توني رابينز مي گويد:" توانايي هاي ما تعيين كننده رفتارمان نيستند زيرا محدود و ثابت اند؛ هر كاري مي كنيم مبتني بر هويت ماست."
روزي عقربي مي خواست عرض رودخانه را بپيمايد ناگهان چشمش به قورباغه افتاد پس گفت: آقاي قورباغه! من عقرب هستم و بايد از رودخانه رد شوم تا در آنسوي آب به خانواده ام برسم. اجازه مي دهي سوار پشتت بشوم؟ قورباغه نگاهي كرد و گفت: گمان نمي كنم. او گفت چطور؟ قورباغه گفت: تو عقرب هستي و عقرب قورباغه را نيش مي زند. اگر وسط راه مرا نيش بزني و هلاكم كني چه كنم؟ عقرب نگاهي به او انداخت و گفت: آقاي قورباغه كمي از مغزت استفاده كن اگر تو را نيش بزنم و بكشم خودم هم غرق مي شوم و من قصد مردن ندارم. قورباغه كمي گيج شد و گفت: باشه! پس اجازه داد عقرب به پشتش بپرد و شروع به طي كردن عرض رودخانه نمود. اما در وسط راه ناگهان عقرب او را نيش زد. برايش باوركردني نبود و در حاليكه در آب فرو مي رفت فرياد مي زد چرا اين كار را كردي؟ من دارم مي ميرم اما تو هم خواهي مرد، چرا چنين كردي؟ و عقرب جواب داد: " چون من عقرب هستم و اين طبيعت عقرب است كه قورباغه را نيش بزند." معني اين قصه چيست؟
نشان دهنده يكي از نقاط قوت شخصيت انسان است.يكي از قوي ترين نيازهاي شخصيتي ما اين است كه مطمئن شويم رفتارمان با هويت مان سازگار است، حتي اگر هويت ما منفي باشد.اكنون سوالي از شما دارم: شما كيستيد؟ كمي فكر كنيد. پاسخ به اين سوال مي تواند تقدير شما را شكل بدهد. مي تواند تعيين كند كه چگونه مي توانيد در موقعيت هاي مختلف پاسخگو باشيد.
افكار ما بي شك رفتارمان را كنترل مي كنند. پس افكاري كه در مورد كسي داريد تعيين كننده نحوه برخورد شما با مردم است. مجموعه عقايدي كه در مورد مردم داريد روي انواع روابط شما تاثير مي گذارد و در اين ميان افكاري كه در مورد خودتان داريد موثرترين افكار است. بايد بدانيد توانايي هاي ما تعيين كننده رفتارمان نيستند زيرا محدود و ثابت اند، هر كاري مي كنيم مبتني بر هويت ماست.به محض آنكه تصميم بگيريد كه بفهميد چه كسي هستيد، رفتارتان ثبات و استحكام خواهد يافت زيرا لازم است در چارچوب هويت خود ثبات داشته باشيد. اين اصل در هر زمينه اي كه تصورش را بكنيد صادق است. اين كه بفهميد 5 كيلو اضافه وزن داريد و يا اينكه فكر كنيد آدم چاقي هستيد فرق دارد. بايد مراقب برچسب هايي كه به خود مي زنيد باشيد همچنين مراقب ديگران هم باشيد كه چه برچسب هايي به شما مي زنند. زيرا آن برچسب ها آغازگر تغيير رفتارند. اگر شما دائما خود را با برچسب خاصي معرفي كنيد باعث مي شود رفتارتان كم كم شكل همان هويت را بگيرد و خواسته يا ناخواسته بدنبال عقايد ديگري خواهيد گشت كه هويت تان را تقويت كنند. بعبارت ساده تر آن برچسب ها تعريف كننده نحوه زندگي شما يا حتي سرنوشت شما هستند.
براي رسيدن به جايي كه مي خواهيم برسيم بايد بدانيم اين سطح تفكر نه تنها اشكالي نداشته بلكه خيلي هم خوب بوده، اما براي رسيدن به سطح بعدي بايد از زاويه جديدتري به زندگي نگاه كنيم. بايد نگاه جديدي به خودمان بيندازيم، نگاهي متفاوت. نه نگاه به گنجايش مان بلكه نگاه به اينكه در حال حاضر چه كسي هستيم، نه يك روزي بلكه همين امروز. اين تغيير زماني آغاز مي شود كه نگذاريم محيط ما را تعريف كند بلكه خودمان خودآگاه اين كار را انجام دهيم.
محققان بارها نشان داده اند كه ميزان استعداد دانش آموزان بستگي به هويتي دارد كه براي خود قائل هستند و اين هويت در اثر اعتقاد معلمان به ميزان هوش و استعداد تحصيلي دانش آموزان بوجود مي آيد. در يك كار تحقيقي به تعدادي از معلمان اسامي بعضي از دانش آموزان معمولي را دادند و گفتند كه اينها دانش آموزان با استعداد و تيزهوشي هستند و آنها بايد سعي كنند كه استعداد آنان را شكوفا تر كنند. طبق انتظار اين دانش آموزان بعد از مدتي جزو بهترين دانش آموزان كلاس شدند. نكته حائز اهميت اين است كه اين شاگردان برتري خاصي از نظر هوش و استعداد تحصيلي نداشتند و در واقع قبلاً به بعضي از آنان برچسب " ضعيف" نيز زده بودند، اما همين باور به ظاهر نادرست معلم، باعث شد كه نسبت به هوش و استعداد خود مطمئن شوند و به موفقيت هاي چشمگيري دست يابند.بطور كلي همه معلمان از شيوه تنبيه و تشويق استفاده مي كنند اما اغلب آنان ممكن است ندانند كه تنبيه، كودكان را به اطاعت واميدارد، اما تشويق موجب رشد استعدادهاي آنان مي گردد. بديهي است جايزه دادن هاي بي مورد و تشويق هاي بيجا كمترين اثري ندارد و تشويق تنها در صورتي موثر است كه كودك را به ارزش هاي خود معتقد سازد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر