‏نمایش پست‌ها با برچسب سياست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سياست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

جنون زیبایی در ایران – یک گزارش بسیار تاسف برانگیز

ه نقل ازاشپیگل آنلاین، مترجم: الهه بقراط

اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه و به ویژه تازه به دوران رسیده‌هایی اختصاص دارد که در یک جامعه بی‌تولید و در یک اقتصاد بیمار، فقط مصرف می‌کنند، و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان کوتاه «جنون زیبایی در ایران» چنین می‌نویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا می‌کند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه می‌نوشند.
«یاسمین تیفنزه» از سالها پیش در ایران زندگی می‌کند و هنوز نمی‌تواند این همه را درک کند. به یادداشت‌هایی از او از سرزمین هزار و یک عمل بینی توجه کنید:
ممکن است در غرب درباره مانکن‌هایی که به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل‌ زیبایی، شیک و مد به شمار می‌رود. امکان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات کنند و یک برنامه رژیم غذایی رد و بدل نکنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی که انجام داده‌اند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یکی از وظایف اصلی زنان است.

ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزیست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزیست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. و این همه در کشوری که زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: «زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر بیننده می‌رباید». امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.
زنان ایران به دلیل حجاب اجباری نمی‌توانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهیب پیکرشان است که در برابر بیگانه به نمایش در می‌آید.

ختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرایش کنند و حتی به ناخن‌هایشان لاک بزنند، یا موهایشان را رنگ کنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌کنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمی‌دهند.
اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هایی استفاده می‌کند که در آلمان بیمارگونه ارزیابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سرکه‌ای را می‌خورند که خودشان درست کرده‌اند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب می‌نوشند چرا که چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یک ورزش شدیدا مبالغه‌آمیز نیز اضافه می‌شود. البته با موهای کاملا آرایش شده، صورت پودر و کرم مالیده و در فضایی که بوی عطر و ادوکلن گران قیمت آن را پر کرده است.
امیر، یک مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گوید: «فرقی نمی‌کند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر می‌رسند که من همیشه از خودم می‌پرسم آخر اینها کی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند که من برای دویدن در پارک یک شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلکه جلوی بینی‌ام می‌گیرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ کند».
اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت می‌کند: در بسیاری از پارکها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی یک ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین می‌دهد.

اخیرا پارک‌هایی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پارکها زنان می‌توانند بدون حجاب حرکت کنند. نیروهای انتظامی برای این پارکها زنان انتظامی را به کار می‌گمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام می‌کنند که برای آنها برنامه غذایی تجویز می‌کند. یک رستوران زنجیره‌ای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌کند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیک‌های مخصوص نگهداری مواد غذایی می‌پیچند و زیر آفتاب دراز می‌کشند تا چربی بدنشان آب شود.

آن پوست سپیدی که روزی در ایران شیک به شمار می‌رفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یک مسابقه بی‌پایان تلاش می‌کنند به مؤثرترین شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای این کار هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا یکی از موادی که می‌توان پوست خود را با آن برنزه کرد، مایه‌ای است که از ترکیب حنا و ماست به دست می‌آید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. یک راه دیگر که معجزه می‌کند این است که در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشید!
زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا که زنان ساعت‌ها زیر نور خورشید دراز می‌کشند، بدون آنکه چیزی بخورند. این کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجیان غریق در محل‌های شنا همیشه از بلندگو اعلام می‌کنند که بانوان باید دست کم یک بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه کافی مایعات بنوشند. آنها می‌خواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش ‌رفت که خانم‌ها پس از کلی شنا کردن زیر آفتاب، یک ساعت تمام هم روی نیمکت دراز ‌کشیدند تاحمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را می‌شناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل کند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمکت‌ها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع کنند.
عمل زیبایی در ایران به یک کار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خیابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی که یک چسب زخم روی بینی‌شان دارند. از آنجا که بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یکی از معمول‌ترین عمل‌های زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ کردن لب‌ها و برجسته کردن استخوان گونه‌ها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا می‌کند. از آنجا که عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زیبایی عمل کند.
آرایشگاه‌های زنانه و مردانه درایران جدا هستند. به همین دلیل سالن‌های آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شده‌اند که زنان می‌توانند یک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نیستند سالن‌های آرایش و زیبایی که حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش می‌آید که همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اینکه لاک ناخن‌های یک خانم باید با لباس شب‌اش جور در بیاید.

البته با این شکل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی می‌کنند که متأسفانه با ترکیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلکه زرد می‌شود.

از آنجا که خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.
بالاخره همه چیز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کیلو، آرایش خشک هالیوودی و کفش‌هایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربی‌شان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا که زنان در غرب واقعا این شکلی نیستند!

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

اصول اخلاقي باي باي

اگر جفت گردد زبان با دروغ
نگيرد زبخت سپري فروغ


يطور نگران كننده اي موج بي اخلاقي در جامعه ايران گسترش مي يابد و ميتوان بطور آشكار آن را به وضوح در سطح جامعه ديد

ضربه اين بي اخلاقي چنان با نفوذ و كوبنده است كه كمتر كسي ميتواند مقاومت كند . اين بي اخلاقي بطور ناخودآگاه در آدم تاثير مي گذارد و بصورت ناخوذآگاه در عمل جاري مي گردد

بايد از امروز خود و فرداي بچه هايمان بهراسيم در جامعه كه اصول اخلاقي نباشد به جرات ميتوانم بگويم كه آن جامعه يك جامعه بربري و متوحش است . كه كمترين اعتمادي بين عناصر جامعه نيست بين مردم و حكومت بي اعتمادي بين خانواده بي اعتمادي و....

در يك جامعه با اخلاق و يا به عبارتي در جامعه كه به اصول اخلاقي پايبند باشد
مردم به ريس جمهور اعتماد كامل دارنند
وقتي ريس جمهور صحبت مي كند مردم مي دانند كه با توجه كه نماينده تمام آنها مي باشد و حافظ منافع آنها كمترين بي صداقتي از او نخواهند ديد
در يك جامعه متمدن و با اخلاق نيروي انتظامي و پليس حافظ منافع و امنيت مردم است
در يك جامعه با اخلاق هر كس كه بيشتر اختيار دارد به همان ميزان مسئوليت دارد و بايد جوابگو باشد .
در يك جامعه با اخلاق قوه قضايه حامي مردم و كسانيست كه به آنها ظلم شده است
در يك جامعه با اخلاق نيروي بسيج در خدمت كمك به مردم و آباداني آن است
در يك جامعه با اخلاق مردم ميدانند صاحب اختيار هستنند
در يك جامعه با اخلاق مخصوصا كسانيكه ميخواهند مقامي صاحب شونند كمترين جعل مدرك و تزويري ندارنند
در يك جامعه با اخلاق آزادي بيان, آزادي فكر و نوشتن آزاد است
در يك جامعه با اخلاق كمترين سوء استفاده اي از اموال عمومي و يا دزدي از منافع ملي رخ نمي دهد
در يك جامعه با اخلاق مردم به نمايندگان و ريس جمهور خود افتخار مي كنند
در يك جامعه با اخلاق دولت و حكومت در جهت منافع مردمش گام بر ميدارد و هر لحظه دولت در جهت بالا بردن رفاه جامعه گام بر مي دارد
در يك جامعه با اخلاق هر كس پستش بالاتر است بيشتر جوابگو مي باشد
در يك جامعه با اخلاق كسي بخاطر منافع خود متوسل به تزوير و ريا نمي شود
در يك جامعه با اخلاق به تنها كسي كه بايد پاسخ درست داد مردم هستنند و بخاطر مسائل سياسي و جناحي كسي دروغ نمي گويد
در يك جامعه با اخلاق به كسانيكه در جهت منافع مردم گام برداشته اند احترام ويژه قائل هستنند با هر گرايش و مسلكي
در يك جامعه با اخلاق .............
حال شما قضاوت نماييد كه جامعه ما به چه ميزان با اخلاق است
و تاثيرات رفتار كلان دولت و حكومت در زندگي خانوادگي و روزمره ما به چه ميزان است
متاسفانه اطلاعات من ناقص مي باشد ولي از كسانيكه مدعي هستنند سئوال بفرماييدآيا جامعه ما از بالاي هرم تا پايين هرم با اخلاق است

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

قورباغه ای که ابو عطا می خواند




این شیخ زشترو که جامه آدمیزاد بر تن دارد " عبدالله بن زايد آل نهيان" وزير خارجه شیخ نشین امارات است که امروز در سخنان خود در مجمع عمومي سازمان ملل ، بار ديگر فیلش یاد هندوستان کرد و ادعاي واهي مالکیت جزاير ايراني خلیج فارس را از تریبون سازمان ملل مطرح کرد . شوربختانه سیاست خارجی افسار گسیخته جمهوری اسلامی موجب شده که اين كشورهاي ديگر در مجامع بین المللی به یاد نیاورند که شیخ نشین امارات چیزی جز یک کشور مصنوعی نیست که با غمض عین دولت ایران به هویت دست یافته و به سازمان ملل راه یافته است .

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

اين هم يك خبر عجيب و باور نكردني در

حذف پادشاهان از کتب تاریخ مدارس ایران

وزارت آموزش و پرورش ایران اعلام کرد پادشاهان، از کتاب های درسی تاریخی مقطع راهنمایی و دبیرستان حذف خواهند شد.

به گزارش خبرگزاری مهر یعقوب توکلی، رییس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش ازاعمال تغییرات جدید در کتاب های تاریخ مقاطع راهنمایی و دبیرستان خبر داد و گفت در این تغییرات "تاریخ نگاری های سیاسی و نظامی و پادشاهان" از کتاب های تاریخی این دو مقطع حذف می شود و کتاب های تاریخ جدید با "رویکرد فرهنگی و تمدن پرور" جایگزین آنها می شود.

به گفته آقای توکلی اعمال این تغییرات "به صورت تدریجی" آغاز شده اما سال ها طول می کشد تا کامل شود.

این مقام مسئول وزارت آموزش و پرورش ایران در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت بر همین اساس پادشاهان و جنگجویانی مثل چنگیز خان و سلطان محمد شاه حذف و به جای آنها به چهره های تمدن سازی مانند خواجه نصیر الدین طوسی، زکریای رازی و ابوعلی سینا پرداخته می شود.

شیرزاد عبداللهی، کارشناس امور آموزشی در ایران گفته های آقای توکلی را ایده هایی می داند که به الزامات آن توجه نمی شود.

آقای عبداللهی همچنین با اشاره به اینکه تاریخ معاصر برای مدارس بر اساس اتفاقات روز باز نویسی می شود گفت این گونه اظهار نظرهای "عجیب و غریب" طرح های منتج به عملی نیستند.

شیرزاد عبداللهی تاکید کرد که این اولین بار نیست که دست اندر کاران آموزش و پرورش از این گونه تغییرات سخن می گویند.

به عقیده آقای عبداللهی اظهاراتی از این دست، بیشتر تبلیغاتی هستند که برای جلب نظر منتقدان به سیاست های آموزش و پرورش انجام می شوند.

این کارشناس امور آموزشی در گفتگو با بی بی سی گفت، ایده های آموزشی باید ابتدا در پژوهشگاه تعلیم و تربیت آموزش و پرورش مورد کارشناسی و بررسی قرار بگیرد و سپس به صورت طرح به شورایعالی آموزش و پرورش ارایه و در صورت تصویب به صورت مصوبه اجرایی، اعلام شود.

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه


يك پيشنهاد ساده و كم هزينه براي كسانيكه وسيله نقليه شخصي دارنند
مي رويد ميدان توپ خانه خيابان فردوسي بازار ليبل فروشها آنجاست يك شمايل فروهر را بمبلغ 5000 تومان خريداري نموده و ترجيحا رنگ سبز و آن را به پاس و احترام به آيين زرتشت به شيشه پشت ماشين مي زنيد
بياييد به اصل خويش بازگرديم

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه



ديروز امپراطور جناب آقاي قطبي در مراسم تنفيذ رياست محترم جمهور شركت داشتنند و به نمايندگي از ورزشكاران و طرفداران فوتبال در آنجا حضور رساندنند من بسيار خوشحال شدم كه آقاي قطبي به آن حد از درك و شعور و وجدان و آگاهي رسيده است كه به نماينگي از طرفداران فوتبال آنجا باشد جواناني كه با چه شعور و شعفي به استقبال او آمدنند و او را با دستان خود بلند نمودنند البته شايد آن جوانان آشوبگر بوده باشند و در حال حاضر كيا زنداني باشنند و يا كشته شده باشند البته آقاي قطبي بايد از آشوبگران و عوامل بيگانه فاصله بگيرد .

اميدوارم جوانان در ميادين ورزشي از خجالت جناب قطبي برآيند

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

خاطرات يك ايراني مقيم آمريكا در ارتباط با انتخابات

اين خاطرات يك ايراني مقيم آمريكاست در ارتباط با انتخابات رياست جمهوري احساسات اين ايراني مثل خيليها در ايران مي باشد بر گرفته شده از وبلاگ http://maabbasi.blogfa.com

انتخابات

دوباره سلام

راستش این روزا خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم. نه تنها نوشتن که همه کارهای دیگرم هم تعطیل شده. این وضعیت نه تنها برای من که برای همه دوستان ایرانی ما اتفاق افتاده. با اینکه کلی کار داریم که باید انجام بدیم کارمون شده دور زدن توی اینترنت و گشتن به دنبال خبرایی از ایران.

ادم هر چی بیشتر میخونه بیشتر نگران میشه. درست از روزی (شبی) که مناظره ها شروع شد دیگه کار و زندگی ما تعطیل شد. بعدش هم روز برگزاری انتخابات. ما اینجا یه صندوق داشتیم. کلا 175 نفر رای دادن که 154 نفر به موسوی، 17 نفر به احمدی نژاد و چهار نفر هم کروبی رای دادن. رضایی و باطله هم رایی نداشتن.

حدود ساعت 2-3 بود و صندوق اینجا در حال رای گیری بود که اولین امارها توسط وزارت کشور اعلام شد. اعداد و ارقام به نحوی بود که کسی باور نمیکرد و کار این شده بود که مدام به سایت وزارت کشور و سایر سایتهای خبری سر بزنیم و البته با هر خبر جدید موجی از ناباوری همه را فرا گیرد.

مناظرههایی که برگزار شده بود توانسته بود وجهه بسیار خوبی از دموکراسی در ایران بوجود بیاره. من با یه استاد چینی کار میکنم و مطالعات خوبی در مورد ایران داره. خیلی از این وضعیت تعریف میکرد و میگفت هنوز خیلی راهه که چین به این حد از دموکراسی برسه.

اما به نظر میرسید که با خبرایی که از سایت وزارت کشور بیرون میامد قصر امال همه (اغلب) ایرانیها در حال خراب شدن هست.

اینجا آدمهایی برای رای دادن می امدن که توی عمرشون حتی یک بار هم رای نداده بودن. دختر یکی از همین رای دهنده ها حدود 15 سال داشت و وقتی عکس کروبی رو دید پرسید که این آقای خمینی هست؟ تیپ و قیافه ادمهایی که برای رای دادن وارد حوزه می شدن حرفهای زیادی برای گفتن داشت. ادمهایی از همه نوع، همه امیدوار و همه سرحال و خوشحال. راحت میشد حال و هوای اوایل انقلاب رو درک کرد. مردم داشتن میرفتن که تصمیم بگیرن. می خواستن خودشون باشن. می خواستن مردم واقعی سرزمین پر افتخار ایران باشن.

بعضی ها رایشان را با ایاتی از قران همراه کرده و داخل صندوق می کردن. به هزار امید و ارزو رای می دادن.

اما اعلامیه های وزارت کشور به مثابه آب سردی بود که بر آهن گداخته وجود ایرانیان ریخته می شد.

اینجا بر خلاف ایران که همه با خیالی اسوده خوابیدند تا فردا با دمیدن افتاب جهان تاب سرنوشتی شایسته یک ایرانی را اغاز کنند، اما ما به علت اختلاف ساعت بیدار بودیم و داشتیم همچنان سعی می کردیم در سرنوشتمان تاثیر گذار باشیم و چه سخت است انجام کاری که عبث بودن ان برایت مثل روز روشن است. اما باز هم ادامه میدادیم تا لااقل ادای تاثیر گذاری را در اورده باشیم.

با اعلامیه دوم و سوم وزارت کشور تکلیف همه چیز روشن میشد. سردرگمی و بهت سران همه جبهه ها را میشد در سایتهای انها مشاهده کرد. خبرهای زیادی روی سایتها میرفت ولی در کمتر از ساعتی حذف میشد.

عصر جلسه هفتگی آزمایشگاه را نرفتم. به این فکر میکردم که صبح 70 میلیون ایرانی از خواب بیدار شده و قطعا اولین کاری که میکنن اینه که برن سراغ رادیو یا تلوزیون و سراغی از اخبار بگیرند. به چه امیدی می روند و چه می یابند. خوب خبر اول را جدی نمیگیرن ولی هر چه بیشتر می جویند کمتر می یابند. همیشه خبرهای بد مثل آوار سر ادم خراب میشه. قبل از اینکه بفهمی چه خبر است میبینی که تمام وجودت در ناکامی و ناامیدی غرق شده.

گاهی فکر میکنی که خوابی، گاهی دوست داری که خواب باشی. ولی در آخر به این نتیجه میرسی که بهتر است که خودت را به خواب بزنی شاید که آنچه را که دوست داری در خواب ببینی. ولی افسوس که بدیها حتی در خواب هم تنهایت نمی گذارند.

و این آغاز ماجرای غمناکی بود که مردمان سرزمین پاک ایران را دل آزرده کرد. فکر می کنم یکی دو روز اول همه در بهت و حیرت به سر بردند. هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی افتاده است و چه اتفاقی خواهد افتاد. کار ما هم شده بود دنبال کردن 24 ساعته اخبار و حدس و گمانها. دیگه تماسمون با ایران هم قطع شده بود. نه کسی میتونست زنگ بزنه و نه تماسها ما را صدای آشنایی پاسخ می داد.

همه چیز مثل یه خواب بود. یه خواب شیرین. اما همیشه خوابهای شیرین رو خوابهای خیلی بد خراب میکنن. مثل گاوهای لاغری که گاوهای چاق سرزمین عزیر مصر را در عصر یوسف خوردند. هیچ وقت این همه به اینترنت معتاد نشده بودیم. بارها نیمه های شب از خواب بیدار میشوم به سراغ اخبار میروم مگر اینکه خبری را پیدا کنم که بتواند اندکی ایجاد دلشادی کند. اما افسوس که هوا بس نا جوانمردانه سرد است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

اما با همه بدیهایی که این ماجراها داشت، یک حسن بسیار بزرگ داشت. قبل از این ماجرا ایران و ایرانی در هیچ جای دنیا ارج و قربی نداشت. شاید برای کسی خوشایند نبود که خودش را ایرانی معرفی کند اما بعد از خبرهایی که بعد از این چند روز از ایران منتشر شد، ایرانی بودن افتخار بزرگی است. خیلی ها را می بینی که توی خیابون لباسی پوشیده اند که نام زیبای ایران بر ان نقش بسته و به این افتخار می کنند.

این روزها همه ایرانیها خارج از کشور که تعدادشان همیشه قابل توجه بوده است بسیار متحد شده اند. شعارهای ملی سر میدهند و خواستار روشن شدن واقعیات جامعه و پرهیز از خشونت در کشور سبزشان هستند. شاید یکی از پر افتخارترین روزهای ایرانیان و از طرفی دردمندانه ترین روز ایران شنبه هفته قبل بود که در سرتاسر دنیا همه ایرانیان در شهر محل سکونت خود جمع شده و نام ایرانی اباد و ازاد و عاری از خشونت را فریاد زده و برای گلهای پرپرشده شان شمع روشن کردند.

