممكن بود بتوانند در قرن بعد به ترجمه و تفسير كلمه به كلمه نسك ها به زبان پهلوي بپردازند,كه به حساب وست بيش از دو ميليون كلمه داشته است, و آن وقت از اين ترجمه در قرن نهم ميلادي, هنگامي كه مولفان "دينكرد" [= يكي از متون ديني پهلوي] خلاصه اوستاي ساساني را دركتاب خود مي‌آورند, قسمت‌هايي مفقود شده بود!
در بين مطالبي كه آبه نو از سرياني نقل كرده است, فقط در يك عبارت, آن هم ترجمه خود او, صريحا گفته شده است كه اوراد و ادعيه زردشتيان به خط ثبت نگرديده است. اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبران
Isho sabhran است,كه در حدود سال 630 ميلادي, يشوع يبه Isho yabh نوشته است و در آن چنين گويد كه يك نفر زردشتي, كه از دين خود برگشته بود و از خاندان موبدان بود «عادت داشت ادعيه و اوراد مجوسي را از دهان بياموزد, زيرا سخنان و تعاليم مضر زردشت (به سرياني zaradost) با حروف (يا علامات) نوشته نشده است» ولي از طرف ديگر اين عبارت را مي توان به خوبي چنين ترجمه كرد: «زيرا كه تعليمات خطرناك زردشت با علامات قابل فهم نوشته نشده است», و از آن چنين استنباط كرد كه اوراد و ادعيه به خطي كه عامه مردم بتوانند بخوانند، ننوشته بودند. بنابر اين كليه دلايلي كه آبه نو براي نظريه خود آورده است, فاقد ارزش مي‌باشد.