همه ایران را دوست دارند و داریم. ریختن هر قطره خون هر ایرانی دل همه ما را دردمند میکند و روحمان را آزار میدهد. مهم نیست که فاصله جغرافیاییمان تا ایران چقدر است. مهم این است که قلب همه ما برای ایران میتپد.

همه ما ایرانیان با رویای ایرانی اباد و ازاد و ایرانی که به مساوی به همه ایرانیها تعلق دارد شبانگاهان چشمانمان را می بندیم و با امید تحقق رویاهایمان، در سحرگاه چشمانمان را می گشاییم. باشد که رویایمان محقق شود.

امیدوارم که خداوند متعال به همه ما فرصت دهد که به اندازه توانمان در رسیدن به این آرزوهایی که برای قوم ایرانی چندان بزرگ و ناشناخته نیست بکوشیم.

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم

******************************************

در صورت تمايل براي كمك به هم نوع خود آسايشگاه خيريه كهريزك را فراموش نكنيد من هر وقت از آسايشگاه بازديد مي كنم گوشه مي نشينم و عذاب مي كشم و از جنبه اي خوشحال ميشوم

از اين عذاب ميكشم كه در كشوري كه روي اين همه ثروت نشسته است چرا وضع معلولين و سالمندان بدين شكل است و خوشحال از اين بابت ميشوم كه در اين سرزمين احورايي چه انسانهاي شريفي هستنند كه بطور مجاني هفته اي چند ساعت در خدمت معلولين و سالمندان هستنند بسياري از آنها دكتر پرستار و افراد تحصيل كرده هستنند كه وقتشان بسيار با ارزش است ولي با قلبي آسوده و با تمام وجود در خدمت اين آسايشگاه هستنند شما كه بخاط عللي نمي تواني وقتت را صرف اينجا نمايي مي تواني با كمك مالي خود لبخندي روي چهره اين عزيزان بنشاني

بياييد دست در دست هم كنيم كشور خويش آباد

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه


تصور کن اگه حتا تصور کردنش سخته

***

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

****

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

****

جواب هم صدايي پلیس ضدشورش نیست

*****

نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره

****

دیگه هیچ بچه اي پاشو روی مین جا نمی‌زاره

*****

همه آزاده آزادن، همه بی‌درده بی‌دردن

*****

تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا خودكشي كردنند

*****

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

****

بدون ظلم خود كامه بدون وحشت و تابوت

*****

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

*****

لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

*****

تصور کن اگه حتا تصور کردنش جرمه

*****

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

****

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه‌ست

*****

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس!

*****

كسي آقای عالم نیست، برابر باهمن مردم

*****

دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه‌ی گندم

*****

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

****

تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا

****


ترانه‌ی تصور کن از آلبوم «روزهای بی‌خاطره» سیاوش قمیشی.
نمی‌دونم این ترانه چی داشت که باهاش گریه کردم، شاید یاد وضع و بدبختیه خودم افتادم، البته به‌قول خود سیاوش «گریه کن، گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه»

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه



توفان چه ناگاه تنوره بست
خواب خاکستر را چه بی خبر برآشفت
تا از کلاله و کاکل خونين شعله ها
ققنوس خوش خبر برخيزد.
بالی تکاند و رخشه های خش خش آتش
برچادر سياه شب پاشيد.
هزار هزار کبوتر چاهی
به ناگهان
طلسم ديو دروغ و دروندو جادو دريدند و
پر پر پر زدند و
بام بام اين جهان پر از کبوتر شد .
پر پر پر شد.
خواب خوش خفاشان
در غارهای خوف بر آشفت.
گله گله خفاش
تسمه تسمه مار
قبضه قبضه قمه ، قداره
جر جر جر خنجر!
هی های قبيله‌ی عاشق!
دختران ابريشم سبز!
پسران زعفران سرخ!
چشم جهان نگران شماست
دل دل دل دل کبوتران است
چشم چشم آهوان است
شما را به جان تهران
از آن عزيز تر
پر پر پر
بالا بالا بالاتر
خورشيد بر شانه های شماست
خورشيد بر شانه های شماست.

محمود کوير